جوادیان عزیز اینکه نظر دیگران برام مهمه به خاطره اینه که از بچگیم همینطور بود.پدرمن نظامی بود وکمی خشک ودقیق.از تمام بچه ها این من بودم که از بچگی کارهام اشتباه بود و مسئولیت پذیر نبودم.برای همین هم از هرجمعی کنار گذاشته شدم.بعد از اون هرکاری کردم که نظر بقیه بهم عوض بشه نشد.و همیشه دلم میخواست بمیرم.دانشگاه که هیچ نتونستم جایی رو بیارم. توی دوره های هنری یا حتی اموزش های خاص نتیجه ضعیف داشتم
در مورد این اقا هم من مادر پدرشو میشناختم برادرش دوست برادرم بود.میدونستم اخلاق های خاصی دارن ولی فکرنمیکردم فقط به خاطر این دیابت لعنتی باهام اینطوری برخورد کنند جون مادرش خیلی مهربون بود.از اون زمان هم حتی یکبار بیرون ندیدمش وهمیشه یا با ماشین شخصی میرفت بیرون یا با اژانس .واقعا این کارهاشون دلیل نداشت