به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    منم نمیدونم هدف چی بوده. ولی میدونم اون زمانی که عدم بوده ام، طلب و خواستی برای وجود پیدا کردن نداشته ام، دلیلش هم اینکه عدم یعنی عدم، و اگر عدم بوده ام خواسته ای و طلبی نمیشده ازم سر بزنه.

    پس اینکه خلق شده ام، خواست خودم نبوده و عملا یک حکم اجباری بوده. بودن و وجود داشتن جزو حق من نیست. چون حق چیزیه که من بتونم عطاش کنم و ازش بگذرم. ولی وجود داشتن یک حق نیست، یک حکمه. و من محکومم وجود داشته باشم. نهایت اختیار من در وجود داشتن خودم اینه که بیام مثلا خودکشی کنم ولی با خودکشی هم از بودن رها نمیشم. شاید باز اگه با خودکشی تمام خاطراتی که زنده ها از وجودم داشته اند و تمام اثراتی که وجودم در زندگی و خاطره بقیه خلقت گذاشته، شیفت دیلیت میشد و از حافظه داخلی هستی هم پاک میشد، خود من به شخصه حتما خودکشی رو انتخاب میکردم. بارها شده تا مرز خودکشی هم رفته ام، یعنی تا لحظه اقدام، ولی دیدم چه فایده؟ از بودن که خلاص نمیشم.

    خلاصه اینکه دقیقا بودن زوره. محکوم شده ام وجود داشته باشم. یعنی وجود داشتن و نداشتنه دست من نیست. هستم، نمیدونمم از کی بوده ام و گویا ابدی هم هستم. و اختیاری هم بر وجود یا عدم وجود خودم ندارم. تا اینجا جبر محض.

    حالا اختیار من چه حده؟ اینکه در همین محدوده ی ابدیه بودنم، یه کارایی کنم. در همین محدوده هم اختیارم اختیار کامل نیست. چون محدوده هستی که به من اختصاص داده شده، در جاهای زیادی، چه بسا در 90 درصد اون، همپوشانی داره با محدوده ی هستی ای که سایر موجودات دارن. و اون موجودات هم دست خودشون نبوده و اونها هم محکوم شده اند باشند. ولی به هر حال هستی من، همپوشانی داره با هستی سایر مخلوقات.
    مثلا من همین جوری برای خودم هم نشسته باشم و هیچ موجودی از جنس خودم هم اطرافم نباشه، چه بخوام چه نخوام، پاهام روی زمینه. یا ناخودآگاه دارم نفس میکشم. شاید بتونم تصمیم بگیرم نفس نکشم. ولی آخرش باز این جسم من روی زمینه. زمین خودش خواسته زیر پای من باشه؟ نه. اونم این حکم جبری بهش داده شده.....و به همین ترتیب سایر موجودات که خواه ناخواه هستی هامون با هم، همپوشانی داره. زمین اسمون، حیوانات، گیاهان، کوه، آب، سنگ، خاک، هوا، عناصر، نیروها، نور، ادمها، جمادات و.... هممون عجیب با هم همپوشانی داریم و هممون با هم عجیب هم دردیم. درد محکوم بودن به وجود داشتن.

    حتی یه ادم اون سر دنیا که شاید تا آخر عمرش هم من نبینمش، اسمش رو ندونم، زبونش رو ندونم، اونقدر هستی ما با هم همپوشانی داره که یه رای که بره بندازه توی صندوق، و یکی مثل ترامپ بیاد رو کار، یا یکی مثل گاندی بیاد رو کار، تاثیر میذاره روی کیفیت هستی من و کیفیت هستی کل مخلوقات.

