نقل قول نوشته اصلی توسط Ye_Doost نمایش پست ها
سلام

اشتباه اول تون این بود که از همسرتون طلاق گرفتید. دیگه بعد از این همه سال و تحمل جدائی چندان معنی نداشت.

اشتباه دوم تون این است که به راحتی دختر خانم دوم رو هم ازدست دادید. یعنی هم از اینجا رانده و هم از آنجا مانده شدید. سن و این قصه ها برای دختر 30 ساله خیلی معنی نداره (در مقایسه با سایر صفات یک مرد).
خود شما هم عاشق نبوده اید و یا نمی دانید عشق یعنی چه!؟ کسی که عاشق باشه با چند خط این شخص و اون شخص که هیچ، با مثنوی و معنوی هم عشقش رو ول نمی کنه. در واقع عاشق برای دوست داشتن معشوق از کسی نظرخواهی نمی کنه که شما کردید.

نمیخوام بگم اگر ازدواج می کردید خوشبخت میشدید یا خیر (هر دو نفر). این به خیلی چیزها بستگی داره که ما نمی دونیم. ولی راه و روش تان که اومده اید اینجا نظرخواهی می کنید غلط است. راه درست این بود که مانند یک خواستگار معمولی اقدام و تحقیق می کردید و اگر تناسب و تفاهم و علاقه برقرار بود ازدواج می کردید. اگر هم برقرار نبود که هیچ.
سلام
نوشته اید اشتباه اولم طلاق همسرم بود که باید بگویم علت طلاق همسرم اطلاع ایشان از ارتباطم با آن دختر خانم و عدم تحمل این موضوع بود واما در مورد اشتباه دوم: آن دختر خانم را ازدست ندادم چرا که او درد فراق را چند ساعت بیشتر تاب نیاورد و دوباره برگشت!!
دیگر اینکه من در تاپیکی که به اشتراک گذاشتم فقط گفتم دوستان نظرشون رو در مورد این عشق پیری که سر به رسوایی زده است بدهند!!وبیان نظرات الزاما به معنای عمل من به آنها نیست
وبالاخره اینکه من یک بار برای خواستگاری. با هماهنگی پدر دختربه شهر ایشان سفر کردم لکن در آخرین لحظه پدر ایشان حاضر به ملاقات با من نشد!!
اما این اتفاق گویی عزمم را برای ازدواج بااین دختر جزم ترکرد!!