همه ی اینا انتخاب خودش بوده...پدرش همیشه مستاجر بوده.خاطرات تلخی از اسباب کشی یا پیدا کردن خونه و استرساش داره...همیشه میگفت اگه اولش خونه نخریم دیگه نمیتونیم بخریم...همه پولمون میره پای اجاره و هزینه ها...از طرفی ام هوش اقتصادیه خوبی داره...قبل از گرونیا هی میگفت خونه قراره گرون بشه..میترسید مثل باباش تااخر مستاجر بمونه...خیلی تلاش کردم منصرفش کنم ولی نتونستم...تازه اگه بابام نبود الان ی خونه ی داغونه قلنامه ای خریده بود..ب هر قیمتی میخواست فقط مستاجر نشه
میدونم خیلی خستس☹نمیدونم چیکار کنم ک هی احساس خستگی نکنه....از طرفی میگم چ خسته شدنی اخه؟ادمیزاد ب تلاش زندس!وقتی تلاش نکنه با مرده چ فرقی داره؟زندگیه یه ادم موفق همینجوریه دیگه....کارو کارو کار .سختی کشیدن و رشد کردن...نیماام خیلی شبیهه ادمای موفقه ایندس!








علاقه مندی ها (Bookmarks)