سلام برادر عزیز
نمیدونم و نمیدونم چه چیزی باعث شد من بعد از مدتها در قالب یه دوست بخوام راهنماییت کنم
درسته من از یه بحران عمیق که دوستان در جریانن برگشتم . اینم تاپیکم خواستی بخون
http://www.hamdardi.net/thread-44866.html
خواستم بگم با تمام وجود حس و حالتو درک میکنم
من هم شاید یکسال پیش درگیر دوستهای بی سر و ته زیادی بودم
اصلا روزی نمیشد که من تنها باشم همش دوس پسر داشتم
تا کات میکردم بودن کسایی که جاشو بگیره
اما تا اینکه خرداد ماه عاشق شدم
عشق که چه عرض کنم دیوانه شدم
بخاطرش همه روابط دوستی کنار گذاشتم
و به کسی که از هر لحاظ از من پایینتر بود حس خدایی دادم
اما تا دو ماه پیش ول کرد همه چیزو رفت
و من موندم و یک علامت سوال بزرگ و حس تو خالی..........
تا مرز خودکشی رفتم اما توکل به اون بالایی دوستای خوبم اینجا خانواده ام همه و همه باعث شد پاشم
الانم تنهای تنهام و حتی به گربه هم اجازه نمیدم از کنار زندگیم رد شه
باید قویتر شم و شدم . تو هم قوی شو
بلد شیم خودمونو دوس داشته باشیم
یه نگاهی به درونت بندازی میبینی به خاطر چی و کی این همه زجرش میدی ، واقعا گناهه
برا وجود خودت پدر باش . همونطور که من برا خودم دارم مادری میکنم
سخته اما میشه . اینو کسی میگه که دو ماهه از بیمارستان مرخص شده بخاطر فشار روحیش
معجزه ها به زودی میان ، شک نکن








علاقه مندی ها (Bookmarks)