سلام آقا سرشار مهربانم ،،،
آقا سرشار ،،،تو زمان های خیلی قدیم تو کشور ایتالیا ،،،کشاورزان ،،اطراف زمین کشاورزی شون یه اتاقی داشتند ،،،
اونا موقع کاشت محصولاتشون چند روزی میرفتند تو اوون اتاق و با خودشون خلوت میکردند ،،،
این رسمی برای اونها بود تا از ایزد کیوان ( سیاره زحل که که با نماد داس اون را می شناختند ) کمک بخوان تا محصولاتی بیشتری برداشت کنند .
کشاورزان با این روش به عمق خودشون فرو میرفتند و دنیاشون را ترک می کردند ،، برای تمرکز و متحد کردن روان و جسمشون ،،،
این سفر درونی اونها کار جالبی یود ،
دنیای مدرنیزه شاید اجازه نده ما با خودمون خلوت کنیم ،،
شاید وقتشو نداشته باشیم :)
آقا سرشار بعضی موقع ها لازمه تو زندگی به خودمون یه ایست بدیم ،،کوله پشتی خودمون را برداریم ،بریم سفر ! ،،،، سفری به درون
باید بریم اونجا یه سر بزنیم ببنیم چه خبره ،،،بریم اسکلت ها و پایه های این ساختمان را مقاوم سازی کنیم ،،
بریم با خودمون یه درد و دلی کنیم ،،با دلمون بیشتر حرف بزنیم ،،،
آقا سرشار من ماهی یه بار این کار را می کنم ،، :)
یعنی ماهی یه بار غیبم میزنه میرم یه جای خلوت ،،میشینم با خودم درد و دل می کنم ،
به اعماقم سفر میکنم تا ببینم چه خبره ،،،تا بعضی چیزها را نوسازی کنم .
تو سفر به خودت هم میتونی برسی :) مثلا بری یه دل سیر کباب بزنی تو رگ یا مثلا بری جیرگی خاله قزی جیگر بزنی ،،،:)
آقا سرشار بعضی موقع ها ما تو زندگی حالمون خوب نیست ،،یه جورایی احساس میکنیم گم شدیم و کسی هم نیست الحمدالله ما را پیدا کنه ،،، :)
اون موقع روزی هست که باید بریم سفر !،،،،سفری به درون .
من تو سفر به درونم فهمیدم : بعضی چیزهایی که فکر میکردم برای منه ،،، برای من نیست !
واقعیتش برای منه ،،ولی برای من نیست :)
در سفر به درون فهمیدم اگر شادی من وابسته به اشیاء باشه ( همسر – ماشین – خونه و .....) به همان اندازه شادم و اگر بهش نرسم یا از دست بدم شادی را ازدست میدم ،،
برای همین در سفر به درونم شادی واقعی را چیز دیگه تعریف کردم ،،،
یه دوستی داشتم بهم می گفت وقتی تو زندگی ناراحت و افسرده میشی باید یه ایست به خودت بدی ،،،اگر دقت کنی می بینی شاید تو اصلی ترین هدف زندگی ات ایراد داری باغبان!
بعضی موقع ها که اینجوری میشم بیشتر روی فلسفه ی زندگیم فکر میکنم !
..........................................
آقا امین حرف از پاییز و مدرسه زد ،،،یادش به خیر ،،
آقار سرشار خانم محمدی را یادته ،،معلم دوران دبستانت !،،،،یادته بهت می گفت سرشار یعنی لبریز ،،،
شاید می خواست بهت بگه اگر پر شدی باید خالی بشی!
نوشتن و درد و دل و سفر به درون به این مهم بهت کمک می کنه
به خانم محمدی بگو هموم سرشار با اراده هستی ،،همون پسری که چشماش پر از ،، از ستاره های رنگارنگ
..........................................
آقا سرشار یادته تو همدردی یه پسری استقلالی بود و هست ،،،
یادته اون بنده خدا دو دل بود ،،6 دل هم دیده شده بود :)
یادته یه جا می رفت درد و دل می کرد ،،برو اونجا و اگر خواستی اونجا تاپیک بزن و اگر هم خواستی اینجا تاپیگ بزن :)
تویی که بودی، همه جا یارو یاورم آقا سرشار ،،
اینم سهم عشق از طرف ِ دوست باغبونت
مواظب خودت باش
و
یا حق رفیق![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)