از نظر همسرت همه چی خوبه ؛ خب نظر شخصی خودش هست و توقعات خودش. اینکه سعی کنی متقاعدش کنی که مشکل بزرگی وجود داره چیزی رو بهتر نمیکنه.جای این تلاش کن که نیازهاتو کم کم بهش معرفی کنی. کم کم و مطابق با ظرفیت خودت و همسرت.
برای مثال در مورد کم حرفی همسرت. اول از همه تلاش کن بیشتر باهم حرف بزنید. و از موضوعی شروع کن که براش جذابه.اجازه بده تا از بودن کنارت و صحبت هات فقط لذت ببره ؛ گوش بده و صحبت کنه هرچند کم. سعی کن برای شروع صحبت هات رو زیاد کش ندی ؛ حتما طول روز گفتگوهای خوشایند عاشقانه داشته باشین تا تمرین بشه.منظورم گفتگوهای بی هدفی هست که فقط خوش و بش و شوخی هست که متاسفانه بین زن و شوهرها کمه. مثلا کنارش بشین دستاشو بگیر خودتو لوس کنی بگی آقای محترم من شما رو جایی ندیدم؟ این ظاهر جذاب و خوش تیپ خیلی برام آشنا میاد. میتونی شوخی هارو خصوصی تر و جذاب تر هم کنی تا صمیمیت بین شما افزایش پیدا کنه.
علاوه بر این شوهرت هم یادمیگیره که وارد مکالمه بشه.
اینکه تصورش از مکالمه چیز مثبت و خوب و البته در زمان کوتاه باشه باعث میشه پذیراتر باشه.
پیشنهاد میکنم به عنوان تمرین یک مکالمه برای شوخی طراحی کنی و مکالمه رو آغاز کنی و واکنش همسرت رو بنویسی برامون. یک مکالمه کوتاه اما پراز جذابیت.
[/quote]
سلام ممنون از راهنماییتون..حق با شماست سعی کردن بیشتر من با تلاش کم تر اون همیشه بوجود میاد... هر چی سعی میکنم نیازهامو واضح تر بهش نشون بدم نتیجه کم تری میگیرم..
دیروز رفتم پیش روانشناس ب ای حالتهای روحی و احساس افسردگی... برام قرص نوشت که امروز صبح خوردم و خیللللی حالت تهوع و سرگیجه گرفتم... من حتی زمانیکه دکتر هم میرم انتظار دارم شوهرم مثل قبل حال و احوالمو بپرسه و نگرانم بشه.
ولی افسدس
دیروز اومد دنبالم ولی یک کللام نپرسید چطور بود یا دو مورد حال و احوالم سوال کنه... فقط پرسید هزینش چقدر شد... بعد هم گفت همش سعی میکرد از کار اون روانشناس ایراد بگیره.. تازه اونم وقتی که خودم شروع کردم به صحبت و ب اش توضیح دادم
اصلا وقتی میبینه من مشکلی دارم باهام سردتر میشه..
خدالان که کارم به دکتر و دارو کشیده دیگا چرا
من اصلا به روی خودم نمیارم که اون فک کنه مشکلی داره ... دیروز بهش گفتم به خاطر این دارم میرم که اون حالتای افسردیگ بعد از زایمان حس میکنم هنوز مونده در وجودم
ولی اون هیچی نگفت
این روشی که میگید رو اتفاقا دارم همیشه همین کارو میکنم... میدونی وقتی میبینه من حالم خوبا و همهدچیز اوکیه دیگه میره دنبال کارش ولی برعکس اگه ببینه من یکم حوصله ندارم و سرسنگینم باهاش یکم خودشو جمع و جور میکنه و میاد بچه رو میگیره و بهتر میشه
دیگه موندم چطور باید باهاش برخورد کنم
اصلا اون یاد گرفته فقط زمانیکه اوضاع ناآروم و غیر عادیه کاری بکنه
تازه همونم باید در حد و اندهزه باشه چون وگه زیاد بود عصبانی و بد میشه
من نمیدونم چرا یکبار فقط یکبار این مدیران تالار به تاپیک من سری نزدند
آیا این ویژگی شوهرم رو نمیشا تغیر داد؟
آایا تلاشهای من بی فایده است؟
آخه دفعه قبل که پیش مشاور رفته بودیم به مشاور میگفت که از من خیلی راضیه و مشکلی با من نداره پس چرا به انتظارات و توقعات من بی توجهه؟
به نظرتون چیکار کنم؟ تو شهر به این بزرگی نتونستم مشاور با تجربه پیدا کنم









علاقه مندی ها (Bookmarks)