Eram جان لطفا بازم راهنماییم کن...تنهام نذارنمیدونی حرفات چقدر تو زندگیم کارگشابود...
چند شب پیش این پیامتو براش فرستادم:
درواقع اون چیزی که پیر شیم حسرتش میمونه رستوران خوب رفتن نیست بلکه لحظه هاییه که میتونستیم کنار هم خوش باشیم و نبودیمه حتی با یه اتفاق ساده.نظرم راجب اینچیزا تغییر کرده...
باورت نمیشه چی جوابمو داد!!گفت:
رستوران هم غذاهای خوشمزه داره
ینی کسی که همیشه تااسم رستوران میومد جبهه میگرفت و داغ میکرد و جز این دیالوگ ک ،من عمرا ۷۰تومن واس ی وعدمون نمیدم، چیزی نمیگفت؛الان داشت از مزایای رستوران واسم میگفت!!!!اصلا رو ابرا بودم انگار...
چقدر قدره کلمات زیادن!چقدر میتونن مسیر زندگی ادمو تغییر بدن...
Eram جان من از قدرت استفاده از جادوی کلمات محرومم....کمکم کن پرورششون بدم...ی کتاب یا ی راه درست بهم معرفی کن لطفا
الان موضوع حیاتی ای ک بهش دارم خیلی فک میکنم اینه ک از اونجایی ک خیلی اهل منت گذاشتنه،اگه فردا روزی باز بیاد بگه من بخاطره تو درسمو ول کردم و از خانوادم دور شدمو سختی کشیدم و همه ی این حرفای تکراریشو بازم برام بگه،بهش چی بگم ک این حرف و دیگه تکرار نکنه؟؟؟
ی حرف آزار دهنده ی دیگش اینه: ارزششو نداشتی ک بخاطرت پشت کنم ب خانوادم...یا اینکه میگه اگه ب عقب برگردم دوباره اینکارو نمیکنمو ده سال بعد ازدواج میکنم یا اینکه میگه پشیمونم...
اینجور جاها چی بگم بهش؟؟البته اخیرا خیلی کم این حرفارو شنیدما ولی خیییییلی برام ازار دهندس.بارها بهش گفتم وقتی میگی پشیمونم خودتو از چشمم میندازی کم کم سرد میشه رابطمونو از هم متنفر میشیم ولی بازم وقتی فشارا زیاد میشن تکرارشون میکنه....چی باید بگم؟؟؟
و مورد بعدی ک خیلی باعث ترسم شده اینه ک یکی دوبار بهم گفته من جوونی نکردم...درسته من براش توضیحاتی دادم و گفتم الان باهم جوونی کنیم...ولی هنوز دلش میخاد بادوستاش باشه مجرد باشه...خوشبختانه دوستاش شهرستانن وگرنه من طاقت نمیاوردم ....خودش باعث قطع ارتباط من باتمام دوستام شده....ولی دوسدارم یچیزی بهش بگم ک این از ذهنش دربیاد ک جوونی نکرده و اینا...
و مورد اخر اینکه چند وقته پیش من پیج اینیستای پسرخالشو دیدم ک عکس کادوهای رنگاوارنگی ک واس نامزدش میگرفتو گذاشته بود....منم خیلی حالم گرفته شد...گفتم خوشبحالشون...
پریروز نیما ب کنایه میگفت کادو هم میخواد....عزیزم من باید دوست داشته باشمو از عملکردت راضی باشم تا برات کادو بخرم و گل!!!!!!
شاخام داشت در میومد!این چ حرفی بود ک واس توجیه خساستش میگفت؟؟؟؟گفتم ینی دوسم نداری؟؟؟گفت از کارای بابات راضی نیستم
همونجا ارزو کردم کاش شلوارم کمربند داشت تا سیاهو کبودش میکردم نیمارو....واسه توجیه خساستش چندین بار این حرفو زده...بنظرت جواب درست چیه؟
لطفا کمکم کن و تنهام نذاارررر







نمیدونی حرفات چقدر تو زندگیم کارگشابود...
...


علاقه مندی ها (Bookmarks)