سلام
کسی جواب منو نداد اما اومدم از وضعیتم باخبرتون کنم و کمی درد و دل کنم سبک بشم
وکیلم رفت اعتراض زد رو حکم عدم تمکین و احتمالا دوماه دیگه دادگاهیه دلیل تمکینمم نوشت اعتیاد بیکاری نداشتم امنیت حانی دخالت خانواده همسر و .....
دوستان خیلی دلتنگشم خیلییییی اذیتم از دوریش بااینکه خونه پدرم خیلی راحت و ازادم و خانوادم خیلی منو دوست دارن بفکرمن حامیمن هر چند از نظر مالی نتونن اما عاطفی هستن مخصوصا پدر و مادرم و خواهرام هواپو خیلی دارن و سعی میکنن درکم کنن چون میدونن شرایط بدی دارم مامانم هر شب قبل خواب میبوستم و انگار میفهمه حال روحیپ خیلی بد ولی از جاییکه میدونه تو دارم دم نمیزنم هی میگه نگران هیچی نباش همه چی درست میشه تو خدارو اول همه داری منم پشتتم و....
حس دلتنگی که یهو میاد سراغم خفم میکنه،خاطرات خوب و بد از جلو چشام رد میشن ....
به رابطه عاشقانه هر کسی حسرت میخورم که شاید اوناهم سر تا پا مشکلن ولی دست خودم نیست نمیدونید چقد دلم میخواد یکنفر پیدا بشه و بگه برگرد بهش و کمکش کن برگرد امیدی هست یکی بگه داری اشتباه میکنی جدا میشی برگرد شوهرت ادم خوبیه و خوب میشه چی میشد ادمی بود که حداقل میتونستم اینو لز اطرافیانم یا حتی از شما بشنوم؟؟؟به خدا توکل کردم و همه چیزو دست خودش سپردم ولی گاهی از شدت دلتنگی کم میارم وقتی اتفاقی از دپ خونم رد میشم کلی خاطره میاد جلو چشام هی تلاش میکنم شاید اتفاقی دیدمش ولی نه نمیبینمش که اونم حکمت خداست و ازش ممنونم اما .....وای از قوی بودن خسته شدم
منم دلم عشق و ارامش و زندگیمو میخواد....خدایا یعنی انقد اضاف بودم ؟؟؟خدایا تو واست کاری نداشت معجزه کنی و زندگیم درست بشه....دیگه انگار کشش ندارم .....حس میکنم قلبم الانه بایسته امشب به طور عجیبی دلتنگشم در صورتیکه اون داره زندگیشو میکنه و حتی سراغمم نمیگیره
خیلی وقت بود سعی کردم بش فک نکنم همه کار کردم که فقط بش فک نکنم و دوسش نداشته باشم اما مثلا بعد ۲هفته یهو یه شب بهم دلتنگی هجوم میاره و خفم میکنه و میشه بغض تو گلوم ....تو دوره قانون جذب و مثبت اندیشیم هستم ولی یهو اینجوریم میشم خیلی دارم رو خودم کار میکنم ولی دست خودم نیست
همه کسایی که جدا شدن اینجور بودن؟؟