نقل قول نوشته اصلی توسط الماس صورتی نمایش پست ها
راستش یجورایی مجبورم ازدواج کنم .. به هزار و یک دلیل و تابحال چند مورد دیگم داشتم که بهم خورده و اونا هیچوقت سراغمو نگرفتن.( من هیچ مشکلی نداشتم که بگم به فلان علت... اما اونها تلاشی برای داشتنم نکردن و من اجازه دادم در انتخاب آزاد باشن, گرچه قلبا گاهی بخشیدنشون برام سخته)
من گاهی امیدوار به حرفش میشم و گاهی ناامید... هفته پیش دیدم که گریه میکرد... فکر کنم بخاطر من خیلی چیزاشو ازش گرفتن حتی پول جیبیشو... که منو کنار بگذاره.. نمیخوام زود قضاوت کنم و بقول شما تحقیق حتما میکنیم.
اما اگر گفت دروغ گفتم برای تو رو داشتن چی... میدونم خود دروغ گویی عمل ناشایستی هست ولی شاید بدلیل مشکلات عاطفی فکر میکنه باید با دروغ یکیو بدست بیاره...
ذهن خودمم از بس آشفتس و ضربه دیده که فکر میکنم دروغ میگه یا قضاوت میکنم و اکثر اوغاتم کمی خشنم ...(البته با ایشون مهربان)
دوست عزیز قبل از هر کاری دو سه جلسه مشاوره و روانشناسی برای شما اجباریه ..

ازدواجو خیلی سر سری گرفتین شما..

موفق باشید