سلام
خیلی ممنون از شما
لینکهایی که فرستادید را حتما مطالعه می کنم.
متاسفانه قادر به گفتگوی رودررو در مورد مشکلاتم نیستم،یعنی توان درد و دل کردن رو مثه خیلی از خانمهای دیگه ندارم.(این حرفها تو زبونم نمیچرخه) حتی خیلی خیلی کم پیش اومده که جلوی کسی حتی نزدیکانم گریه کنم ..... و پیش فرض ذهنیم اینه که بقیه هم مشکل دارن ، چرا من باید مشکلاتم رو بگم که اونها رو ناراحت کنم
در مورد مشاور هم همینطور و نمی تونم با حرف زدن تو اونجا تخلیه بشم و خب هزینه ها هم برای من که فعلا دانشجو هستم زیاده.
مواردی که منو عصبی میکنه:
بعضی وقتها به درجه بالای ناامیدی می رسم طوریکه بدبخت تر از خودم نمی بینم.
هر چه که به زندگی زناشویی مربوط باشه ( خبردار شدن از اینکه کسی داره ازدواج می کنه، بچه دار شده ، دیدن زن و شوهری که دست همو گرفتن و ....)
مسائلی که مربوط به وضعیت الانمه (دادگاه ، ابلاغیه، حرف زدن در مورد همسرم و ....)
مهمتر از همه اینه که مادرم امید به برگشت من به اون زندگی داره ( با توجه به اینکه همه مشکلات همسر من رو دیگه تا الان دیده و فهمیده ... اما باز هم نمیدونم چجوری حاضره که من برگردم فقط صرفا به این خاطر که من مطلقه نباشم)
و خب استرس درس و پایان نامه
و اگه از برنامه هام عقب بمونم
اما واکنش های من متفاوته:
الان از خواهرم پرسیدم عصبانی میشم چجوری میشم؟ گفت مثه معلما داد میزنی.... نمیشه باهات حرف بزنن ...
پرسیدم قیافم چجور میشه ؟ گفت میترسم نگات کنم
گیر میدم به همه و غر میزنم .... مثلا چرا اینجا راه میری ، تلویزیون نگاه نکن و....
تو دلم شروع می کنم فحش دادن
پرخوری عصبی
و اگه بدونم دارم بیش از اندازه میرم رو مخ بقیه ، سوار ماشین میشم ( یکم هم با سرعت ) میرم سمت بیابونی و یخورده جیغ و داد می کنم و گریه می کنم و برمیگردم ( این جیغ زدن شاید دو ماهی یبار )
بداخلاقی
فعلا همینها بنظرم رسید ....










علاقه مندی ها (Bookmarks)