
نوشته اصلی توسط
Pooh
سلام برادر گرامی.
گاهی ما دردهامون زیاده. و میخوایم بروزش ندیم. و برای تحملش یا شاید هم فراموش کردنش، خودمون رو به بی تفاوتی می زنیم. شاید شما هم خواستید با سیگار و الکل و .... درد درونتون رو سرکوب کنید.
اما واقعا دردتون با این چیزا درمان پیدا کرده؟
خودتون دارید می گید که دیگه بریدید. یعنی این چیزا کمکی بهتون نکرده. فقط از درون تهی ترتون کرده. بس چرا ادامش میدید؟ حیف شما نیست؟
چند تا سوال دارم.
گفتید خانوادتون از هم پاشیده و هرکی رفته پی کارش ولی شما با پدر و مادرتون زندگی کردید. منظورتون از پاشیدن چی بوده؟ پدر و مادرتون طلاق گرفتن؟ یا اینکه فقط خواهر و برادرهای ناتنی شما رفتن دنبال زندگیشون؟
من اینجوری برداشت کردم که پدر و مادر شما طلاق نگرفته اند. الان که خواهر و برادرها رفتن دنبال زندگیشون، هنوز هم تنش بین پدر و مادرتون هست؟
اون خواهر و برادرهای ناتنی شما، فرزند مادرتون بودن یا پدرتون؟
شما فرزند خود پدر و مادرتون هستید؟ یا از مادر یا پدری دیگه هستید؟
خواهر یا برادر تنی هم دارید؟
ممکنه بگید حرفه ای که دارید در چه زمینه ایه؟
و چرا در شرکتتون مشروب قانونه؟ منظورتون اینه که اجباریه؟
آیا میتونید از همین حرفه در شرکت دیگه ای که توش مشروب اجباری نباشه، استفاده کنید؟
و اینکه..... برادر عزیز میشه لطفا بدون لجبازی و خشم، به خاطر همه خواهر و برادرهای مهربونی که توی این سایت هستن، با مهربونی چشمهاتون رو ببندید و یک زندگی که آرزوتونه تصور کنید و برای ما تعریفش کنید؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)