سلام و عرض ادب.من نميتونم با خانواده برخورد داشته باشم پس اين مورد برخورد را فاكتور ميگيرم
من هم منظورم کتک کاری و دعوا نبود!!! من نمیدونم قصد مادرتون چیه یا چی فکر میکنه. من فقط فضای منزل شما رو با فضای منزل خودمون مقایسه کردم. ما زیاد دعوا نمیکنیم ولی
حرفمون رو میزنیم. شما حرف نمیزنید؟ یا فکر میکنید حرف زدن برخورد محسوب میشه؟
من احساس کردم شما یک پسر جوونی که به علت شکست تو انتخاب رفتی کز کردی گوشه خونه تنها کارت اینه که میری سر کار بعد میای خونه با کسی حرف نمیزنی با کسی رفت آمد
نمیکنی خیلی شاد نیستی و ... به جای اینکه به اهداف زندگی خودتون فکر کنید همه چیز رو کردید بعد مادی و برای اینکه فکر نکنید و فرار کنید از خودتون ساعتهای زیادی کار می کنید.
ببینید یکی از اهداف مهم جوانان (با سطح هوشی بالا نه همه) در سن 25 تا 30 همین ساخت خیریه و کمک به دیگرانه. طبق یک نظر سنجی علل این آرزو تو خیلی ها مشخص شده و من
هم با خوندن اون مطلب و توجیهاتش فهمیدم چرا شخص من نباید این آرزو رو هدف خودم بدونم. من چیزی در مورد نیات خیر شما نمیدونم. قطعا کار پسندیده ای هست و جای تشویق دارهاما باید بررسی کنید علت کار شما فشار روحی نباشه که خدا رو شکر فرمودین نیست. اینکه اهل کار خیر هستید فوق العاده اس
جدای از بحث ما من دوست دارم نظر واقعی مو بگم از اینکه چرا باید برخورد بشه با شخصی که بهشت زیر پاشه. اینکه جلوی من گارد میگیرید و من از این فاصله حس میکنم خط قرمز شما
رو باید توضیح بدم تفکرم رو چون من هم مثل شما برای مادرم بسیار ارزش قائلم.
مادر مقدس ترین موجود دنیاست. احترام به مادر بسیار واجبه اما نباید فراموش بشه که مادر هم یک انسانه. خیلی از مادرهای همین سرزمین هستن که با لوس بار آوردن بچه
شون به طور ناخواسته اون کودک بیچاره رو بدبخت میکنن. پسر بچه ای که تا 8 سالگی نتونه خودش تنهایی غذا بخوره حاصل عشق مادره اما عشقی که با اشتباه محض همراهه.
احترام به این مادر بسیار واجبه. اگه این مادر کسی باشه که من رو بزرگ کرده یا شما رو و اینکه من نوعی امروز چه جور آدمی هستم هیچ چیزی از ارزش های اون کم نمیکنه.
اما این چه جور دوست داشتنیه؟ اون بچه بی گناه مطمئنا تو سن 40 سالگی هم محتاج کسی خواهد بود که کارهاشو انجام بده. مگه اینکه خداوند لطفی کنه و اون فرد دگرگون بشه و
بفهمه که رویه ی زندگیش اشتباهه. هیچ کس محتاج کسی نیست.
من نظر قطعیم اینه که مذهب و ارزش جای خودش رو داره و عقل هم جای خودش. این دو هیچ تناقضی با هم ندارن مگه اینکه ما خودمون رو از نعمت تفکر محروم کنیم و فقط به ارزش هایی
بپردازیم که به واسطه مسلمون بودن یا فرهنگی که باهاش بزرگ شدیم برای ما هدایت گره.
اگه رفتار مادر شما باعث بشه شما به سمت ازدواج اشتباه کشیده بشید و با شرایط روحی نا مناسب تشریف ببرید خواستگاری منجر به ازدواج اون هم به اصرار مادری که از اصول
روانشناسی مطلع نیست و فقط عشق صادقانه به فرزند اون رو وادرار به انجام کاری میکنه آیا نباید stop کنیم و فکر کنیم پس جای منطق و سواد کجاست؟ آیا اطاعت بی چون و چرا کار
درستیه چون ارزشه در حالی که فقط حاصل بی اطلاعیه؟
نه دوست عزیز.
من قطعا شما رو نمیشناسم یا خانواده تون رو و اصلا نمیدونم ارتباط شما با مادر چه جوریه. چه جوری بزرگ شدید یا حتی چه فکری دارید.
تنها چیزی که میدونم اینه که مادر شما آدمه. مطمئنم شما یک انسانید و فکر میکنم که در ایران زندگی میکنید.
ما مثل همیم حتی اگه شما خیلی پولدار باشی و من دختری باشم به لحاظ مالی در سطحی بسیار پایین تر معمول چون من و شما یک فرهنگ رو داریم. یک دین رو داریم و یک سری ارزش
مشترک.
من قطعا از کلام شما و از زندگی شما درس های زیادی رو یاد میگیرم و فکر میکنم شاید در توانم باشه که به اندازه ی ذره ای کمک کنم دوباره اشتباه نکنید اگه بتونم شما رو بفهمم.
فقط بدونید اگه شرایط روحی نرمال ندارید میترسید یا حالتون مساعد نیست خوب نیست به خاطر اصرار مادر، خودتون هیچ، یک دختر خانم رو هم گرفتار کنید.
ممنون.![]()








. ما زیاد دعوا نمیکنیم ولی
اما باید بررسی کنید علت کار شما فشار روحی نباشه که خدا رو شکر فرمودین نیست. اینکه اهل کار خیر هستید فوق العاده اس

علاقه مندی ها (Bookmarks)