سلام
از بین پاسخهایی که داده شده فقط یک نفر به خانم سایه موقیعت فعلیش رو گوشزد کرد.اقای امیر حسین
ببین دوست عزیزم
هیچ وقت تصور نکن اگر یک پزشک بشی پولت از پارو میره بالا و ....
من یکسال پزشکی خوندم و بعدش رهاش کردم.چون به زور خانوادم انتخاب کرده بودم.
الان همه دوستانم فارغ التحصیل شدن .اونایی که پزشک عمومی موندن خبر دارم که یکیشون بوتیک لباس زده...یکیشون ارایشگاه زده ...یکیشون مدیر یه بخش خصوصی شده و یکیشونم تو یه درمانگاه با یه حقوق معمولی داره کار میکنه
پزشک شدن اسون نیست.
شیفتهای طولانی داره
درس های سخت داره
شما میتونه مثلا 48 ساعت بچه هات رو ول کنی و بری بیمارستان؟
هر سنی و هر موقیعتی برای کاری تعبیه شده
ادم باید ببینه الان در این موقیعتی که هستم کدو کار بیشتر به نفعمه
شما دو تا دسته گل داری
هیچ چیز مهم تر از به ثمر رسوندن این بچه ها نیست.
ی
ادمه ما سال اول پزشکی که بودیم 8 صبح دانشکده بودیم تا 9 شب.هنوز درسامون تئوری بودی و اونجوری سخت نبود
میتونی خونه و زندگی و همسر و بچه هات رو رها کنی این همه ساعت؟
که نتیجه اش بشه چی؟
اگر دنبال لفظ "خانم دکتر" شنیدنی هیچی توش نیست.
شما میتونی ارشد و پی اچ دی بگیری که هم دکترا گرفته باشی و هم انقدر فشار بهت نیاد.
فرزندان شما نیاز به کانون گرم خانواده و مهر مادری دارن.همسر شما یک زن کدبانو و مادر میخواد
حالا شما پزشکم بشی.یه پزشک خبره هم بشی.در هر صورت مجبوری کم بذاری از خونه و همسر و بچه ها....چه فایده بچه هات ارامش نداشته باشن؟
بچه هات نبودت رو حس کنن؟
خونه زندگیت بهم ریخته باشه؟
غذای گرم و اماده نداشته باشی؟
یه همسرت نتونی برسی؟
من روز اول به همسرم گفتم اگر روزی بچه دار شدیم من درس و کارمو میبوسم میذارم کنار.چون من تو خانواده ای بزرگ شدم که مادرم از اول معلم و شاغل بود .باور کن روزهایی تو ذهنم هست که یاداوریش برام عذاب اوره.روزهایی که نیاز به مادرم داشتم ولی مادرم سرکار بود...درسته کمک خرج پدرم بود و هست همیشه و من هیچ وقت بهش نگفتم چقدر از اون نبودنهاش من و برادرم عذاب کشیدیم اما الان به عنوان کسی که تجربه کردم میگم هرگز این کار رو با بچه هات نکن.
موفق باشی
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)