اقای جوادیان میتونم بصورت خصوصی باهاتون صحبت کنم
تشکرشده 5 در 2 پست
اقای جوادیان میتونم بصورت خصوصی باهاتون صحبت کنم
تشکرشده 5 در 2 پست
تشکرشده 1,168 در 528 پست
فک نکنم اینجا امکانات صحبت خصوصی وجود داشته باشه..
راجبه سوال دومتون
زندگیم بدک نیست ..الان دخترم برام دنیامه.. یه مدتی که تو شهرستان برای مداوای مادرم رفته بودم از ندیدن خانم و دخترم بدجور دلتنگ شده بودم که قابله وصف نیست..
اندام خانمم الانم اون چیزی نیست که برام جذاب باشه اما مثله سابق از دیدنش مضطرب نمیشم و خودم لعن و نفرین نمیکنم و اهمیتش برام کمرنگ شده..
خیلی چیزها برام عذاب اور بود که الان وقتی دقیق میشم میبینم ساخته و پرداخته کاذب ذهنم بود ..مثلا اوایا خانممو خیلی چاق میدیدم و به شدت تمایل به دخترهای لاغر پیدا کرده بودم ..ولی الان به
خودم میگم این کجاش چاق بوده آخه؟
یا صورتشو پر از چین و چروک میدیدم ولی الان میبینم بزرگ نمائی بیش نبوده.نیروی جنسیم به شدت کاهش یافته بود و تمایلی به خانمم نداشتم اما الان در حد نرمال هستش و قابله قبول..
شما هم من الان میدونم رنگ پوست خانمتون در اون حد نیست که به چشمتون میاد و یا کم پشتیه موهاش .. الان ذهنتون وسواس گونه در حال بزرگ نمائی هستش و دید شمارو مختل کرده ..
ذهن بیمارتون داره بر شما حکمفرمائی میکنه , چه بسا قبلا ایشونو دیده بودین و مشکلی در ظاهرش نبود..
بهر حال این وسط شمائید که باید تصمیم بگیرید چه کاری با زندگیت بکنی و هیچ کس نمیتونه شمارو به زور متقاعد کنه.. من دو تا مشاور رفتم یکیش گفت طلاق بگیر و اون یکی گفت خوب میشی و من
به حرف دومی گوش دادم .. چون نمیخواستم دختریرو که با هزاران شوق در چشمهای من نگاه میکرد و امید و ایندشو به من گره زده بود و پر پر کنم..
موفق باشید..
Eram (سه شنبه 07 آذر 96), Erica (سه شنبه 07 آذر 96), mercedes62 (پنجشنبه 09 آذر 96), میس بیوتی (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (سه شنبه 07 آذر 96)
تشکرشده 5 در 2 پست
راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
- - - Updated - - -
راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
- - - Updated - - -
راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
- - - Updated - - -
راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
- - - Updated - - -
راستش من خیلی وقتی حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
- - - Updated - - -
راستش من خیلی وقتا حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
- - - Updated - - -
راستش من خیلی وقتا حتی بی قرار میشم برای خانومم تو جنگای ذهنیم خیلی وقتا هم خانومم و خوبی هاش برنده میشن من بر خلاف شما با خواهر و مادرم چون راحت هستم در میون گذاشتم و همه با اتفاق تعجب میکنن و میگن حرفایی که میزنی هیچکدوم منظقی نیست میگن بخدا از اقوام و اشناها هر کی دیده احسنت گفته به انتخابت از لحاظ جنسی ام فوقالعاده ایم مشکل من دقیقا مثل شما اینه که نمیدونم چرا نمیتئنم اونجوری که تصور میکردم عاشق بشم ینی مثل خانومم عاشق بشم عیب هارو نبینم نبرم زیر زره بین یا به قول شما مثلا با دیدن یکی بهتر از خانومم دلسرد نشم من مطمعنم بیشتر مشکل من در درون خودمه من تقریبا در مورد هر چیزی وسواس گونه عمل میکنم حتی خونه و ماشین من از شما و دوستان میخام بپرسم چطوری باید این موضوع رو مدیریت کنم نگرشمو مثبت کنم خوبیا رو ببینم بازم ممنونم
تشکرشده 1,168 در 528 پست
سلام دوباره
همونطور که منفیارو میبینیو بزرگشون میکنی و بعدشم انرژی منفی میدی , باید خوبیاشو هم همینجوری بزرگ کنی و از داشتن این خصوصیات مثبت احساس سرخوشی کنی..
