بابت کلیپی که معرفی کردین ممنونم هر دوتا رو دیدم و بطور عجیبی لحظاتی مشترک داره واین یعنی دیگران هم تجربه های مشابه دارند.و خب چون یاداور گذشته ای بود که خاکش کردم کلیپ رو بعد یکبار دیدن حذف کردم چون تحت تاثیرم قرار داد و این برای من تو این شرایط زیاد مناسب نبود...
میدونین: واقعا رنج کشیدم بابت اون عشق و جهت زندگیم تغییر کرده و خب اخیرا با اشارتهای مادرم فهمیدم که میدونسته بین من و اون خانوم چیزی بوده(به روی خودم نیاوردم ولی میشه حدس زد از مزاحمتهای تلفنی که کرده بودم ردم رو زده بودم)...ولی چرا یه مادر نباید راهکاری برای فرزندش داشته باشه یا حداقل راهنمایی بتونه بکنه.من ازین چیزا نگرانم که دست من هم پیش فرزندانم خالی باشه...
تو ماجرای دختر خانوم دانشگاهی هم بعد دریافت چراغ سبز از دخترخانوم به مادرم گفتم ولی بمن گفت حرفشم نزن که بابات عصبانی میشه...رفتم بعد یکسال به خواهرم گفتم ...خواهرم هماهنگ کرد خونوادم رو تا راضی شدند با دخترخانم صحبت کنم (بنظر دخترخانوم تو این مدت هزار جور دلیل برای خودش چیده بود که ما نمیتونیم ازدواج کنیم و وقتی بار اول بهش زنگ زدم شوکه شد و گفت فردا تماس بگیر)که چندتامشکل داشتیم که برای اون راه حل داد ولی من نپذیرفتم و ایشون درنهایت گفت نه... و من گفتم پس تا حلش کنم و دوباره بیام ....که بعدش متوجه شدم بابام در جریان نبوده و شدیدا مخالفت کرد...و البته خواهرم میگفت این دخترخانم میخواد بازیت بده و نمیدونم در اون لحظه برداشتش درست بود یانه ولی یه دوسالی منتظرم موند....ولی من با خودم عهد کرده بودم تا رو پای خودم نایستم سراغش نرم که دیگه با کوچکترین مخالفت اطرافیانم رابطه عاطفی ام بهم نخوره....البته باز اشتباه از خودم بود....چون از طریق یکنفر باهام تماس گرفته شد که هنوزم بهش فکر میکنم یا نه... و منم برای اینکه غرورم و ارامشم حفظ بشه گفتم نه و ایشون بعدش ازدواج کرد....راستش فکر نمیکردم منتظرم مونده باشه.کمی هم از دستش دلخور بودم چون فردای روزی که باهاش حرف زده بودم همه دانشگاه میدونستن....حتی یکی از مسئولهای دانشگاه اومده بود وساطت و با ایشون حرف زده بود و نصیحتش کرده بود و بعدش اومد با من حرف زد ولی اوضاع از کنترلم خارج شده بود...نابلد بودم....تو جاهای مختلف میومد و نزدیکم وامیستاد و حتی دوستاش هلش میدادن بسمتم ولی اون "غرور" لعنتی از "نه" ای که شنیده بود نذاشت دوباره ارتباط بگیرم...حالا یا بعدا نظرش عوض شده بود یا اینکه ناز دختروونه اومده بود و گفته بود "نه" نمیدونم.
من از نابلد بودن خودم خیلی ناراضی ام...هیچ جا نیاموختم و کسی هم سعی نکرد راهنمایی درستی بکنه منو....
شما هم راهتون رو انتخاب کردین و بنظرم رفتار عاشق در ارتباط با معشوقش "با زیرپا گذاشتن غرور" نمیتونه یک امتیاز منفی بحساب بیاد.
گرچه میشه خانوم برای ابراز عشقش به یه اقا از یه واسطه هم استفاده بکنه.
از من گذشته و حسرت روابط از دست رفته رو ندارم ....ولی نمیتونم به گذشتم نگاه کنم و ببینم موفق نبودم و هیچ راهکاری هم برای درست بودنش تو چنته نداشته باشم...
حداقل اگر هم به سرانجام نرسیدن این روابط به صلاح بوده باشه، راههای انتخاب شده من چندان قابل دفاع نیستن!
با اینحال توصیه جدی گرفتن زندگی الانم رو پذیرفتم و دارم براش تلاش مضاعف میکنم و تا حدودی هم بر احساسم مسلط شدم.
ممنون