دوستان خوبم سلام
واقعا مثل اینکه خیلی بد تاپیک و بردم جلو....مبهم حرف زدم و...عذرخواهی...الان درستش میکنم
اون روز سه شنبه واقعا روز بدی بود ک با گریه و سردرد تموم شد
فقط اصلا به موضوع تامیک و اون اقا ربط نداشت...مسایل کاری و خانوادگی بود.....ی تامیک قبل این تاپیک داشتم....که بخشیش تقصیر خودم بود اگه قویتر بودم و تو فاز منفی و نوازش خواهی از دیگران نمیموندم اون جوری نمی شد...ببخشید گمراهتون کردمجملگی فک کردید به خاطر اون اقا و موضوع تاپیک اذیت میشم....نه واقعا...فقط تو اون حال اشوبم ایشونم زنگ زد....ک نمیدونستم چی کار کنم...اصلا نمیتوتستم فک کنم ک چی بگم و اگر قانعم نمیکرد برای ادامه....قبول نمیکردم
حالا ی قرار برای اخر ماه گذاشتم ک تا اون موقع یکم خودمو جمع و جور کنم
موضوع تاپیک تو همون پست 10 حل شد برام
سعی میکنم در مورد مواردی ک دوستان مطرح کردن خلاصه جواب بدم ک پستم طولانی نشه
اول اینکه از برکت دعا و انرژی مثبتتون حالم خوبه
ان شالله شمام خوب باشید
اقای هادی بزرگوار
حرفاتونو قبول دارم...خصوصا نکته مهمی که فرمودید...ممنونم
واقعا سازگاری خیلی مهمه.. و اجازه بدید نکته مرتبطی اضافه کنم
مردها تو این سن شدیدا دنبال درجه بالایی از مصالحه و سازش در طرف مقابل هستن تا مطمئن شن زندگیشون از روال بی دردسری مجردی خارج نشه.... ..نمیشه اونارو با پسرها ی جوون که شور و احساسات و هیجانات تو تصمیم و انتخابشون دخیله مقایسه کرد
اتفاقا همیشه نظر دوستام و هر کی ک به من نزدیکه برام مهمه
چون بدونم که ازبیرون چطوری دیده میشم....از نظرشون مثبت اندیش و رمانتیکم و ی عیبی که بهم وارده اینکه نظرم و صاف و پوست کنده و در مواردی تحکمی میگم که حتی باعث ازار بقیه میشه.....تا حدی قبول دارم نظرشونو....و هر دفعه میگم که چیزی که باعث تشدید این خصلت شده کارمه.....چون مجبورم قاطع و یک کلام حرف بزنم....
گیسو جونم معیارهامو نوشتم همیشه مکتوب دارم و
علی رغم بی پولی که این ماه دچار شدم وقت مشاوره گرفتم دارم میرم....من که از معیارهام کوتاه بیا نیستم
فقط میرم برای نحوه بیان و پیدا کردنشون تو طرف مقابل
مثلا اینجارو.... بهم میگن اینجوری حرف نزن
مرسی از یاداوریت
در مورد بیبی فیس و پالس مالس همواضح بود دیگه چیرو بگم.....در مورد معیارهای شخصی خودم برای همسر سخت گیر نیستم به قول خودت منطقیه...حتی سر همین اقا دوستم میگفت شماره منو بده بهش بهم زنگ بزنه بگم تو فقط خود طرف برات مهمه
از نظر خودم چارچوبم منسجمه...نظر تو جیز دیگه ایه؟؟!!!
بگو ای نارسیست از خود متشکر:))
اره دوست دارم معیارهامم تو همدردی بررسی کنم و شخصیت خودمو حتی ...دوستایی مثل تو کمکم کنن....فک کنم قابل اتکا باشه...چون مدتی از عضویتم میگذره به شتاختی رسیدید از من
هر جقدر بیشتر خودم و بشناسم خوبه
ارزو جان هر چقدر بگم که از جمله اولت چقدر ممنونم کم گفتم
امیدوارم حال همگی به حال شیرین ارزوها تبدیل شه
خانوم شیرین عزیز از شما هم ممنونم
بچه ها باورتون نمیشه بگم من سنم که بیشتر میشد خواستگارامم بیشتر میشد چیزهایی ک تو روال طبیعی که ادم تو ذهنش داره فرق میکنه
و ی نقدی هم به این سن ازدواج ِِِِِِِِ دختر که تو ذهنهاست و تعداد خواستگار ک امتیاز محسوب میشه. هم از نظر بعضی دخترا هم پسرا....دارم که حالا نه این تاپیک جاشه نه همدردی اجازه این بحث هارومیده
از طرفی حالا دیگه واردش نمیشم وگرنه مجبور میشید تا فردا صبح همینجوری به خوندن ادامه بدید
پ.ن
گیسوجونمورق برگشت..... احتمالش هست تو ببری
امیدوار باش دوست من
درضمن ما مخلص شما و حس شیشمتون هم هستیم








جملگی فک کردید به خاطر اون اقا و موضوع تاپیک اذیت میشم....نه واقعا...فقط تو اون حال اشوبم ایشونم زنگ زد....ک نمیدونستم چی کار کنم...اصلا نمیتوتستم فک کنم ک چی بگم و اگر قانعم نمیکرد برای ادامه....قبول نمیکردم



ورق برگشت..... احتمالش هست تو ببری
پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)