باسلام و احترام وتشکر ازشما مدیر عزیز که به تاپیکم سرزدید.
فرموده های شما کاملا درسته لینک هایی که معرفی کردید مطالعه کردم و راهنماییاتون تو تاپیک انجمن آزادم هم کاملا به خاطر دارم و سعی در بهتر شدن دارم.
راستش یاد گرفتم کمتربرنجم واگه خانواده همسرم حرفی میزنن که غیرمنطقی و اشتباهه نه تنها همسرمواذیت نکنم به خودمم فشار نیارم درحالی که قبلا به شدت خودخوری میکردم تابه جایی میرسید که فوران میکردم.
اما چیزی که نمیدونم چطوری بایدمدیریتش کنم این رفت وآمدای هرروزه اس،واقعا خسته شدم به کارام نمیرسم حتی آرزو دارم یه شام دونفره باهمسرم داشته باشم شاید باورش سخت باشه اما هنوز یک بار نشده من و همسرم شام باهم خونه خودمون باشیم.
اکثر اوقاتم همسرم ناهارخونه نیس و کارش طول میکشه.
من واقعا هیچ راهی به ذهنم نمیرسه خستم ازینکه هرروز باید برم خونه مادرشوهرم حتی دوس ندارم جای دیگه برم مهمونی ما تازه اومدیم خونمون و طبیعیه که دلم بخواد خونه خودم باشم.
شاید درست نباشه بگم ماحتی رابطه هامون به هفته ای یک یا دوبار میرسه درحالی که هردو علاقه داریم اما روز همسرم خونه نیس شبم تادیروقت خونه مادرشوهریم. متاسفانه ازین راهم همسرم کوتاه نیومد حتی گاهی شده تو شرایطی قرارش دادم که تمایل پیداکنه اما میگه حالا باید بریم خونه مامانم برگشتیم حتما!!!!!وقتیم برمیگردیم اینقدخستس که زود میخوابه.
حتی شده وقتی کل روز اونجاییم شب میخوایم بریم خونمون مادرشوهرم میگه نمیخواد برین همینجابمونید همسرمم جلوهمه میگه اگه تنهایی راضی باشه میمونیم راستش دیگه این مورد رو نتونستم تحمل کنم و چند باری جواب دادم که بااجازتون میریم.حتی گاهی کارام مونده میگم مثلا فلان کارودارم نمیتونم بیام همسرم بهش برمیخوره که حالا کارتو بعد انجام بده بهونه نیار.
من واقعا خسته شدم و فقط دارم سکوت میکنم تمام راه هایی که درخواست درست رو ازهمسر گفته رفتم اما نتیجه نمیده من یه زندگی دونفره میخوام خسته شدم بخدا لطفا راهنماییم کنید چیکارکنم









علاقه مندی ها (Bookmarks)