به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    من نميتونم با خانواده برخورد داشته باشم پس اين مورد برخورد را فاكتور ميگيرم
    سلام و عرض ادب.

    من هم منظورم کتک کاری و دعوا نبود!!! من نمیدونم قصد مادرتون چیه یا چی فکر میکنه. من فقط فضای منزل شما رو با فضای منزل خودمون مقایسه کردم. ما زیاد دعوا نمیکنیم ولی

    حرفمون رو میزنیم. شما حرف نمیزنید؟ یا فکر میکنید حرف زدن برخورد محسوب میشه؟

    من احساس کردم شما یک پسر جوونی که به علت شکست تو انتخاب رفتی کز کردی گوشه خونه تنها کارت اینه که میری سر کار بعد میای خونه با کسی حرف نمیزنی با کسی رفت آمد

    نمیکنی خیلی شاد نیستی و ... به جای اینکه به اهداف زندگی خودتون فکر کنید همه چیز رو کردید بعد مادی و برای اینکه فکر نکنید و فرار کنید از خودتون ساعتهای زیادی کار می کنید.

    ببینید یکی از اهداف مهم جوانان (با سطح هوشی بالا نه همه) در سن 25 تا 30 همین ساخت خیریه و کمک به دیگرانه. طبق یک نظر سنجی علل این آرزو تو خیلی ها مشخص شده و من

    هم با خوندن اون مطلب و توجیهاتش فهمیدم چرا شخص من نباید این آرزو رو هدف خودم بدونم. من چیزی در مورد نیات خیر شما نمیدونم. قطعا کار پسندیده ای هست و جای تشویق داره اما باید بررسی کنید علت کار شما فشار روحی نباشه که خدا رو شکر فرمودین نیست. اینکه اهل کار خیر هستید فوق العاده اس

    جدای از بحث ما من دوست دارم نظر واقعی مو بگم از اینکه چرا باید برخورد بشه با شخصی که بهشت زیر پاشه. اینکه جلوی من گارد میگیرید و من از این فاصله حس میکنم خط قرمز شما

    رو باید توضیح بدم تفکرم رو چون من هم مثل شما برای مادرم بسیار ارزش قائلم.

    مادر مقدس ترین موجود دنیاست. احترام به مادر بسیار واجبه اما نباید فراموش بشه که مادر هم یک انسانه. خیلی از مادرهای همین سرزمین هستن که با لوس بار آوردن بچه

    شون به طور ناخواسته اون کودک بیچاره رو بدبخت میکنن. پسر بچه ای که تا 8 سالگی نتونه خودش تنهایی غذا بخوره حاصل عشق مادره اما عشقی که با اشتباه محض همراهه.

    احترام به این مادر بسیار واجبه. اگه این مادر کسی باشه که من رو بزرگ کرده یا شما رو و اینکه من نوعی امروز چه جور آدمی هستم هیچ چیزی از ارزش های اون کم نمیکنه.

    اما این چه جور دوست داشتنیه؟ اون بچه بی گناه مطمئنا تو سن 40 سالگی هم محتاج کسی خواهد بود که کارهاشو انجام بده. مگه اینکه خداوند لطفی کنه و اون فرد دگرگون بشه و

    بفهمه که رویه ی زندگیش اشتباهه. هیچ کس محتاج کسی نیست.

    من نظر قطعیم اینه که مذهب و ارزش جای خودش رو داره و عقل هم جای خودش. این دو هیچ تناقضی با هم ندارن مگه اینکه ما خودمون رو از نعمت تفکر محروم کنیم و فقط به ارزش هایی

    بپردازیم که به واسطه مسلمون بودن یا فرهنگی که باهاش بزرگ شدیم برای ما هدایت گره.

    اگه رفتار مادر شما باعث بشه شما به سمت ازدواج اشتباه کشیده بشید و با شرایط روحی نا مناسب تشریف ببرید خواستگاری منجر به ازدواج اون هم به اصرار مادری که از اصول

    روانشناسی مطلع نیست و فقط عشق صادقانه به فرزند اون رو وادرار به انجام کاری میکنه آیا نباید stop کنیم و فکر کنیم پس جای منطق و سواد کجاست؟ آیا اطاعت بی چون و چرا کار

    درستیه چون ارزشه در حالی که فقط حاصل بی اطلاعیه؟

    نه دوست عزیز.

    من قطعا شما رو نمیشناسم یا خانواده تون رو و اصلا نمیدونم ارتباط شما با مادر چه جوریه. چه جوری بزرگ شدید یا حتی چه فکری دارید.

    تنها چیزی که میدونم اینه که مادر شما آدمه. مطمئنم شما یک انسانید و فکر میکنم که در ایران زندگی میکنید.

    ما مثل همیم حتی اگه شما خیلی پولدار باشی و من دختری باشم به لحاظ مالی در سطحی بسیار پایین تر معمول چون من و شما یک فرهنگ رو داریم. یک دین رو داریم و یک سری ارزش

    مشترک.

    من قطعا از کلام شما و از زندگی شما درس های زیادی رو یاد میگیرم و فکر میکنم شاید در توانم باشه که به اندازه ی ذره ای کمک کنم دوباره اشتباه نکنید اگه بتونم شما رو بفهمم.

    فقط بدونید اگه شرایط روحی نرمال ندارید میترسید یا حالتون مساعد نیست خوب نیست به خاطر اصرار مادر، خودتون هیچ، یک دختر خانم رو هم گرفتار کنید.

    ممنون.

  2. 2 کاربر از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده اند .

    sia518 (جمعه 10 شهریور 96), نیلوفر:-) (یکشنبه 12 شهریور 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.