به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Threaded View

  1. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 مرداد 97 [ 13:46]
    تاریخ عضویت
    1397-5-02
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    215
    سطح
    4
    Points: 215, Level: 4
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    21

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    Eram عزیز واقعا ممنونم ازت.چقدر خوب موقعیت رو میتونی از بالا ببینی.
    ی تیکه های از متنتو ک میخوندم حس کردم سال هاس منو میشناسی.قطعا مدت ها زمان و کارو مطالعه صرف شده تا به این جایگاه برسی.امیدوارم همیشه موفق باشی...


    به نظر می رسه خیلی مایلی همه چیز تحت کنترلت باشه، حتی احساس و رفتار و افکار دیگران مخصوصا همسرت. این جوری دو حالت برات پیش میاد یا اینکه خیلی از خودت مایه می گذاری و بعدش خسته و کلافه و درمونده میشی و حس میکنی جایگاهتون عوض شده و یا حالت دوم اینکه ظاهرا پا پس می کشی اما در فکرت و در باطن ماجرا، هنوز پیگیر و دنبال مسأله هستی تا یه جوری ختم به خیر بشه . اما حالت سومی هم وجود داره ، اینکه بپذیری یک مسأله هیچ ربطی به شما نداره و کلا خودت رو از ماجرا بکشی بیرون




    وقتی دقت میکنم میبینم واقعا این حرفا درسته.من میخوام همه چیو ی تنه حل کنم.همه رو راضی و خوشحال ببینم....ولی خب قرار نیست همه ی مشکلاته دنیارو من حل کنم این وسط خیلی مایه میذارم و بعدش خسته میشم...بعد ی نگاه ب اطرافیانم میندازم میبینم ن تنها ازم متشکر نیستن و قدره کاری ک کردمو نمیدونن بلکه لطف مکرر من شده حق مسلمشون!!و خب همین منو بیشتر آزار میده...اونا انتظار خومات بیشتر دارن و منم هم خدمات میدم هم خدماتم و لطفام بعنوان وظیفه تلقی میشه...



    حالا شما چه چیزهایی رو تکلیف یا وظیفه خودت می دونی؟ کدوم ها برات درعمل اولویت دارن؟ اخلاق،رعایت احترام،حفظ جذابیت، خوش زبونی، آرامش داشتن و آرامش بخش بودن،تأمین کننده مالی بودن ، آشپزی خوب، درس خوندن ، کار کردن، به خود رسیدن ، حفظ استقلال ، حامی بودن و ... به عنوان یک زن کدوم ها رو در عمل بهتر انجام دادی و براش وقت و انرژی گذاشتی



    متاسفانه حقیقت اینه ک من بیشتر حامی بودم تو زندگیم .تو دوران دبیرستان دایم عذاب وجدان پولی رو داشتم ک پدرم بابت کرایه سرویس مدرسه میداد ک من تو نمونه دولتی بتونم درس بخونم...بعداز تموم شدن پیش دانشگاهی سریع رفتم سرکار ک باری رو دوش پدرو مادرم نباشم و کمک خرجشونم باشم...پدرو مادر من سنشون بالاس .اغلب این من بودم ک از اونا مراقبت میکردم.البته خب این ۵وشیش ساله اخیر...کمتر پیش میومد کسی نگرانم بشه چون از پس مشکلاتم برمیومدم.اغلب کارای خونه رو من مدیریت میکردم.حتی سره عروسی خواهرم ک ۲۲سالم بود،همه ی برنامه های یک ماه قبل عروسی تا عروسی رو نوشته بودمو همه طبق اون عمل میکردنو خیالشونم راحت بود یا توی خونه اغلب تصمیم نهایی رو من میگیرم یا نقش پررنگی توش دارم.
    فک میکنم تا امروز بیشتر روی نقش همایت کنندگی و مدیریت و تامین مالی کار کردم....و اونقدر اینکارو خوب انجام دادم ک بقیه خیلی غیر فعال شدن....مثلا من این ماه پول خونه رو ک داشتیم جور میکردیم مبلغی رو ب همسرم قرض دادمو پول کمی برام مونده تا اخرماه و میوه نمیتونم بخرم...یخچال ما یک هفتس خالی از میوس!!!!در حالیکه هرزمان ک من شاغل باشم یخچال خالی نمیمونه و دوسدارم حداقل اندازه ای ک تو این خونه نون میخورم براشون نون بیارم و کمکشون باشم..ولی فک کنم زیاده روی کردم!شایدم نه!یکم گیج شدم!

