سلام محمدرضا،
صحبت از تقصیر نیست، از مهارت هم نیست. موضوع امنیت بود. امنیت روانی، و تجاوز کردن به حریم عاطفی افراد.
و قبول کن که امنیت روانی آقایون در این خیابون ها، بیشتر از خانم ها نیست. کسی به سمت ما خانم ها (ببخشید) فحاشی نمی کنه، یا دستشو از پنجره ماشینش بیرون بیاره و علامت خاصی رو بهمون نشون بده، یا بپره از صندوق عقب ماشینش یه سلاح سرد در بیاره و به سمتمون حمله کنه.
هیچوقت نمی شه که بی فرهنگی فقط یک جنسیت خاص رو مورد آسیب قرار بده. وقتی فرهنگ نباشه، تفکر نباشه، زن و مرد در کنار هم در معرضش قرار می گیرن.
اما اگه بخوام جوی که نسبت به رانندگی خانم ها در خیابون ها و در فضای مجازی (حتی پررنگ تر از خیابون ها) هست رو با این چند تا سلول مغزم که کمابیش بیدار هستند یا بیدار به نظر می رسند، ریشه یابی کنم، باید بگم که از نظر من این بیشتر یه ابراز توجه منفیه.
نمی دونم لازمه توضیحش بدم یا متوجه منظورم شدی. اولین برخورد من با پسرها (بعنوان غیرهمجنس) توی صف نونوایی بود، وقتی که اواخر دوره دبستان یا اوائل راهنمایی بودم. اولین چیزی که در ذهن من نقش بست این بود: پسرها موجوداتی هستند که براشون مهمه من رو بخندونن. بعدها دیدگاهم کامل تر شد: پسرها موجوداتی هستند که براشون مهمه بهشون توجه کنم.
بصورت کلی: خانم ها موضوع صحبت جذابی برای آقایون هستند. مشکل بی مهارتی نیست. ذهن آقایون درگیر بی مهارتی ها نیست، که اگه اینطور بود خیلی موضوعات داغ تری پیدا می شد. من ذهن هایی رو می بینم که درگیره زنه. زن
اما در مورد اعتماد به نفس، مثالی که از خواهرت زده بودی تایید کننده ی صحبت این استادی بود که نقل قولش رو آورده بودم.
شب بخیر![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)