ممنون از همدردیتون و من هم دعا میکنم انشالله خدا هر چه زودتر تمام مریضهارو شفا بدن و مادر منم در بینشون..
این بند از صحبتاتون در من صدق میکنه و من بیشتر هوای مادرمو دارم.. چون محل کارم نزدیک خونه مادرمه واسه این بیشتر کارهارو به من میگن و من بیشتر به مادرم رسیدگی میکنم..
و خانمم میگه برادرهای دیگه ات هم باید مثله تو وظیفه شونو انجام بدن.. من هم میگم اونا باید خودشون احساس وظیفه کنن و بیان , من نمیتونم که زورکی بگم ..هم سنشون از من بیشتره و هم من نمیتونم بخاطر اونها بشینمو ببینم مادرم زجر میکشه
در جواب خانم مهندس هم بگم که من دیشب نشستم کنار خانمم و گفتم سیر تا پیاز قضیه رو برام بگه..
هر دو طرف مقصر بودن و جاهائیکه من میدیدم خانمم مقصره و بهش میگفتم که اینجاها باعث شروع دعوا شده..بجای پذیرفتن میگفت خوب کاری کردم و این جور حرفا..
و همش میگفت من دیگه با اونا نشست و برخاست نمیکنم.. چن روز قبل هم با خواهرم سر این قضیه یکی بدو کردیم و اونم میخواست همش خودشونو بی مقصر جلوه بدن









علاقه مندی ها (Bookmarks)