نقل قول نوشته اصلی توسط خانم مهندس نمایش پست ها
سلام جناب. یه مقدار خودتونو بیشتر معرفی کنید که بشه بهتون راهنمایی هایی مطابق با شرایطتون رو داد. مثلا اینکه چند سالتونه؟ تنها زندگی می کنید یا با خونواده؟ این مشکل رو چند وقته دارید؟ از بچگی همین جوری بودید یا خیر؟ شغلتون چیه؟ (اینکه گفتید توی مدرسه کار میکنید یعنی معلم هستید؟) و جزئیات دیگه ای که فکر میکنید ممکنه دونستنشون مهم باشه.
در کل توصیه من اینه که فیلم های خوب و روز دنیا رو چه خارجی چه ایرانی زیاد ببینید و به مکالمات و عکس العمل های بازیگرها دقت کنید. رمان های سطح اول و معروف و خوب بگیرید و مطالعه کنید، سعی کنید خودتون رو بیشتر در معرض دیده شدن و ارتباط برقرار کردن قرار بدید مثلا باشگاه برید. سعی کنید برای برطرف کردن نیازهاتون از بقیه درخواست کمک کنید. مثلا اگر قصد دارید کاری انجام بدید در موردش با همکارا صحبت کنید و ازشون راهنمایی بخواید. برای مثال اگر معلم هستید از همکارای باتجربه تر بخواید از تجربیاتشون در مورد مدیریت کلاس و تدریس جذاب تر برای بچه ها بگن. همیشه خنده رو باشید و با همه سلام و احوال پرسی کنید، از مستخدم گرفته تا مدیر. لبخند داشتن باعث میشه بقیه راحت تر با شما ارتباط بگیرن و کم کم رو دور بیفتید.
توی پست قبلی گفتید رابطه تون با خونواده خوب نیست. خب چرا؟ به هر حال اصلی ترین آدمای زندگی شما خونواده شما هستن در درجه اول سعی کنید رابطه تون رو با اونا بهبود بدید. توی مهمونی های فامیلی و خونوادگی هم حتما شرکت کنید و به هر بهونه ای شده مثلا مناسبت ها به دیدن بزرگترا برید یا حداقل بهشون تلفن کنید.
سلام، ممنون از راهنمایی هاتون. من 24 سالمه، تنها زندگی میکنم. از بچگی که خجالتی بودم ولی کم حرف نبودم، همیشه تو دوست پیدا کردن و ارتباطات ضعیف بودم و دوستام کسانی بودند که خودشون اومده بودن طرفم و باهام دوست شده بودن وگرنه خودم تاحالا نشده برم طرف کسی که باهاش دوست بشم. همیشه هم تو خونه بودم، بجز مدرسه دوستی نداشتم که باهاش بیرون برم. ولی فکر میکنم از اواسط دوران دبیرستان بود که دیگه دیدم تو حرف زدن و ارتباطاتم و دوستیابی خیلی ضعیفم و یه جدایی بین من و هم سن هام افتاده و دیگه کم کم خیلی کم حرف تر شدم، تو خونه هم از همون موقعا کم حرف تر شدم، نمیدونم چرا، و بخاطر این مشکلم از پدرمادرم هم خیلی ناراحت بودم که مارو اینجوری بار آوردن و کم کم دیگه از اونا هم فاصله گرفتم. (مثلا اجتماع گریز، بدبین به عالم و ادم، وسواسی... بودن و مارو هم اینطوری کردند)
بله معلم هستم. بخاطر کارم اومدم یه شهر کوچیکی که همه ترک زبان هستن و من اصلا ترکی بلد نیستم، اینم بخاطر این گفتم که شاید حالا که میخوام تو حرف زدن بهتر بشم بیشتر مشکل ساز بشه.
اینکه میگید مثلا برم باشگاه، یمدت میرفتم، باشگاه یا کلاس های مختلف، ولی اصلا نمیدونستم چطوری با بقیه ارتباط برقرار کنم و اصلا نمیتونستم، همه اکثرا همو میشناختن رفیق بودن ولی من همش تنها کار خودمو میکردم، این بیشتر ادمو اذیت میکنه.
فامیل زیادی هم نداریم، از همون چنتا هم فقط با چنتاشون رابطه کمی داریم