سلام شیدا خانم
ممنون از اینکه وقت گذاشتید..
( متاسفانه سالمندان زیادی هستند که وسط دعواهای بچه هاشون، حس زیادی بودن پیدا می کنن و دلشکسته می شن)
این بند از حرفتون خیلی بجا بود و من هیچ وقت نخواستم مادرم بفهمه که برای رسیدگی بهش بینمون دعوا و بحث شده و به عنوان ساده تر نوبتی شده ..
چون واقعا دوس ندارم مادرم بجز تحمل بیماریش فکر دیگری بکنه و یا شاهد بحث ما باشه.. هر وقت دیدم کاری هست یا دکتر بردنی هستش بدون توجه به دیگری گفتم پاشو بریم..
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
آنیتا123
سلام
صحبت های دوستان عالی بود. مخصوصا راهنمایی شیدا جان در مورد اینکه از لحاظ عاطفی به خانمتون نزدیک تر بشید و باهاش همدلی کنید.
بهش بگید که احساسش رو کاملا درک می کنید.متوجه هستید که اون نگران شماست و این حرفها رو از روی دلسوزی میزنه .
رفتار خواهرتون هم درست نیست که اون مساله رو بلافاصله به همسرتون ربط داد.
در هر صورت اینکه شما دارید منطقی برخورد می کنید و ایرادهای دو طرف رو میبینید و دنبال راه حل هستید خیلی عالیه.
میتونید با همسرتون یه قرار رمانتیک بزارید و سعی کنید محبتتون رو بهش بیشتر کنید.در مورد برقراری رابطه و رفع دلخوری با خواهرهاتون هم بهش فشار نیارید.
مطمئن باشین هر چقدر رابطه عاطفی شما با همسرتون قوی تر باشه حس اون هم کم کم به خانوادتون بهتر میشه.
این مشکلات هم با توجه به اینکه شما شخصیت حمایتگر و مسئولی دارید و همسرتون هم به شما علاقه مند و نگرانتون هستند و تا حدودی میل به کنترل دارند
طبیعیه. سعی کنید این آگاهی رو داشته باشید که این مشکلات کم و بیش پیش میاد و خیلی روشون زوم نکنید.
سلام
چشم حتما..
اما دوستان باید شرایط منو هم بنابر تاپیک های قبلیم در نظر داشته باشن.. من هنوز به اون علاقه و صمیمیت مدنظرم نتونستم برسم..
و نمیتونم زیاد از خانمم تعریف کنم و حس خاص بودنش و لمس کنم ..
من هنوز به خانمم نتونستم حالی کنم که شلوارتو تا سینه نکش بالا .. بعضا بخاطر این کاراش عصبانی میشم و بعضا خندم میگیره ..اما چیزی که هست از کنار منفی هاش عبور میکنم..
علاقه مندی ها (Bookmarks)