به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 126

Threaded View

  1. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1396-11-02
    نوشته ها
    627
    امتیاز
    9,101
    سطح
    64
    Points: 9,101, Level: 64
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 249
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocial3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 1,077 در 458 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    ممنونم جناب باغبان از توضیحاتتون من اصلا سواد درک و فهم شعر رو ندارم متاسفانه و متوجه مطالبی که مبهم و بااحساس میگین نمیشم راستش. مثلا متوجه نمیشم میگین پرواز به دوران کودکیت بده یعنی چی کار باید بکنم؟ نقاشی کنم همینطور؟
    خوشبحالتون که میتونین اینجوری با احساس بنویسین خانم ها خیلی از این جور بیان کردن مسائل خوششون میاد و مردی بتونه اینجوری حرف بزنه یعنی خیلی توانایی داره دیگه تو حرف زدن با زن ها. واسه من ولی متاسفانه پیچیده و غیرقابل درک میشه اینجوری شاعرانه حرف زدن. خانمم هم اینجوری حرف میزنه هیچی سر در نمیارم. شعر و سوالی که آخر آوردین رو اصلا نفهمیدم منظورتون چی بود واقعیت. اگه معنیشو بگین ممنون میشم دیگه بی سوادی منه در مورد شعر و ادبیات.

    راستش من اصلا علاقه ای ندارم به گذشته م زیاد فکر کنم از وقتی رفتم مشاوره خیلی مجبور شدم یه چیزهایی رو برای خودم مرور کنم و حتی بیشتر اذیت شدم. خودمم معتقدم فکر کردن به گذشته هیچ فایده ای نداره.


    پس منظور از لایه چهار اینه که نیازهایی که صحیح نیستن رو تغییر بدیم. یعنی من باید یه راهی پیدا کنم نیاز به پرخاش، نیاز به تسلط و کنترل، نیاز به کتک زدن، نیاز به نظم و مقررات زیاد، نیاز به فرمانبرداری اطرافیان، نیاز به درست بودن صد در صد همه چیز و احتمالا یه سری نیازهای دیگه که الان به ذهنم نمیاد رو تغییر بدم. کار واقعا سختیه باید روش اساسی فکر کنم ببینم چی کار میشه کرد. الان راهی تو ذهنم نیست و به نظرم اینکار غیرممکن میاد. تشکر از توضیحتون.
    من نیازهای خانمم رو فکر میکنم میدونم اون بازی و تفریح و خوشی و لذت و خرید و مهمونی و معاشرت و به سر و وضع خودش و دیگران رسیدنو دوست داره و اینکه تماشاچی داشته باشه برای کاراش. دوست داره دیگران تشویقش کنن ازش خیلی تعریف کنن و مرتب بهش ابراز عشق و علاقه کنن. تحت مراقبت دیگران بودن رو دوست داره و وابسته ست ولی از طرف من خوشش نمیاد انگار زیاد مراقبت بگیره. احساسات و هیجاناتشم در همین راستا هستن ولی اینکه باورهاش چیه نمیدونم واقعا. درست میگین من لایه های اونم بتونم بشناسم باعث میشه بتونم بهتر رفتارهاشو درک کنم. این چهار تا سطح رو بذارم جلوش بگم هر کدومو برام توضیح بنویسه فکر کنم خوبه.



    ممنونم سحر خانم از نظر و همدردیتون
    دل پر که آره خب دلم خیلی پر هست. خسته هم خیلی خسته هستم. مال الان نیست خستگی چندساله. بیشتر خستگیم ولی از دست خودشه نه کار و مسئولیت های دیگه. ولی ناامید نیستم هنوز و انرژی جنگیدنم هم هنوز تموم نشده. خودم رو هم بی تقصیر نمیدونم اصلا. این بهرحال مسئولیت منه اگه رابطه م با خانمم مشکل پیدا کرده باید بتونم درستش کنم. اینجوری نیستم مسائلمو بندازم گردن خانواده ها و دیگران. گاهی فکر میکنم من مرد مناسب خانواده تشکیل دادن نبودم و اونو که معصوم و پاک داشت زندگی میکرد خودخواهانه تو زندگی خودم کشیدم. قویا فکر میکنم باید یه خونه برای خودم جور کنم بتونم زمان هایی فقط خود واقعیم باشم که بتونم برای اون نقش کسی که دوست داره رو بازی کنم.
    من کسی رو ندارم این حرفارو بتونم باهاش بزنم یعنی رفیقام هستن ولی من از رابطه م با زنم نمیتونم باهاشون حرف بزنم اونا در مورد روابطشون میگن ولی من نمیتونم در مورد زنم پیششون بد بگم. فقط خوبی هاشو میتونم بگم. اینه که اینجا زیاد حرف میزنم و فکر میکنم هم راهکار میگیرم هم خالی میشم هم فکرم منسجم میشه و خودم یه راه حل هایی به ذهنم میاد از همه مهمتر و موثرتر آگاهیم بیشتر میشه نسبت به جنس مونث و اینکه یه زن چی میخواد و چطوری فکر میکنه.


    دقیقا مشکل من با اون زن مطلقه همینه که نمیتونم شکایتشو به کسی بکنم اگه دختر مجرد بود میرفتم سراغ پدرش اگه شوهر داشت میرفتم با شوهرش حرف میزدم ولی کسی در ظاهر مراقب زندگی این خانم نیست و این خانم خونه و سالن آرایشگاهش هردو محل کسب دیگه ای هم براش هستن و من دوست ندارم حتی وسط روزم خانمم جلوی در خونه این آدمم بره چه برسه باهاش معاشرت کنه و پند و راهنمایی هم ازش بگیره. اگه مرد بود تا الان صد بار خودم حالشو گرفته بودم. چندبار حتی فکر کردم آمارشو بدم بیان بگیرن ببرنش آشنا هم دارم نگهش دارن ولی یه پسر کوچیک داره و فکر میکنم هرجور مادری هم باشه بازم از اینکه اون بچه بی مادر بشه بهتره.