    من اگر هستم، گرچه نمیدونم چرا هستم، و اگر هستم پام روی این زمینیه که اونم مثل من محکومه به بودن، اگر نفس میکشم از هوایی که اونم مثل من محکومه به بودن، اگر میخورم از گیاهی که اونم مثل من محکومه به بودن، اگر صدای پرنده ای رو میشنوم که اون هم مثل من محکومه به بودن، خب چرا باهاشون همدردی نکنم؟ چرا درکشون نکنم؟ چرا اذیتشون کنم؟ چرا مثلا به اون گیاه که میخورمش نگم میدونم تو هم مثل من بهت هستی داده شده و میدونم من هیچ کاری برای تو نتونستم کنم و حتی وقتی میکاشتمت و بهت آب میدادم و بهت میرسیدم برای این بود که بخورمت و نیازی از خودم رو رفع کنم، و میدونم شاید اون لحظه که میچیدمت، دردت گرفت، ولی قول میدم اون ویتامین و فیبر و کالری و... که از خوردن تو اومد توی وجود من، مثل خودت صرف مهربونی و طراوت و سیزی و عطر و زیبایی بخشیدن به بقیه همدردهامون بشه.

    چرا وقتی روی این زمین قدم برمیدارم، وقتی بی رحمانه حفرش میکنم که به آب برسم، وقتی کلنگ میزنم که توش خونه ام رو بسازم، وقتی بار این همه وسایلم رو بهش تکیه میدم، چرا نباید درک کنم اونم مثل من اجبارا هستی بهش داده شده و خیلییییییی مظلومتر از منه، چرا که یه سودی داره به من میرسونه و هیچ سودی از من بهش نرسیده. چرا نباید بهش بگم ممنونم، و قول میدم هر قدمی که روی تو برمیدارم هر باری که روی دوش تو میذارم، به نیت نیکی و پایدار نگه داشتن مهربانی تو باشه؟

    آقا وحید، منم نمیدونم دقیقا باید چی کار کنم. ولی میدونم برخلاف بقیه ی مخلوقات که مثل من محکومند به بودن، من چیزی دارم به اسم اختیار. دستم در کیفیت بخشیدن به هستی خودم بالاتره، و چون هستی من با هستی بقیه همپوشانی داره، درست نیست کاری کنم که هستی دیگران رو تلخ کنم یا هستی ای که از اون گیاه گرفتم رو صرف چیزی کنم که نتیجه نهاییش بشه تلخیه هستی هایی که هستی من روشون تاثیر داره.

    این حداقل کاریه که میتونم کنم. اینکه بدی نکنم. کاری که اثر بد روی دیگر هستیها بذاره، نکنم. در حد درک و شعور خودم تلاش کنم اون چیزی که از من نشات میگیره و روان میشه در خلقت و هستی دیگر مخلوقات، براشون آزار و تلخی ایجاد نکنه و اون چیزی که از من نشات میگیره با نیت خیر و برای قابل تحمل کردن و حتی شیرین کردن این هستی به کام خودم و خلقت باشه. جز این چاره ای هست؟

    حالا اگه همه ی ما مخلوقاتی که امتیاز اختیار رو داریم و اسممون انسانه (از بقیه موجودات که هر چقدر هم بگردی کوچکترین ظلمی سر نزده و وجودشون سراسر مهربانی و مظلومیت بوده، و اگر مثلا جمادی به اسم بمب وجود داره به دست و اختیار من انسان ایحاد شده و ظلم به حق خود تک تک اتم های عناصر تشکیل دهنده ی ترکیب اون بمب هم بوده) اگر ما انسانها که اختیار داریم و گویا تنها استفاده کننده ی نهایی از سایر خلقت هستیم و هیچی توی خلقت خدا نمونده که ازش بهره کشی نکرده باشیم، اگر احساس مسیولیت کنیم نسبت به سایر هستی ها، و بخواهیم به هستی و مجموعه ی این هستی ها کمک کنیم که جای حداقل تلخی برای هم ایجاد نکنیم، خیلی خوب میشه. دنیا قابل تحمل میشه، هستی ها دست تو دست هم بهشون خوش میگذره. حداقل بهشون بد نمیگذره.

    ولی خب، میدونید چیه؟ هیچ کدوم از ما هستیها، هیچوقت نیاز نداشتیم برای قشنگ تر کردن این هستی اجباری، بمب و تفنگ و پارتی بازی و دزدی و دروغ و ریا و تجاوز و... داشته باشیم. خلقت به خودی خودش میتونست کافی و دلپذیر باشه اگر همه راه مهربانی و حس مسیولیت به هم داشتند.

