به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 خرداد 97 [ 16:49]
    تاریخ عضویت
    1396-7-27
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    617
    سطح
    12
    Points: 617, Level: 12
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 5 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقای جوادیان میتونم بصورت خصوصی باهاتون صحبت کنم

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 خرداد 97 [ 16:49]
    تاریخ عضویت
    1396-7-27
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    617
    سطح
    12
    Points: 617, Level: 12
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 5 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Masoudk2 نمایش پست ها
    اقای جوادیان میتونم بصورت خصوصی باهاتون صحبت کنم
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..

  4. 5 کاربر از پست مفید جوادیان تشکرکرده اند .

    Eram (سه شنبه 07 آذر 96), Erica (سه شنبه 07 آذر 96), mercedes62 (پنجشنبه 09 آذر 96), میس بیوتی (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (سه شنبه 07 آذر 96)

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 خرداد 97 [ 16:49]
    تاریخ عضویت
    1396-7-27
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    617
    سطح
    12
    Points: 617, Level: 12
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 5 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    راستش من خیلی وقتا حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام.

    آیا این مقایسه ها در دوران نامزدی بود؟ یعنی وقتی نامزد بودین و بیرون میرفتین این فکر و احساس مقایسه رو داشتین؟

    مقداری مساله رو بیشتر باز کنید .
    راستش من خیلی وقتا حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم

  6. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Masoudk2 نمایش پست ها


    راستش من خیلی وقتا حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
    سلام دوباره

    همونطور که منفیارو میبینیو بزرگشون میکنی و بعدشم انرژی منفی میدی , باید خوبیاشو هم همینجوری بزرگ کنی و از داشتن این خصوصیات مثبت احساس سرخوشی کنی..

    بعدشم براتون نوشتم که به مرور خیلی چیزها براتون عادی خواهد شد , چون شرایط فعلا براتون عذاب اوره دوس دارین زودتر از این بحران بیاین بیرون و دنباله راه حل فوری هستین, اما بعضی چیزها زمان میبره
    و درمانشون منوطه به گذر زمان ..

    پس کم کم شروع کنین به دوس داشتنه خانمتون.. براش کادو بخرین.. اس های عاشقانه و حرفای رمانتیک بزنین..فرصت دو ماهه به خودتون بدین و تو این دو ماه با خانمتون عاشقانه رفتار کنین ..

    بهش بگین تو خلوتتون لباسهای شیک بپوشه ..

    با هم قدم بزنین و دست همو بگیرین ..

    اگه دانشجو هستش حتما برین از دانشگاه بیارینش..

    تو ماشین با هم شوخی کنین و اهنگهارو با هم بخونین..

    . بعد این مدت اگه خیلی از تصوراتتون فروکش کرد و حس علاقه بوجود اومد که هیچ ولی اگه بازم حس دافعه داشتین باید در جریان بذارین ایشونو..

    ولی من مطمئنم بعد این دو ماه نگاه شما تو خیلی چیزها عوض خواهد شد.. و علاقه بوجود خواهد اومد..

  7. 2 کاربر از پست مفید جوادیان تشکرکرده اند .

    mercedes62 (پنجشنبه 09 آذر 96), میس بیوتی (چهارشنبه 08 آذر 96)

  8. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 خرداد 97 [ 16:49]
    تاریخ عضویت
    1396-7-27
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    617
    سطح
    12
    Points: 617, Level: 12
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 5 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :

    منفی نگری
    ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
    گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
    بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
    قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه

    یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش


    مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :

    منفی نگری
    ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
    گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
    بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
    قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه

    یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش


    مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم

    - - - Updated - - -



    ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :

    منفی نگری
    ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
    گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
    بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
    قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه

    یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش


    مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط جوادیان نمایش پست ها
    فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..

    راجبه سوال دومتون

    زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..

    اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..

    خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به

    خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟

    یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..

    شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..

    ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..

    بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من

    به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..

    موفق باشید..
    ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :

    منفی نگری
    ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
    گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
    بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
    قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه

    یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش


    مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم

  9. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Masoudk2 نمایش پست ها



    ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :

    منفی نگری
    ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
    گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
    بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
    قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه

    یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش


    مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم
    قد خانم بنده با پاشنه بلند تازه میشد تا شونه ام..ماله شما حداقل خوبه و استاندارده.. چون عموما قد خانم باید از اقا کوتاه تر باشه و اگه بلند بود نمیتونستند پاشنه بلند بپوشن و این خودش یه حسنه و نرماله پس..

    فکرهای منفی تو این موقعیت شما بوفور سراغتون خواهد اومد و اشکالی نداره فقط نباید زیاد درگیرش بشین و بهش انرژی بدین..به مرور کمتر خواهد شد و حتی از یادتون خواهد رفت..

    وقتی همسرتونو نگاه میکنین و میبینین دوسش دارین حتما یه جمله عاشقانه بهش بگین تا مغز سیگناله مثبتی دریافت کنه..

    اگه از پوشش و ظاهر ایشون خوشتون نمیاد حتما به سلیقه خودتون عوضش کنین ..چون بیشتر دختر خانمهائی که شما جذبشون میشید از همین پوششه و وقتی خانمتونو تو اون لباسها ببینین خواهید دید که اینم میشه مثله اونها..

    اگه اخلاقش خوبه بدونید 50 در صد راهو درست اومدید چون جای اخلاقو با هیچ چیز دیگه ای نمیشه پر کرد .. و شما باید با مخفی کردن حس بد الانتون از ایشون , نذارید نگاهش به شما تغییر کنه..

    پوست گندمی داشتن خودش یه نوع جذابیت خاصی داره با دید منفی نگاه نکن..

  10. 4 کاربر از پست مفید جوادیان تشکرکرده اند .

    Eram (چهارشنبه 08 آذر 96), میس بیوتی (چهارشنبه 08 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.