نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
نگرانی شما طبیعیه.ولی اگر فکر کنید با نگران شدن همیشگی و ناراحت کردن خودتون حال اون خوب میشه نوعی کنترل اوضاع با ذهن هست.

اگر میخواهید گریه کنید .فشار های روحی خودتون رو خالی کنید هیچ اشکالی نداره واکنش های طبیعیه.اما باید پذیرفت در این شرایط کاری از دست شما ساخته نیست این باور کمک میکنه تا حدودی آرامش خوتون رو بدست بیارید و بتونید سرنوشت او رو به پروردگار بسپارید.داشتن امید و دعا کردن توام با ارامش به بازسازی روحیه شما در این شرایط بیشتر کمک میکند.
مرسی
ببین حرفت شاید از یه نظری درست باشه
ولی شما نمیدونی اون کیه و چه انسان بی مانندیه
حالا خانواده و دوستداراش و اون آدمای دور و ورش که جای خود ، من به شخصه همه زندگیم در اون خلاصه میشه
اون کسی نیس که حتی فکرشم کنم یه روزی مثلشو یه جایی بشه پیدا کرد
اون روح بزرگ و شخصیت بی نظیرش اصلا پیدا شدنی نیس..

گریه؟؟؟
من روزی چند ساعت گریه میکنم
کلردیازپوکساید میخورم طبق دستور دکتر
ولی خواب و خوراکم کلا بهم ریخته
رو هیچی تمرکز ندارم
حالم از همه چی بهم میخوره

فقط الان دوتا امید دارم
اول برگشتنش که سایه اش برگرده سر همه مون
دوم اینکه اگه خدای نکرده اتفاق دیگه ای بیفته یه نقطه امید هست اونم اینکه میتونم کاری کنم که برم پیشش
خیلی راحت با یه روش ساده و سریع..
مرگ‌ دری نیس که بسته باشه

شما راحت میگی سرنوشت شو به خدا بسپارم
یعنی چی؟؟
یعنی فراموشش کنم؟؟
آقا امین
لطفا یه چیزی بگید که با روزگار طرف مقابلتون بخونه!!

عین اینکه به یکی بگن زندگی تو ول کن! شرف و ناموس تو ول کن!
خانواده تو ول کن! دین و ایمان تو ول کن! همه رو ول کن..
آخه نمیشه نمیشه قبول کنید نمیشه

یا اون باید بیاد یا من برم پیشش
ساده به دستش نیاوردم
اون با رگ و خونم قاطی شده
نبودش مساوی با نبود منه
لعنت به دنیایی که بخواد باشه ولی اون توش نباشه
خواهش میکنم حال طرف تونو یکمی درک کنید!