نقل قول نوشته اصلی توسط هادی60 نمایش پست ها
اگر همسرتون از ابتدا بی مسئولیت بودند که این انتخاب شما بوده و باید احترام گذاشت.شما با علم به این شخصیت اقدام به بارداری کردین و الان 6 سال هست با ایشون زندگی میکنید.کار شما نیست یک انسان رو تغییر بدین و خودشون باید بپذیرن و با روانشناس بالینی ادامه بدن و شما هم با اتخاذ یکسری از رفتارها کمک حال باشین.

اما بیایین راجع به کلیدواژه ها حساسیت داشتهباشیم ما رو به اصل موضوع هدایت میکنه و نتیجه گیری سریعتر میشه و روان ازرده شما سریعتر تسکین پیدا میکنه.

اگر شوهران بی مسئولیت رو مطالعه کنید یک سری کاستی های مشترک دارند و ازاردهنده تر از این مواردی که شما برای مثال عنوان نمودین.مثلا در تهیه مخارج خانه کوتاهی میکنند و حتی قبوض و وامها رو هم نمیدن تا خانم وادار به تامین اونا میشه.

بنظر میاد شوهر شما از دسته مردان بی توجه و بی تفاوت باشه. که خود این مسئله هم ازنظر دسته بندی افراد ممکن هست جزو افراد دشوار باشند که خود اونا هم دسته بندی خودشون رو دارند.مثلا مرد خودخواه به ویژگی همسر شما میخونه ولی با مرد خودشیفته تفاوت دارند.

میبینید که اگر با روان اسوده به دنبال تحلیل زندگی خودتون باشین میتونید تشخیص درست و رفتار درست تر رو بیابید.

موفق باشین
درسته حرف های شما کاملا قبول ولی در این مدت من بارها و بارها به خانوادم گفتم منو این آقا راهمون از هم جداست ما مال هم نیستیم اما مادرم همیشه مریضی پدرم رو چماق کرد کوبید تو سرم که بشین سر جات زندگی کن بابات مریضه الانم که خودش افسردگی گرفته برای یک دعوا ساده هم نمیتونم ازش کمک بخوام چ برسه به طلاق ...بچه هم کاملا ما خواسته بود حتی من قصد داشتم سقط کنم که با التماس و گریه زاری آقا مواجه شدم که نکن من درست میشم...
نشد که هیچ بدتر هم شد و یک بچه بی گناه موند این وسط
حالا من موندم با این مرد که نه بچه چطور رفتار کنم چطور این تربیت غلط سی ساله رو اصلاح کنم.ایا اصلاح میشه؟
بیشتر از خودش از خانواده بی مسولیتش دلم پره که اینو به این صورت تربیت کردن
پدرش همیشه میگه فلانی منو می بینه دستمو میبویه پامو می بوسه میگه فلانی تو چه فرشته ای هستی...کلا انگار کمبود داره وگرنه آدم عادی تا این حد از خودش تعریف میکنه؟با این حرکاتشبه بچه هاش هم یاد داده که تایید دیگران رو بدست بیارن از خودشون تعریف کنن تو سر زن بزنن کلا یک الگو غلط برای پسرانش بوده و هست...منم یک سالی میشه که رابطم رو خیلی کم کردم و دوست ندارم بیشتر از این از پدرش الگو برداری کنه...
دوست دارم اصلاح بشه ولی چطوری؟
یک سالی به حال خودش گداشتمش هر کاری کرد چیزی نگفتم که خودش بفهمه اما زبون این فقط زوره اگر صدامو ببرم بالا میاد اشغال هارو میبره اما صد بار با زبون خوش بگم نمیبره
کلا داخل خانواده اینا همه چیز بر پایه زور و توهین هست
اینم که میگید چرا از اول پیگیر این اخلاق نبودین و باهاش ازدواج کردین باید بگم پدر ایشون با همین زبونشون به قدری ما رو تحت تاثیر قرار دادن که ما فکر کردیم چه خانواده با شخصیتی هستن(همونطور که الان اغلب اطرافیان ایشون این فکر رو میکنن)بعد از مدتی که وارد این خانواده شدم پرده ها کنار رفت و من فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته ولی کار از کار گذشته بود حتی بخاطر اینکه منو گول زده بودن مدتی افسردگی هم گرفته بودم اما باز بخاطر خانوادم خودمو جمع و جور کردم
حالا نه بخاطر خودم که بخاطر بچم دوست دارم ایت خانواده اصلاح بشه و اون تربیت غلط از بین بره از شما به عنوان یک مرد میخوام بگید باد این آدم چکار کنم اگر اطلاعات بیشتری هم از شخصیتوایشون خواستید بفرمائید همه چید میگم