سلام دوستان عزیز
چون این تاپیک مربوط به مشکل من سر کار بود توی همین تاپیک می خواستم از ما دوستان همدردی و صحبت ها و مقالاتی که گذاشتید و چیزهایی که یادم دادید تشکر کنم این چندروز مشکلاتی سر کارم داشتم و که به لطف آموخته هام از شما خیلی از عملکرد خودم راضیم و می خواستم شما رو توی این خوشحالی سهیم کنم.
مشکلم باحساسیتم با اون همکارم برطرف شد و دیدم رو مثبت کردم و دیگه ایشون هم تلفن هاشون کمتر شده شایدم من اصلا متوجه نمی شم.
اما یه مشکل با مدیر مستقیمم که نفوذ و قدرت بالایی توی شرکت داره به وجود اومد و ماجرا از این قرار بود که ایشون با شخصی توی گروه حرفشون شد و بگو مگو کردند بعد از اون من رو صدا زدن تو اتاق و مشکلی توی کارم رو اعلام کردند و گفتند چرا اینجوری شده من یه مدت زمان خیلی کم فکر کردم گفتم نمی دونم چون این قسمت رو من ننوشتم. شروع کردن به دادو بیداد و اینکه چرا جاضر جوابی می کنی. من همینجوری خشکم زد .
حالا از همدردی یاد گرفتم توی عصبانیت چیزی نگم و تصمیم نگیرم گفتم کار رو انجام می دم اومدم بیرون
گریه امونم رو بریده بود واسه همین رفتم پیش مدیر مافوق و ایشون حال روزم رو دید خیلی تعجب کرد (آخه من دختر شاد و خنده رویی تو شرکتم) از مدیرم اصلا بد نگفتم فقط احساسم رو گفتم تازه گفتم ایشون رو درک می کنم فشار روشون زیاده و با یکی دیگه از همکارا بحثشون شده بود و عصبانی بودن اما منم ناراحت شدم . یه هفته واقعا به خاطر مدیرم می موندم و کار می کردم و گفتم دوست ندارم باهام اینجوری رفتار شه. انگیزم رو از دست می دم و ... اینم از همدردی یاد گرفتم که احساسم رو بگم و کسی رو مقصر ندونم.
بقیه روز رو چیزی نگفتم کارم رو انجام دادم و کار رو رسوندم. روز بعد مدیر مستقیمم اومد و گفت این رفتارها چیه ؟ من باز چشمم گرد شد . فقط یاد گرفتم با آدمی که نمی بینه بحث نکنم الکی. چون از دور مثل همیم. گفت مدیر عامل تصمیم گیری رو به من سپرده که با شما همکاری کنم یا نه. گفتم هر جور صلاح می دونید. گفت خوب نمی خوای رفتارت رو عوض کنی و عذر خواهی کنی. اینجا جرات به خرج دادم گفتم لطفا علت عذر خواهی کردنم رو بگید بدونم بابت چی باید عذرخواهی کنم. به من گفت چرا مشکل رو بهت می گم سقف رو نگاه می کنی؟ (باز چشمام گرد شد) اگر این کار رو کردم خوب مسلمه داشتم فکر می کردم جواب چراشو بدم. خیلی عصبانی بودم اما از همدردی یاد گرفتم سکوت کنم. فقط گفتم خانم فلانی توی شرکتی که 3 ساله دارم کار می کنم برای خودم شان و منزلتی دارم و درست نیست که وقتی از کسی ناراحتیت به من ... نذاشت حرفم تموم شه و گفت تو در جایگاهی نیستی که به من بگی چیکار کنم چیکار نکنم. بازم از همدردی یا گرفتم آدمهایی که کوچیکن بقیه رو تحقیر می کنن پس با وجود عصبانیت خودم رو کنترل کردم و گفتم پس چرا می خواید باهام صحبت کنید. شما مدیرید و هر تصمیمی بگیرید اجرایی می شه. فقط این رو بدونید من استعفا نمی دم.
- از پدرم هم پرسیدم گفتن اگه اخراجت کنن باید کل حقوق و مزایات رو تا آخر سال بدن. هیچی دیگه با صبر و رفتار جراتمندانه از پسش بر اومدم. دیگه نترسیدم. اشکمم در نیومد. حقمم ضایع نشد. کلا حس خوبی دارم چون کارم رو درست انجام دادم و بهونه جز نگاه کردن به سقف ندارن ...
برام دعا کنید دوستای خوب. اگر هم باز نقدی به رفتارم می بینید خوشحال می شم بدونم . ممنون







. هیچی دیگه با صبر و رفتار جراتمندانه از پسش بر اومدم. دیگه نترسیدم. اشکمم در نیومد. حقمم ضایع نشد. کلا حس خوبی دارم چون کارم رو درست انجام دادم و بهونه جز نگاه کردن به سقف ندارن ...

علاقه مندی ها (Bookmarks)