    الان دوسدارم خانومی کنم...دلم نمیخواد وقتی کیسه ی برنج پشت ماشینه من بپرمو بیارمش یا وقتی لامپ سوخته من برم بالا چارپایه یا شب وقتی ماشین مونده دم در من برم و پارکش کنم تو حیاط...از کارای مردونه بیزارم.ولی نمیشه اینکارارو نکرد.پدرو مادرم نمیتونن اینکارارو بکنن...ولی وقتی همسرم میبینه این اوضاع رو اونم متوقع میشه...منم ک مستعدم کاملا...




    وقتی همسرت از پدرت دلخور هست که چرا اجازه سفر بهتون نداد؟ میتونی بهش بگی این دست من نبوده و خود شما هم پذیرفتیدش.اما الان خوشحالم که در کنار هم هستیم و داریم میریم سفر. یا اگر دوباره یادآوری کرد میتونی بهش بگی اون سفر به من خیلی خوش گذشت. به شما چطور؟ و از خاطراتش بگی.
    لازم نیست همیشه صاف خودتو بندازی توی بحث ، گاهی گریزی هوشمندانه باعث میشه محبت شما دونفر به هم زیادتر بشه، و این خیلی ارزشمندتره. این جوری احترام هردوی شما هم حفظ میشه. توی این مثال اولویت شما رعایت احترام و اخلاق خوش بوده اما اگر وارد جدل میشدی اولویت شما میشد اثبات کردن خود .مثال های مشابه توی گفتگوهای شما خیلی زیاده. تهدیدهایی که راحت میتونی به فرصت تبدیلش کنی و برای همسرت دلبری کنی. بعدش میبینی که چه آسون همسرت هم برات دلبری میکنه




    این جواب خیلی قشنگ بود.خیلی دوسدارم اینطور جواب دادنا و باسیاست بودنا رو یاد بگیرم.میتونید کمکم کنید؟باید کتاب خاصی بخونم یا تمرین خاصی انجام بدم؟من بطور ذاتی از این استعداد بهره ای نبردم....گاهی سعی میکردم اینجور وقتا سکوت کنم ک همسرمم بیشتر عصبی میشد از سکوتم...یا سعی میکردم بهش محبت کنم مثلا حرفای قشنگ بزنم ک خب تو اون موقعیت همسرم ناراحت بودو چهاتا حرف سنگین میزدو منم حرصم دوبله درمیومد.میگفتم نگاش کن من دارم بهش محبت میکنم اونوقت این چقدر شعور بخرج میده و جواب محبتمو چجوری میده و خلاصه قلبم دوبرابر میشکست... دلم میخواد با سیاست بشم کمکم کنید������������





    به نظرم طلبکار بودن[
    I][B] همسران دیگری رو دلسرد میکنه و در عوض تشکر کردن و قدردانی و رعایت احترام انگیزه ای میشه برای همسر. اینکه کسی هست که قدر زحمات آدم رو بدونه وعاشقانه منتظر هست تا بدون چشمداشت محبت ک[B][/I] خستگی رو از تن می بره.درخواست طلبکارانه و لحن طلبکارانه روی طرف مقابل اثر بدی میذاره و حتی فکر طلبکارانه رو هم حتU][/Iی اگر بخوایم مخفی کنیم باز هم جایی توی رفتار و گفتار ما نمود پیدا میکنه.



    این کاملا درسته وای این حرکت و حرفای من بازتاب رفتارای خودشه...کافیه یه خوبی ای بکنه اونو جوری صد بار میزنه تو سرت ک نتونی جم بخوری یا کافیه خطایی ازت سر بزنه اونو جوری هرروز میاره جلو چشمت ک ارزوی مرگ کنی.یا مثلا وقتی از سختیای کارش میگه و من قیافم تو هم میره زود تیکه میندازه ک ادای ناراحتارو درنیاز تو ک از خداته..الدنگ بخاطر تو ب این وضع افتادم!������������ ���������������� �
    اینجور ک منم برای دفاع از خودم میگم عزیزم من زورت نکردم انتخاب خودت بود و مردیو باید کار کنی و هرکاری ام سختیای خودشو داره و نون از زیر سنگ درمیاد وووووبحث ادامه پیدا میکنه و منو با موردا و کارایی ک بخاطر من سختیاشو تحمل کرده اشنا میکنه برای هزارمین بار....










