مرسی از توصیه های خوبت خندون عزیزم
ایشالا خودت همیشه سلامت باشی
امروز بعد ظهری پدرشون گفتن که عشقم بازم ایست قلبی شد و البته برگردوندنش
نمیدونم هم خوشحال شدم از برگشتش هم ناراحت از این وضعی که داره خیلی ناراحت کننده جلو میره..
اتفاقا تنها راهی که شاید تو یه شرایطی بتونه کمکم کنه همین انتخاب مرگ یا خودکشیه
امیدمه که بالاخره تو بدترین شرایطم یه راهی هنوز هست
اگه این امیدم ازم بگیرن فقط اضطراب و استرسم چندبرابر میشه
نمیدونم ایا واقعا ایشون الان چیزی حس میکنه؟
بعضیا میگن آره و بعضیا میگن نه..
آخه چون میگی از غم ما ناراحته خب خیلیم عاطفی بود از دیدن غم و غصه دیگرون به فکر میرفت میدیدیم اصلا حالتش عوض میشد..
ولی من هرچی تو این مدت بالا سرش قربون صدقه رفتم و حرفای عاشقونه زدم و حتی نوازش و بوسه و.. هیچ واکنشی ندیدم..
بخدا الان بغض داره خفم میکنه اینا رو برات مینویسم
چی به سر گل ما اومد؟؟
من عزیزدلمو میخوام
من هرگز بدون اون این زندگیو نمیخوام اصلا چیزی وجود نداره برام دلخوشی باشه
خانواده همراهن بله ولی مامان و بابام میتونستن از اولش جور دیگه باشن که الان خودشون غصه نخورن و شرمندگی نکشن
عشقم یجورایی به گردن همه مون حق داشت ولی هیچوقت بخاطر خوبیایی که میکرد صداش درنمیومد
همیشه بیصدا خوبی میکرد
همه مون میدونیم مامانمم میدونه و.. بماند
ولی خب الان دیگه همه خانوادم با من همدل شدن
الان که من دارم جون میدم و شب و روزم سیاه شده
زحمت کشیدن واقعا..
البته خواهرم از اولش اوکی بود داداشا هم بله
ولی ما اون سال که خواهرم تو دانشگاه با عشق نازنینم آشنا شد بعدش یه مصیبتی داشتیم با رفتارای افتضاح پدر مادرم و الان که یادم میاد از دست پدر مادرم خیلی عصبانی میشم
ولی دیگه مرور اون روزا هیچ فرقی به روز سیاه من نداره
من فقط عشقمو میخوام
اون که حالش خوب بشه دیگه بقیه چیزا اهمیت ندارن الانشم ندارن
فقط اون مهمه فقط










علاقه مندی ها (Bookmarks)