با سلام و تشکر بخاطر پاسختون
خوشحال شدم که نظر یک فرد دیگه رو هم شنیدم و طبیعتا با بخشی از سخنانتون موافق و با بخشی مخالف هستم. شاید نحوه بیانم همراه با کمی احساس بود اما از بخش وسیعی از نظراتی که دادم (حداقل در مورد خودم و زندگیم) تا حد زیادی اطمینان دارم چون بعضی هاشون رو به ناچار تجربه کردم. بهرحال با توجه به تذکری که دادید فکر میکنم که منحرف شدن به بحث من مناسب نباشه با توجه به اینکه صاحب پست فرد دیگری هستن.
از صاحب پست هم معذرت میخوام اگر چنانچه بحث رو تا حدی از مسیر اصلی خارج کردم. هر چند که احساس کردم کمی از نحوه اظهار نظر من آزرده خاطر شدین میخواستم که تاکید کنم که فحوای کلام من این بود که مجموعه رفتارهای شما هست که این زندگی رو میسازه. شما هر چقدر که به همسرتون محبت کنین و زندگی رو براش به زعم خودتون شیرین کنین، هیچ وقت نمیتونین بخش خانواده رو صرف نظر کنین. هر چند که احتمالا همسر شما هم اشتباه مادرشون رو متوجه میشن، اما این توقع ایشون که شما از در دوستی با مادرشون وارد بشین حق طبیعی ایشون هست. مطمئنا مادر همسرتون در حق فرزندانشون هم بعضا اشتباه مرتکب میشن، اما این خطاها باعث نمیشه که فرزندانشون بخوان حتی رابطشون رو با مادر کم یا سرد کنن. اینکه همسرتون توقع این حس رو از طرف شما هم به مادرش داشته باشه و صد البته این که شما توقع چنین حسی رو نسبت به خانوادتون از ایشون داشته باشید حق طبیعی ایشون و شماست. هیچ کس نمیخواد که شما مادر همسرتون رو بی عیب بدونین اما این رو از من بپذیرین که به وضوح تفاوت هست بین آزرده شدن از کسی که دوستش دارین و مقابله با اون کسی که دشمنش میدونین. و این تفاوت رو همسرتون در نحوه برخورد شما قطعا مشاهده میکنن.
مادر شوهر هیچ وقت رقیبی برای شما نمیتونه باشه همونطور که غذا خوردن نمیتونه جایگزینی برای آب نوشیدن باشه. شما و ایشون دو دنیای متفاوتین که همسرتون به هر دو نیاز داره. اگر چنانچه شما دسترسی به هر کدوم رو براش سخت کنین، حتی اگر در ظاهر همه چیز تموم بشه، به مرور حس ناخوشایندی رو در دل همسرتون ایجاد میکنه که حتی اگر خودش هم بخواد فراموشش نخواهد کرد. علی ای حال امیدوارم که شما متفاوت از شرایط من و تمامی اطرافیانم بتونین با این واقعیت کنار بیاین و زندگیتون شاد باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)