والا چی بگم وقتی پدر انقدر بی فکره که مادرت و یا بچه هارو میزنه و حرمت هیچی رو نگه نمیداره الان اگه بچه هاش حرمتشو نگه میداشتن باید تعجب میکردید دلیل دلسوزی شما واقعا برام غیرقابل درک هست
ولی شما که بچه آخر هستید متاسفانه از مادر الگو برداری کردید و شدید یک آدم بسیار نگران و رنجور که تا یکی به یکی فحش میده درجا داوطلبانه میری خودتو بندازی وسط و قربانی بشی
ولی تعجب اینجاست که چطور میتونید از همچین پدر مادر بی فکری دفاع کنید
مادرتون خودش نمیتونه بچه هاشو حتی تو سنین پایین اونطور که میخواد تربیت کنه و یا تغییر بده بعد روی عقیده بسیار جاهلانه ای میاد میگه با ازدواج برادرتون آدم میشه؟!؟!؟!؟!؟!از اون عجیب تر برادرتون که مثلا سنش هم ازتون بیشتره این حرف رو باور میکنه و میره زن میگیره؟!؟!؟!اصلا اینا هیچی دقیقا دفعه دوم واسه برادر دوم دقیقا میتونم بپرسم با چه‌منطقی و با چه فکری این کار رو کرده من اصلا برام باور پذیر نیست
متاسفانه خانواده شما و تربیت و فرهنگ طرز فکرشون به قدری فاجعه بار هست که اصلا یک درصد هم امید تغییرشون نیست شما تنها راه حلی که دارید اینه که این روان و شخصیت داغون و آسیب دیدتون رو درست کنید و تا میتونید از اعضای خانواده دوری کنید و بذارید انقدر همو بزنن و همدیگر رو داغون کنن تا بلاخره شاید بفهمن این راحش نیست و کارشون اشتباهه که البته امکانش تقریبا صفر هست و باور کن هیچ راهی برای تغییر دیگران نداریم و تنها خودمونیم که میتونیم خودمونو عوض کنیم نه کسی میتونه مارو عوض کنه و نه ما میتونیم کسی رو عوض کنیم
شما هم به هیچ وجه دلتون نسوزه این موجودات هرچی سرشون میاد دقیقا نتیجه رفتار خودشونه به هیچ وجه دلت به حال هیچ کس نسوزه فقط و فقط به فکر خودت باش و آیندت الکی ذهنتو با افکار بیخود اونا درگیر نکن
خوب برادرت همجنس باز هست که هست با اینکار آبرو شما میره!!!!مگه این خانواده دیگه آبرویی هم دارن؟اصلا مگه به آبرو داری اهمیت میدن؟؟؟
برادر گل من که همسن منم هستی درسته شاید حرف هام با عقاید غلطی که در خانواده یاد گرفتی و این بتی که پدر و نادر ساختی جور در نیاد ولی باور کن حقیقت جز این نیست که هرچی سرشون میاد حقشونه و شما به هیچ وجه مسئول هیچ کدومشون نیستی هر کی جز این تو خانواده بهت میگه هیچ اهمیتی بهش نده باید بسیار محکمتر و قوی تر باشی و روانت رو کاملا از تمام اعضای خانواده مستقل کنی وگرنه روز به روز بدتر میشی
این حرف هارو بیخودی از روی نادونی و نداشتن درک وضعیتتون نمیزنم باور کن حال من از تو بدتر بود و حال پدر و مادرم هم بسیار خراب بوده رفتار منم دست کمی از برادر های دیگتون نداشته ولی با تغییر خودت باور کن همه آرامشی که احتیاج داری رو بدست میاری از همین امروز شروع کن هر فکر و ارزش و عقیده ای موجب پریشانی روانت شده رو تغییر بده و یک بار برای همیشه روانت رو سالم کن
البته باید بگم راه درازی رو در پیش داری
ولی با حرف زدن راجبش شاید اعضای اینجا بتونن بهتر کمکت کنن