    تا الان خیلی جدی باهاش حرف زدم و این حرفم بهش گفتم که وقتی تو رفتارت درست باشه منم اخلاقم خوب میشه ولی اصلا اثر نداشته. نهایت تاثیری که من بتونم با حرف جدی روش داشته باشم دو سه روزه! نمیتونم که هر دو سه روز یه بار براش سخنرانی کنم اثر اونم از بین میره.
    با خانواده شم نمیتونم صحبت کنم چون به ضرر من تموم میشه. من یک نفرم اونا جمعشون زیاده. اقوام من تهران نیستن و پدرم هم برای خواستگاریم هم فقط یه دفعه حاضر شد بیاد. همون بار اول به من گفت اینا به تو دختر نمیدن و دیگه هم حاضر نشد بیاد و سه سالی هم که من میرفتم و می اومدم موج منفی میداد و میگفت داری وقتتو تلف میکنی. منم دیگه ازش توقع این حد پدری کردنم ندارم.
    خواستگار بی پول و بی خونه نداشت یه سری جوجه فوکولی مایه دار بودن که چونشونو میگرفتی دستت سرتاپاشون میلرزید بی خونه و بی پولشون خودم بودم.
    بخوام با خانواده ش خودمو در بندازم با یک طایفه در می افتم و تجربه شو داشتم سر خواستگاری و بله برون و مهریه و خونه و همه شرایط مجبور شدم هرچی میگن قبول کنم تعدادشون زیاد بود من یه نفر بودم.
    بعدم نمیتونم برم به خانواده ش بگم که من دخترتونو زدم حالا هم این شرایطو براش دارم! من یک کلمه بخوام به خانواده ش شکایت کنم قطعا اونم جریان کتک خوردنشو تعریف میکنه. جدای از اینکه خانواده ش پتانسیل اینو هم ندارن که من از دخترشون ایرادی بگیرم. بهشون میگی لیست مهمونا ایراد داره زیاده جبهه میگیرن و یه هفته چشم غره میرن چه برسه بخوای بگی دخترشون ایراد داره. بحث اذیت های خانواده ش خودش خیلی مفصله. من اگه اینجوری با خانواده ش حرف بزنم دعوا میشه و میدونم نتیجه مفیدی هم برام نداره میگیرنش ازم.
    ببینین من نمیگم شما بی عیبین اتفاقا جای کار دارین.
    اما این مسئله ی پذیریش هر حرف و هر رفتاری به چی برمیگرده.. ؟ دوره طایفه کشی و قوم و قبیله بازی تموم شده این که نمیشه زندگی... یعنی شما از ترس یک عمر در حاشیه باشین.. داماد سرخانه بمراتب بالاتر هست.
    ما انسانیم و باید کمبود ها و نواقصمونو بر طرف کنیم.
    من میگم وقتی نمیخوان بپذیرن اتمام حجت ها باید بشه فردا نگن فلانی نگفت.
    پدرتون پدری نکرده... بنظر شما حرف پدرتون منطقی نبود؟ راست میگه دختر ندادن! در ظاهر دختر دادن ولی در باطن آرامشی نیست.
    شاید بهتر بود همسر شما تاپیک میزدن چون بالاخره حقوق ایشون حتما مورد تعدی قرار گرفته و باید شاکی میبودن... اما سکوت چرا؟
    شما برای من نوعی مشخصی کنین چرا همسری بالاتر از خودتون انتخاب کردین و چرا زیر بار هر حرف و مسئولیتی رفتین که ممکنه توی انجامش بمونین.
    امروز برای شما به این شکله و فرداها در ابعادی بزرگتر.
    شما بتنهایی نمیتونین همه چی رو قبول کنین و برین در خانه ای تنها با خودتون حل کنین.
    زندگی بازی نیست و ما هم بازیگر نیستیم .. همه چیز در واقعیت داره رقم میخوره.
    اونها از شما انتظار دارن ، برای یک لیست از مهمان چشم غره یک رفتار خودخواهانه و بچگانس. مگر از سطح مالی دامادشون اطلاع ندارن؟
    مدتها دویدن و بله گرفتن بر چه اصل و مبنایی؟بر چه معیاری؟ شما یک آدم پر از مشکل هستین فرضا... اما چرا مشکلات خودتونو گسترش دادین؟ اول بهتره روی این طرز تفکر صحبت کنیم.
    امان از روزی که عشق و علاقه ی افراطی بخواد چشم انسان رو بر عیوب و کاستی ها نابینا کنه.
    ویرایش توسط sahar.66 : دوشنبه 16 بهمن 96 در ساعت 23:59

  2. 2 کاربر از پست مفید sahar.66 تشکرکرده اند .

    Amir A (سه شنبه 17 بهمن 96), میس بیوتی (پنجشنبه 19 بهمن 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با مخفی کاری های شوهرم و رمز روی گوشیش چه برخوردی کنم؟!
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: شنبه 05 اردیبهشت 94, 10:24
  2. ایستگاه کنجکاوی ( در مورد نفر قبلیت کنجکاوی کن)
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 شهریور 89, 10:23
  3. عرفان داروی دردهای بی‌درمان
    توسط پندار در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 آذر 88, 00:02
  4. تاثیر بیماری‌های روانی بر الگوی خرید
    توسط Niloo55 در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 12 تیر 88, 09:17

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.