سلام ممنون ازتون،،
من ٢٥ سال و همسرم ٣٠ ساله هستن،
به هم معرفي شديم و چندماه تلفني ارتباط داشتيم كه پيشنهاد ازدواج داد،،دوران نامزدي هم متوجه شدم كه خيلي شخصيت رمانتيك و عاطفي نداره ولي نسبت به الان خيلي خيلي بهتر بود،
پدرش كاملا برعكس همسرم مرد كاملا عاطفي هست و هميشه در حال ابراز علاقه به همسرشه،
همسر من فوق العاده خودخواه هست با اينكه خيلي وقتها راجع به نياز هام باهاش صحبت ميكنم ولي هيچوقت نخواست تغيير كنه و از نظر خودش چيزي كم نميزاره،
به خاطر مشكلات مالي يه مدتي اينترنتي كار ميكردم و وسايل دستساز خودمو ميفروختم كه همسرم بي تفاوت بود وقتي نياز به پول داشت راحت ازم درخواست ميكرد وقتي كوچيكترين مشكلي با كارم داشت ازم ميخواست كارم و تموم كنم و ديگه ادامه ندم،
با همين كارم ١ سال خرج خونرو ميدادم ولي هيچوقت ازم تشكر نمي كرد و هميشه ميگفت نكن من كه مجبورت نكردم،
دعوا و اختلاف بزرگ نداشتيم ولي چند بار از بي مهري هاش گله كردم كه اونم در حد چند تا جمله چون نميزاره ادامه بدم،
فقط ازش ميخوام بهم توجه كنه به من به كارهام و سليقه هام،براش خوشحاليم و ناراحتيم مهم باشه ولي هروقت صحبت كردم راجع به اين موضوعات جبهه گرفته و ميگه حرفهاي بچگانه ميزني..بله به خواست خودمون صاحب فرزند شديم








علاقه مندی ها (Bookmarks)