سلام

من فقط به خاطر شما عضو سایت شدم. چون دیدم از اینکه کسی درکتون نمی کنه ناراحتین و من این احساس را خوب متوجه هستم. با اینکه خودم مادر نیستم و مطمئنا این احساس شما به طور خاص را فعلا درک نمی کنم اما متوجه احساس شما از جنس متوجه مشکلتون نشدن(به خاطر اینکه بعضی مسائل به ظاهر ساده وقتی هنوز تجربه نشدن درک شدنی نیست) و عصبانی شدن از خود این مساله هستم.
یه تجربه دارم امیدوارم به دردتون بخوره:
من هم برادر زاده ای دارم که خیلی بد غذاست و خیلی لاغر و دو ساله هست... همه از دستش عاصی بودن تا اینکه یه فکری به سرم زد. رفتم براش اسباب بازی آشپزی خریدم.اسباب بازی فنجان ها و بشقاب های کوچک خیلی خوشگلی داشت.
مرحله اول فقط باهاش خاله بازی کردم. یه عروسک گذاشتم و کردمش بچمون و الکی آشپزی کردیم با هم و الکی غذا می خوردیم.مثلا الکی دستم را تکون می دادم و الکی مثلا من دارم روی غذا نمک می پاشم و...
بعد که با این مساله یه کم آشتی شد و غذا خوردن را یه نوع بازی و نمایش دید وارد مرحله بعد شدم...
در مرحله دوم اومدم با غذاهای واقعی بازی کردم. برنج را ریختم توی قابلمه اسباب بازی و مثلا روی گازش پختم... و همون کارای خاله بازی را انجام دادم.ومثلا به عروسکه هم غذا می دادم.
بعد مثلا به خودش هم اون وسطا یه قاشق می دادم. اما بدون هیچ اجباری... و فقط مثل بازی...
تو خاله بازیمون کلی خلاقیت جالب ایجاد کردم و برای بچه خاله بازی خیلی هیجان انگیز شد. و تو بازی غذا خورد... تازگی خانم برادرم احساس رضایت بیشتری می کنه از غذا خوردنش...
به نظرم با صبر و حوصله این مساله را امتحان کنید.
منتها بذارید یه چند روزی از این ماجرای فعلی بگذره و بچه فراموشش بشه که شما زوری می خواین بهش غذا بدین. مثلا یه دو سه روزی برید سفر تا لااقل حافظه خودآگاهش پاک بشه.و بعد بدن هیچ اجباری همین بازی را اجرا کنید.
امیدوارم به نتیجه برسید.
موفق باشید
- - - Updated - - -
یه نکته بگم اینکه من خود برادرم تو بچگی خیلی بد غذا بود. وقتی چند سال بزرگتر شد لوزه سومش را که عمل کردن به نحو عجیبی غذا خور شد به طوری که مادرم کلی متعجب شده بود.الان مامانم می گن شاید بچه اش هم به خودش رفته. شاید فرزند شما هم مثل برادرم باشن
علاقه مندی ها (Bookmarks)