به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 اسفند 97 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1396-7-12
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    1,524
    سطح
    22
    Points: 1,524, Level: 22
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    31

    تشکرشده 10 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.دوستان با ناامیدی دارم پیامم رو ارسال میکنم چون از دیشب میگه به ماکسیمم‌پست رسیدم.
    در مورد درخواست تعیین تکلیف هیچ چی نمی دونستم.حالا در موردش تحقیق می کنم و اگر وضعیت به همین صورت ادامه پیدا کنه بیشتر از یک‌ماه صبر نمی کنم و دست به کار میشم
    علت تعلل خودم و موندن تو این شرایط اینکه خواستم به خودم فرصت بدم چون روزهای اول جدایی به شدت می خواستم جدا بشم و یک درصد فکر نمی کردم می تونم به این زندگی ادامه بدم ولی بعد از گذشت یکی دو ماه احساسم تغییر کرد و دلم می خواست فرصت دوباره به هم بدیم
    الان تو شرایطی هستم که نه دلم می خواد ازش جدا شم و نه در خودم می بینم بتونم برگردم و همه چیز رو فراموش کنم...بخصوص الان که همه خانوادم متوجه شدن اون حاضر نیست دنبال من بیادش و خیلی سرافکنده شدم
    در مورد جدی بودن مشکل جنسی...راستش اونقدر جدی نبوده
    همسرم از یک مورد به شدت ناراضی بود و می گفت که ریشه همه مشکلات ما همین بوده و اون نفرت از مادرم هستش
    حتی آرزوی مرگش رو می کرد و می گفت اگر بمیره نه تنها ما بلکه بشریت راحت میشه
    مورد دوم نفرت ایشون از باجناقش بود
    که البته من هیچ وقت علت نفرتش از مادرم و دامادمون رو نفهمیدم!!!!
    و اینکه انقدر بی پروا و علنی به مادر بد و بیراه می گفت برام غیر قابل تحمل بود
    اصلا نمی خوام به روابط مادرم و همسرم بپردازم فقط در همین حد بگم که روابط کاملا نرمال بود به ظاهر و هیچ وقت دچار بگومگو لفظی هم نشدن نه با مادرم و نه با دامادمون



    در وهله بعدی شکایتش از رابطه جنسی بود که البته زمانی که باهاش منطقی صحبت می کردم می گفت تو این رابطه هم تو مشکلی نداری و خیلی وقت هام عالی هستی ولی من چون از مادرت خوشم نمیاد سر تو خالی می کردم و اعتماد به نفست رو می گرفتم

    در مورد اینکه تمایلات خاصی داشته باشه...بله روابط رمانتیک و با احترام رو دوست نداشت.و من با این چیزها مشکل داشتم دوست داشتم احترامم حفظ بشه
    و از نظر اعتقادی هم من نجسی برام مهم بود و ایشون اصلا اهمیت نمیداد اکر تخت و فرش نجس بشه.

    شایسته عزیز ممنونم از پستت راستش من ایرادم این بود که یای زیادی داشتم و لی این بلد نبودن در مورد خود ایشون هم صادق بودش و شناختی رو احساسات من نداشت.منون از وقتی که گذاشتی در مورد یکه تازی درست گفتی
    ویرایش توسط k.aram : یکشنبه 16 مهر 96 در ساعت 22:13


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.