به نظر من هم این که خواهر بزرگترش اونم در حالی که مادر و پدرش هم هستن و کاری به این مسائل ندارن، بخواد بهش زیادی به خیال خودش «گیر» بده و تو همه کارش دخالت کنه خیلی آزارش میده.
والا من که خواهر کوچیکه هستم هم همیشه حسرت این که داداشم یه بار غیرتی شه بخواد دنبالم بیاد شب که تنها نرم تا سر کوچه و از این قبیل مسائل، رو دلم مونده![]()
با حرفهای شیدا کاملا موافقم.
اصلا سن بلوغ سنیه که ادم حس میکنه داره بزرگ میشه و دیگه به بالاسر احتیاج نداره. یه غروری داره الکینباید این غرور رو له کنی. الان بیشتر از این که خواهرش باشی، سعی میکنی مادرش باشی (یا حداقل اون اینطوری برداشت میکنه). اینم که وقتی از مدرسه میپرسی سعی میکنه جواب نده برا همینه. نمیخواد کنترل شه. حس میکنه بازخواستش میکنی. در حالی که واقعا برای باز کردن سر صحبت اینا رو میگی.
شاید صحبت کردن در مورد مسائل مختلف و کوچیک خودت باهاش بتونه کمک کنه که باهاش دوست شی. مثلا در مورد لباست نظر بخوای ازش، باهاش دردودل کنی، یه بازی دو نفره خوب پیدا کنی که با هم بازی کنین !
من خودم با داداشم خیلی وجه مشترکی برای تفاهم نداریم، ولی بازی کردن و فیلم دیدن تفریح مشترکمونه و برای نزدیک تر شدن بهش حتی اگر وقت یا حوصله نداشته باشم این کار رو میکنم. هیچوقتم بیرون نرفتیم با هم.
اصلا شاید با دوستای خودش بخواد بره بیرون . نمیخواد مجبورش کنی با شماها بیاد بیرون. شاید حس میکنه با شماها بهش خوش نمیگذره و هم سن و سالاش رو برای تفریح میخواد
و.. و.. و ...
![]()







نباید این غرور رو له کنی. الان بیشتر از این که خواهرش باشی، سعی میکنی مادرش باشی (یا حداقل اون اینطوری برداشت میکنه). اینم که وقتی از مدرسه میپرسی سعی میکنه جواب نده برا همینه. نمیخواد کنترل شه. حس میکنه بازخواستش میکنی. در حالی که واقعا برای باز کردن سر صحبت اینا رو میگی.

علاقه مندی ها (Bookmarks)