بعد از به دنیا اومدن فرزندتون اطمینان دارید که بیش از حد توجهتون به فرزندتون معطوف نشده و از شوهرتون غافل نشدید؟ن باری که شوهرم کنارم بود رو خوب یادمه... داشتم درد میکشیدم برای زایمانم.. سرمو گذاشته بود تو بغلشو فقط و فقط قربون صدقم میرفت... و لحظه آخر چشمای اشک آلودش که پشت در اتاق عمل برام دعا میکرد... همون لحظه لحظه اخرین دیدار ما بود تا به الان.....همونجا پشت در اتاق عمل...
در خصوص افسردگی خودتون هم نظر روانپزشک یا روانشناستون چی بوده؟ در این خصوص این تست آنلاین ساده رو بدبد: https://depression.org.nz/is-it-depr...pression-test/ . البته خیلی محکم نیست ولی با این حال یه دیدی بهمون میده.
یه موردیو میدونم اینکه شما احساس بدی داشته باشید و بگیم در موردش نباید با شوهرتون حرف بزنید یا شوهرتون شما رو منع کنه(این به معنی عدم علاقش به شما نیست.)؛ این چیز خوبی نیست. البته نوع بیان شما مهمه؛ اینکه حالت شکایت همراه با وابستگی (=غُر ) به خودش بگیره یا توی یه فضای منطقی مطرح بشه که باز همین یه مهارت ویژه میخواد چون میخوایم از احساسمون بگیم همزمان میخوایم منطقی باشیم منظور اینکه هیجانی نشیم دعوا نکنیم متهم نکنیم و.... .
ضمن اینکه فشارهای اقتصادی رو هم برای شرایط روانی همسرتون باید در نظر بگیریم. چون ممکنه تحت فشار باشه و با توجه به توضیحاتتون تا حدیم درونگراست؛ بنابراین از مشکلاتش به شما چیزی نمیگه و باعث میشه ذهنش دیگه نتونه مشکلات شما رو تحلیل کنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)