سلام
از من هم یاد کرده بودی واسه همین سرو کله من هم پیدا شد
الهه جان یک زمانی بود در رفاه کامل بودم و سر کار می رفتم هر روز صبح از یک مسیری رد می شدم که قسمت فقیر نشین شهر بود و خونه هاش را با حلبی ساخته بودند و هر جایی اش یک سازی می زد.
پیش خودم می گفتم خدا یا من از آینده خبر ندارم اگر یک روز من جای اینها باشم زندگی برام تمامه.
همیشه با آینده نگری و اینکه نکند
تصمیم اشتباهی بگیرم که این رفاه و آرامش وآسایش از من گرفته بشه در استرس و اضطراب بودم و یک کنترل گری شدیدی داشتم.
اما نتیجه اینکه، اشتباهاتی داشتم، تصمیم های اشتباهی هم گرفتم اتفاقا فقیر هم شدیم، نیازمند هم شدیم، به مرحله ای رسیدیم که در مقابل همه ادعاهامون، غرورمون، فرو ریختیم.
آون موقع ها هدف من به دست آوردن آسایشی بود در خور جایگاه اجتماعی و اقوام و فامیل.
همه چیز برآیم قابل نقد بود و دارای اشکال. از همسرم بگیر تا روش زندگی و...
الان.....
گاهی اشتباه های ما زمینه ساز چندین برابرخیر و برکت هایی است که اگر به خدا پناه ببری.
زندگی یعنی همین بالا و پایینی ها، یعنی زمین خوردن و دوباره بلند شدن، یعنی در هر شرایطی بتونی شکر گذار باشی و لذت ببری.
یادمه دو سال پیش هزینه خرید یک دفتر هزار تومانی را نداشتیم، از دفاتر برگه ها را جدا کردم دفتری ساختم، جلدش کردم و تزیینش کردم و برای پسرم یک دفتر درست کردم. در آون زمان نه مثل الان وضع دلار و بازار به هم ریخته بود و نه آنقدر استرس و نگرانی از آینده.
اما من در سختی بودم، گذشت
اتفاقا آون دفتر جزو برترین دفتر کار در مدرسه انتخاب شد و از اداره جایزه گرفت.
اما امسال که بازار به هم ریخته بود و قیمت ها نجومی بود درست در همین زمان رزق ما پر رونق بود و توانستیم بهترین خرید مدرسه را برای بچه ها داشته باشیم.
نمی دانم توانستم مطلب را برسانم یا نه.
- - - Updated - - -
الان توی جاده هستم ببخشید نتوانستم مطالب رو درست دسته بندی کنم و خیلی پراکنده گفتم ولی دلم می خواست از تجربه خودم برات بگم و در نهایت بگم خودت را بسپار به خدا.
- - - Updated - - -
به خودت حق اشتباه کردن بده، اما از خدا بخواه که اگر جایی را هم اشتباه رفتی به فضل و کرمش بهترین راه را حتی در همون مقطع جلوی پات بگذارد و زمینه های رشد خودت را در این شرایط بهتر می تونی محک بزنی









علاقه مندی ها (Bookmarks)