بعدشم براتون نوشتم که به مرور خیلی چیزها براتون عادی خواهد شد , چون شرایط فعلا براتون عذاب اوره دوس دارین زودتر از این بحران بیاین بیرون و دنباله راه حل فوری هستین, اما بعضی چیزها زمان میبره
و درمانشون منوطه به گذر زمان ..
پس کم کم شروع کنین به دوس داشتنه خانمتون.. براش کادو بخرین.. اس های عاشقانه و حرفای رمانتیک بزنین..فرصت دو ماهه به خودتون بدین و تو این دو ماه با خانمتون عاشقانه رفتار کنین ..
بهش بگین تو خلوتتون لباسهای شیک بپوشه ..
با هم قدم بزنین و دست همو بگیرین ..
اگه دانشجو هستش حتما برین از دانشگاه بیارینش..
تو ماشین با هم شوخی کنین و اهنگهارو با هم بخونین..
. بعد این مدت اگه خیلی از تصوراتتون فروکش کرد و حس علاقه بوجود اومد که هیچ ولی اگه بازم حس دافعه داشتین باید در جریان بذارین ایشونو..
ولی من مطمئنم بعد این دو ماه نگاه شما تو خیلی چیزها عوض خواهد شد.. و علاقه بوجود خواهد اومد..
mercedes62 (پنجشنبه 09 آذر 96), میس بیوتی (چهارشنبه 08 آذر 96)
تشکرشده 5 در 2 پست
ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :
منفی نگری
ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه
یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش
مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم
- - - Updated - - -
ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :
منفی نگری
ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه
یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش
مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم
- - - Updated - - -
ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :
منفی نگری
ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه
یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش
مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم
- - - Updated - - -
ممنون اقای جوادیان خلاصه بخوام بگم فکر میکنم مشکل من بیشتر در وجود خودمه که شامل اینا میشه :
منفی نگری
ذهنم درگیر منفیات میشه و رهایی ازشون سخته تا یه نشونه مثبت ببینم
گاهی همسرمو نگاه میکنم احساس میکنم عاشقشم گاهی ام احساس میکنم اشتباه کردم ازدواج کردم و حسرت گذشته رو میخورم
بحث مقایسه ام در من شدیده که الان دارم تمام سعیمو میکنم نگاه نکنم
قد خانوم من با پاشنه بلند تقریبا هم قد منه ولی تقریبا همه دخترای دور و بر من قدشون بلند تر از خانوممه
یه نکته دیگه بگم کسیو میبینم که مثلا مشکل خانوم منو داره ارومم میکنه مثلا قدش همونقده یا مثلا گندمیه پوستش
مبخوام ببینم این احساساتو چجوری کنترلش کنم و با عشق جاشو پر کنم
تشکرشده 1,168 در 528 پست
قد خانم بنده با پاشنه بلند تازه میشد تا شونه ام..ماله شما حداقل خوبه و استاندارده.. چون عموما قد خانم باید از اقا کوتاه تر باشه و اگه بلند بود نمیتونستند پاشنه بلند بپوشن و این خودش یه حسنه و نرماله پس..
فکرهای منفی تو این موقعیت شما بوفور سراغتون خواهد اومد و اشکالی نداره فقط نباید زیاد درگیرش بشین و بهش انرژی بدین..به مرور کمتر خواهد شد و حتی از یادتون خواهد رفت..
وقتی همسرتونو نگاه میکنین و میبینین دوسش دارین حتما یه جمله عاشقانه بهش بگین تا مغز سیگناله مثبتی دریافت کنه..
اگه از پوشش و ظاهر ایشون خوشتون نمیاد حتما به سلیقه خودتون عوضش کنین ..چون بیشتر دختر خانمهائی که شما جذبشون میشید از همین پوششه و وقتی خانمتونو تو اون لباسها ببینین خواهید دید که اینم میشه مثله اونها..
اگه اخلاقش خوبه بدونید 50 در صد راهو درست اومدید چون جای اخلاقو با هیچ چیز دیگه ای نمیشه پر کرد .. و شما باید با مخفی کردن حس بد الانتون از ایشون , نذارید نگاهش به شما تغییر کنه..
پوست گندمی داشتن خودش یه نوع جذابیت خاصی داره با دید منفی نگاه نکن..
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)