سلام pooh عزیز
بله خدا رو شکر اوضاع مالیم خوبه. مستقل هستم متاسفانه پدرم هم از دنیا رفتن و دیگه مستقل بودن برام شد توفیق اجباری. یه زمانی تشنه رسیدن بهش بودم.
صبرم نسبت به تنهایی و خوب بودن حالم تو تنهایی خیلی طولانی مدت تر از اطرافیانمه. اکثرا میگن چطور طاقت میارم ولی خودم اگه فکر و خیال ازدواج نکردن نیاد تو سرم حالم خوبه. اونم سه ماه یه بار یه هفته ای میاد و میرهدیگه بهش گیر نمیدم. البته این تنبلی هم زیاد رو مخمه. زیااااد
تفریح کمی دارم. رابطه ام با خواهر برادرام خیلی خوبه منتهی زود به زود همو نمیبینیم. همشون ازدواج کردن.
سرگرمیهام انفرادین. آشپزی، موسیقی، هنرهای تجسمی. روحیه ام هنر دوسته. در راستای اینکه باور کنی چقدر تنبل شدم اینو بگم که چندین ساله میخوام برم ورزش و نرفتم. دو سال پیش گفتم دیگه حتما میرم. اولین جایی که رفتم تایمش بهم نمیخورد. بعد اونم کلا همت کردم فقط یه جا زنگ زدم
اگه کارم نباشه من آفتاب نمیبینم. میدونی هر کاری بخوام بکنم باید یه زور بیرونی، بیرون از من، توش باشه. اونطوری تا تهشو عالی میرم. دیگه اگه مسئولیتشو بهم بدن که از خواب و خوراک هم میفتم تا انجامش بدم
چقدر زیبا بود. مررررررسی
آنقدر فیــتیلهی چراغِ توکلت را بالا بکشی، که نور آرامش حضورش
تمام دلت را روشن کند...
تمام دلت را به امید فردا که نه،
به امنیت همین لحظه
به شیرینی همین الان
روشنِ روشن کند...
بگذار گریههایت که تمام شد،
آفتاب مهربانیاش بتابد به گوشه گوشهی دل و جانت...
poohجان شما برای فرار از بیحوصلگی چه کار میکنی؟







دیگه بهش گیر نمیدم. البته این تنبلی هم زیاد رو مخمه. زیااااد

علاقه مندی ها (Bookmarks)