
نوشته اصلی توسط
بابک 1369
طبق معمول ممنون از صحبتهاتون آقای جوادیان باز هم صحبت هاتون باعث دلگرمی هستند.
بله الان تو این شرایط کاملا از ازدواج با ایشون مطمئنم. هر چند شناختمون برای 3 ماه ممکنه کم باشه
بله ایشون هم کاملا قصدشون مهاجرت هست. اصلا از همین طریق با هم آشنا شدیم. هر دو داشتیم برای مهاجرت اقدام می کردیم که کار من زودتر از ایشون درست شد. حتما هم خودم کاراشو درست می کنم که تا یک سال دیگه بیاد پیشم.
چیزی که باعث نگرانیمه اینه که می دونم اون نمی تونه دوری رو تحمل کنه. همین الانش هم میشینه به یک ماه آینده فکر می کنه گریه اش می گیره. مطمئنم افسردگی شدید می گیره . من چطور می تونم اونجا معمولی زندگی بکنم و خوشحال باشم وقتی بدونم اون توی ایران داره اشک میریزه؟
همه عمرم منتظر این لحظه بودم که مهاجرتم درست بشه و بعدش جشن بگیریم و مهمونی بدیم. اما الان که درست شده همش نگرانی و اوقات تلخی و بعضا گریه شده.
بهترین اتفاق زندگیم تو بدترین زمان افتاده
علاقه مندی ها (Bookmarks)