    درواقع اون چیزی که پیر شیم حسرتش میمونه رستوران خوب رفتن نیست بلکه لحظه هاییه که میتونس
    تیم کنار هم خوش باشیم و نبودیمه حتی با یه اتفاق ساده




    این خیلی خوب بود.واقعا خوب بود.








    درک متقابل، با خرج کردن احساسات و عواطفت ، با قدردانی و تشکر و مهربانی ، با آراستگی و توجه به همسرت
    و خودت و... میبینی خیلی چیزا درست میشه




    با چه لحنی اینکارو بکنم؟مثلا ی مدت وقتی سرکار بود و میدونستم کارشون خیلی سخت و بدنیه بهش پیام میدادم ازت ممنونم ک بخاطر منو زندگیمون داری سختیارو پشت سرمیذاریو ازشون با اراده ی همیشگیت عبور میکنی.....
    اونم یا هیچی نمیگفت ک اینکارش منو دیوونه میکنه....یاام تیکه بارم میکرد...ک بازم عصبی میشدم...
    نمیگم حرفای قشنگ و محبت امیز بینمون نیستا.نه .ما لحظه های خوش هم کم نداریم .لحظه هایی ک ادم میتونه محبت و دوسداشتن و از تو چشمای طرف مقابلش بخونه ولی خب این لحظه های بد انگار پررنگ تر تو خاطرم ثبت میشن.




    ی کشف بزرگی ک داشتم تو این چند وقته این بوده ک من نمیتونم با نیما صحبت کنم.وقتی بهش پیام میدم خیلی خوب تر حرفامو بهش میگم و جالب اینجاس ک رو اونم تاثیر بیشتری میذاره...دیگه نمیگه تو بچه ای تو خامیو...ب منطق حرفام بیشتر پی میبره.کلا من قدرت بیانم زیاد خوب نیست.اینم یکی دیگه از استعدادهاییه ک بطور ذاتی ازش بی بهره ام ودوسدارم تقویتش کنم...
    چند وقت پیش کلی با درخواست و دعوا و .... راضیش کردم ی ساعت بهمدیگه پیام بدیم.تو این ی ساعت کلی از مسایل حل شدن...من از اوله این رابطه یاد گرفتم و عادت کردم حرفامو اینجوری بهش بگم.وقتی کنارمه نمیتونم حرف بزنم باهاش...نمیتونم خوب حرفامو براش جا بندازم.یا سو تفاهم میشه یا حس میکنه بچه ام و شرایط و درک نمیکنم ولی با پیام همه چیز انگار براش جا میوفته.... مثلااونشب ک با پیا حرف زدیم برای اولین بار بود بعده مدت ها بهم گفت: رفتارتون با ما از اول خوب نبود میدونم توجیه مناسبی نیست ولی کششم همونقدر بود....
    هیچوقت ب این اعتراف نمیکرد ک حرفا و دلیلایی ک واس کارای اشتباهش میاره واقعا فقط توجیهن و دلیل منطقی نیستن....این اولین بارش بود ک بعد مدت ها اینجوری نرم شده بود ...یا در جواب ی پیام دیگم نوشت:شرایط خیلی بدی دارم....
    معمولا این حرفو نمیزد...بجاش بددهنی میکرد یا سعی میکرد تحقیر کنه....
    حس میکنم تنها راه ارتباطی ما ک میتونه نتیجه های مثبتی به همراه داشته باشه همینه!
    ویرایش توسط nazanin_nasimi : پنجشنبه 11 مرداد 97 در ساعت 16:11

  2. کاربر روبرو از پست مفید nazanin_nasimi تشکرکرده است .

    الهه زیبایی ها (جمعه 12 مرداد 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عشق قدیمی 1طرفه دوباره اومد/من دست و پام لرزید/چه جوری دوباره عاشق نشم؟
    توسط arash7591 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 آبان 91, 21:01
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  3. دنیا زیباست
    توسط laya در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 شهریور 87, 00:07

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.