هرکسی ممکنه اشتباه کنه مثل اقایون که به زیبایی یه خانوم اول نگاه میکنن و اینم دلیل بر ظاهر بینیه.البته خدا قدرت درک رو در دل همه ادم ها قرار نداده.
ما سنتی ازدواج کردیم.بدون هیچ آشناییت قبلی.هرکسی هم معیاری داره.یکی دلش میخواد شوهرش پولدار باشه یکی نه.
بنده چون خودم تبلیغ دین رو دوست داشتم و علاقه داشتم بعد از اتمام دانشگاه به حوزه برم و خودم تصمیم گرفتم چندسال پیش چادریه دائم بشم.احتیاج به شخصی داشتم که منو تو این راه کمک کنه و خودشم اهل تبلیغ دین باشه.
وگرنه درست بنده استاد دانشگاهم که زبان هم تدریس میکنن و خارج رفته هم هستن.چندماه دانشجوی ایشون بودم و و با ایشون برعکس دانشحوهای دیگه به دلایلی همکلام میشدم.بسیار مرد متین و با ایمانی بودن حتی خیلی بیشتر از همسرم.
مشکل اینجاست که همسر بنده سه سال خواستگاری رفت و کسی زنش نشد حالا خودش میگه من نپسندیدم ولی این غیر ممکنه.ما حرفی از مادیات نزدیم و من معیار ازدواجم که حقیه که خدا بهم داده این بود که دلم میخواست طلبه باشه.و اطرافم دیده بودم زندگی هاشونو.و رفیق پدرمو.ایشونم به خاطر همین اومد جلو.دید دختری که خانوادش تحصیل کرده هستن و خودشم دانشگاه رفته وضع نالیشونم خوبه چیزی نمیخواد از پسر مفته.دسته پایین گرفتیم خودشونو دست بالا گرفتن.
ایشون خیلی خوب خودشو نشون داد.
حتی من در مورد سیاست که برام خیلی مهمه براشون صحبت کردم و گفتم 4سال دیگه انتخاباته.عقایدتو تو حلق من نکنی که من قبول نمیکنم.گفت نه من اصولا اینجوری نیستم فقط مشورت میدم.
از بعد از عقدم مدام توهین کرد متلک گفت و نظرخواهی کرد حتی در مورد این موضوع.
من حق کار و تحصیل داشتم از همون اول بازی دراورد.فامیلش دخالت کردن.
که من چهار ماه پیش گفتم بیا بریم مخضر بابا من نه حق کار میخوام نه تحصیل فقط ماهیی 500 به من بده.داشت میدونم که داشت.
ولی قبول نکرد.
زیر بار هیچ مسئولیتی نرفت.مثل الان که نمیره.
اگر صادق میبود اونجور که من صادق بودم..
از همون اول میگفت باید یه زن تو سری خور کلفت که حق بیرون رفتن تنهایی حق ادامه تحصیل حق یه مغازه لبتیاتی که فروشندش مرد باشه بری نداری.
کار به اینجا نمیکشید.
وگرنه هنوزم میگم معیار من مشکلی نداشت ولی من با ادمای دروغگو و گرگ صفت برخوردی نداشتم تا اونموقع.









علاقه مندی ها (Bookmarks)