از پاسختون ممنونم.
نه رابطه جنسي نداشتيم.
ببينيد بنظرم خيلي هم اين اتفاقات بي دليل نيست. مثلا من بعد از كلي اصرار و انتظار كشيدن براي اينكه كنار كسي كه دوستش دارم باشم؛ وقتي ديدم اون نميخواد براي باهم بودنمون يكم ريسك كنه؛ و همش منتظره كه همه چيز ايده ال باشه تا من رو قبول كنه؛ احساس سرخوردگي كردم؛ تو ذوقم خورد.
من به نظرتون احترام ميذارم ولي بنظرم اينكه من مشكلم رو مينويسم و كسي حالات منو نميبينه و سعي هم ميكنم مختصر بنويسم باعث ميشه كه همه چيز غلو شده بنظر بياد. مثلا من با ايشون ٣-٤ سال رابطه داشتم يعني اونقدرا هم كه شما ميگين بي تعهد نيستم. يا واقعا اين رابطه دلمو نزده؛همونطور كه گفتم هنوزم خيلي دوسش دارم. بنظرم خيلي هم اين مشكلات بي دليل نبوده؛ بالاخره طولاني شدن ارتباط بستر به وجود اومدن مشكلات مختلف رو فراهم ميكنه.
مشكل اصلي من كه ميگين حلش كنم چيه؟ اينكه معيار برا ازدواج ندارم؟ يا بي تعهدي؟ يا نوسان احساسات؟ و اينكه چجوري حلش كنم؟
الان دلمم براش تنگ شده ولي نميخوام باز براي ١رابطه موقتي برم سراغش و اذيتش كنم. ميخوام بگم وقتي گفتم شور عشقم كم شده؛ اين نبوده كه كلا دلمو زده باشه؛ ولي حس ميكنم اگه قبلا ١٠٠ بود؛الان ٦٠ شده.
بنظرتون چند درصد ممكنه اگه دوباره ارتباطمون بيشتر بشه و ازدواج كنيم مثل قديم عاشق و معشوق بشيم؟!😪