    خلقت، به خودی خود میتونست دلپذیر باشه اگر تمام هستی ها دست به دست هم میدادند برای مهربانی به هم. گرچه شاید ندونم اون نیرو و شعور و قدرت بالاتری که وقتی من عدم بودم، او بوده و مرا خلق کرده، هدفش دقیقا چی بوده، ولی میدونم حداقل کاری که میتونم کنم اینه که سعی کنم از وجود و هستی من، مهربانی و خیر نشات بگیره. سعی کنم سهم خودم رو برای اینکه خلقت جای قشنگتری باشه، انجام بدم.

    این سهم چجوری میشه انجام بشه؟ اینکه حرف آزاردهنده ای نزنم، کار آزاردهنده ای انجام ندم، اگه تونستم حرف خوب بزنم. اگه تونستم کار مفید برای دیگر هستی ها انجام بدم. ذنبال این باشم که کار مفید و در جهت زیباتر کردن زندگی برای خودم و هستی های دیگه انجام بدم. چون محکومم به بودن و تنها اختیارم در همین سعی برای قشنگ تر کردن زندگی در حد وسع و توان و شعور خودمه.

    حالا برای اینکه موثرتر باشم، باید آگاهی و شعورم برای درک از خودم و سایر هستی ها، بالا ببرم. با مطالعه، با تحقیق، با تفکر و بعد هم دنبال راه برای اجرایی کردن تاثیری که میخوام بذارم باشم. برای اجرایی کردن نیتهام، حتما نیاز به ابزاری دارم. ابزاری مثل تحصیل، مثل مهارت، مثل ارتباطات. باید این ابزار رو فراهم کنم اگر میخوام تاثیر متبتی داشته باشم.

    یکی این تاثیر مثبت رو بیشتر در مبارزه با ناحقی ها و حذف عواملی میبینه که باعث شدن تلخی برای هستیها ایجاد کنه. مثلا میشه فعال حقوق زنان، میشه حامی محیط زیست، میشه وکیل، میشه پزشک.

    یکی این قدم مثبت رو در جلوگیری از ظلم بیشتر به هستی ها میبینه. میره پلیس میشه، میره نظامی میشه برای دفاع، میره برای حداقل دفاع از خودش، قدرت نظامیش رو افزایش میده. (که البته اینم به نظر من چرخه معیوبی ایجاد میکنه).

    یکی توی این میبینه که یه فرزند صالح و نیک تربیت کنه که ازش خیر برَه به خلقت. میره بچه دار میشه.

    یکی توی این میبینه که مستقیم کمک کنه به دیگران. میره توی خیریه شرکت میکنه،

    یکی توی همدردی کردن و همدلی و درد دل با دیگران میبینه، میره مشاور میشه.
    یکی توی شادی بخشیدن به دیگران میبینه، میره مثلا بازیگر طنژ نیشه.

    یکی توی این میبینه که دیگران رو به ظلمهایی که داره میشه آگاه کنه، میره مثلا روزنامه نگار میشه

    یکی تو این میبینه درس بخونم خدمتی کنم.
    یکی توی این که یه درخت بکارم.

    یکی توی اینکه خودم توی خودم ارامش داشته باشم تا بتونم به روی دیگران لبخند بزنم.

    یکی توی اینکه ثروتمند بشم و اطرافیانم رو هم تامین کنم.

    اما تمام اینها لازمه که ادم خودش رو پا باشه. تا بتونه کاری کنه. رو پا باشه یعنی اینکه نیازهاش درست و به جا پاسخ داده باشه. یعنی خودش ظلم پذیر نباشه، منفعل نباشه، قدرت حداقل سرپا نگه ذاشتن خودش رو داشته باشه.

    پس نقطه شروع میشه خود ادم. ولی اولا با این آگاهی که کاری که برای خودم میکنم ظلمی و اسیبی به کسی و چیزی تا حدامکان نزنه، و ثانیا از من خیر برسه به خلقت.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    vahid* (سه شنبه 09 مرداد 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.