سلام به همه دوستان عزیزی که لطف کردن اینجا نظرات خودشون رو نوشتن.
ارم عزیز، مثالی که بخوام بزنم اینه: توی یه جمع سه نفره با رابطه نسبتا رسمی بودیم که بحث در مورد یه سری تغییرات ظاهری من بود. نفر اول کلی از این تغییر تعریف کرد و گفت نسبت به قبل خیلی بهتر شدم. نفر دوم هم اول کمی تعریف کرد و بعد با لحن بدی گفت قبلش قیافت شهرستانی بود ولی الان اروپایی شدی. و بعد خندید. جوری که هم من هم نفر اول جا خوردیم. من چیزی نگفتم و فقط سکوت کردم. بعد که ایشون از جمع خارج شدن نفر اول گفت قبلش هم زیبا بودی ولی الان زیباتر شدی. خب حرف اون نفر دوم خیلی بهم برخورد، باید بهش میگفتم مگه شهرستانیا قیافه خاصی دارن؟ اصلا مگه تهرانیا قیافشون متفاوته؟ اصلا مگه تهرانی اصیل هم وجود داره که قیافش قابل تمییز باشه؟ منظورت چیه قیافت شهرستانی بوده!؟...اما من سکوت کردم وفقط دلخوریش موند واسم. اینم بگم اون دو نفر هر دو از نظر سنی جای پدر و مادر من بودن و نفر اول توی دیدار های قبلی هم توی زمینه های مختلف منو تحسین کرده بود، اما نفر دوم یه جور حس حسادت داشت نسبت به این ماجرا. مثلا وقتی نفر اول از نظر تحصیلی منو تحسین کرد، بعد که با نفر دوم تنها شدم با شوخی و خنده و لحن دوستانه شروع کرد از دختر خودش تعریف کردن، که دختر من خیلی باهوشه من همون 18 سالگی فرستادمش خارج از کشور. اما کسایی که اینجا تو ایران درس میخونن همه بیسوادن!!! باز هم من جوابی بهش ندادم. در صورتی که باید بهش میگفتم از کی تا حالا هر کی با پول پدر و مادرش میره خارج باهوشه و هر کی با تلاش و استعداد خودش دانشگاه دولتی توی تهران قبول میشه بیسواده؟؟!
این یه مثال بود از اتفاقی کع بارها و بارها برام تکرار شده و نمیدونم چرا هیچ وقت از این سکوت نابه جا دست برنمیداره!!
آقای m.reza متشکرم. صحبتاتون کاملا درسته و قبول دارم. راستش من توی موقعیتش که قرار میگیرم همون آشه و همون کاسه با اینکه قبلش کلی در مورد مشکلم اطلاعات کسب کردم.
زندگی خوب عزیز من دنبال ریشه میگردم چون میخوام مشکلم رو از ریشه حل کنم. منم دنبال همون راه درمانی و همون راه عملی هستم اما پیداش نمیکنم!
صحبتهاتون در مورد قربانی واقع شدن، خب راستش فکر نکنم در مورد من صدق کنه. من همیشه توجهم به اینه که حرفی نزنم با کاری نکنم که یه موقع آتو دست ديگران بدم بخوان سو استفاده کنن و اینکه از ترحم متنفرم. فکر نکنم کسی که ذهنیت قربانی داشته باشه اینجوری باشه. اما قبول دارم گاهی اوقات زیادی سعی میکنم متواضع باشم و طرف مقابلمو زیادی بزرگش میکنم. شاید هم تاحد کمی صدق کنه در موردم.
دوست عزیزم من اطرافیانم رو ستمگر نمیدونم. اتفاقا همیشه به طرف مقابلم با یه دید مثبت نگاه میکنم و پیش زمینه فکریم مثبته شاید همین خودش باعث میشه نسبت به رفتار منفیشون عكس العمل نشون ندم یا دیر نشون بدم.
در مورد ارزشمند دونستن خودم، خب قبلا خیلی نسبت به خودم سخت گیر بودم و با کوچیک ترین اشتباهی کلی خودمو سرزنش میکردم اما الان دارم رو خودم کار میکنم و واقعا خودمو یه فرد با ارزش میبینم.
___________________________
دوستان عزیزم با توجه به این شرایط اگر راه حلی به ذهنتون میرسه با گوش جان پذیرا هستم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)