با سلام و سپاس فراوان
خانم بی نهایت عزیز
نمیدونید حرفاتون چقدر ارامش بخش بود....بی نهایت ممنونم
بله ...تو اشتباهاتمون هم حتما خدا با ماست و کمکمون میکنه
کما اینکه گاهی ما فک میکنیم اشتباه کردیم، صلاح کار تو همین اشتباه کردن بوده
و موندن تو خوف و رجا ...
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم
.................................................. .
دوستان دیگه می خوام تاپیک و تموم کنم قرار بود دیشب تمومش کنم که حالا موند برای الان
هرچند ی سری ریزه کاریها میمونه...ولی کلیت قضیه برام حل شد به لطف خدا و کمک شماها
.............................................
گیسو جان اگه از دست من سرتو نمیزنی به دیوار یا به غار فرار نمیکنی:)) می خوام
بازم ی توضیحاتی بدم....
من میگفتم
مفهوم عرفان :))و توکل و معنویت درست سرجاش...شالوده زندگی بشر...
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ......از یمن دعای شب و ورد سحری بود
اینو من واقعا بهش رسیدم که میگم هیچم شعار نیست ...
خب تا اینجا؟؟
(نزنید می خوام ی ولی بگم:))
ولی از کجا معلوم من دارم وظایفم و درست انجام میدم...اون بخش اختیارو که دست خودمونه میگم...نکنه دارم اب تو هاون میکوبم..منظورم از خواب خرگوشی و ولی اما ها این بود.
کنار هم اتفاق افتادن بعضی چیزها پررنگ کرده بود برام...بعد نمیدونستم باید چی کار کنم میگفتم چقدر زندگی سخته...میگفتم نکنه من باید عوض شم!!
قبل اینکه بیام تاپیک بزنم از خدا طلب خیر کردم....وسطهاشم گفتم خدایا نکنه دارم وقت خودم و مردم و میگیرم!!
سه شنبه اول صبحی که دیدم ی تیتر به تیترهای پست اولم اضافه شد
فکرم خیلی مشغول شد...کلی یا جزیی گفتنش فرقی تو اصل قضیه نمیکرد برای من،
در هر حال گفتید
به خودم گفتم می خوای ی چیزی بگیری دستت بعد دنبال راههایی باشی تا به اون برسی؟یا می خوایی به راههایی فک کنی بعد ببینی به چی میرسی؟؟
گفتم خدایا مابقی بهونه بود منو کشوندی که اینها رو بهم بگی؟!
از این بترس نه از اونا!!
من روز اول انتظار جوابهایی دیگه داشتم، میگفتم پس حتما نتونستم منظورم و برسونممیترسیدم حرفایی بزنید که در تایید والدم باشه...و از طرفی همونها رو می خواستم!!!!!
ولی دیدم اصلا خیلی متفاوته جوابها ...
خلاصه به فال نیک گرفتم
والدم هم دیگه چند روزه ساکت شده ...فک کنم از شما ترسیده:))
حالا نمیدونم واقعا نخواستید بگید (جوابهایی که من انتظار داشتم)یا راهکار ندونستید که بگید...بیشتر احساساتم و دوست داشتنم و تایید کردید و البته اینکه تاحالا درست اومدم.
با همین پست گیسو دیگه باید اعلام میکردم تاپیک به نتیجه رسید...ولی مقاومت میکردم ...میگفتم حتما منظورم و نرسوندم!!
و ی چیز مهم
دیدم چیزهایی که من میترسیدم ، حتی تو این تاپیک هم اتفاق نیفتاد!!
پس با توجه به نیت اولم قبل از تاپیک زدن...خدا میگه همین فرمونو برو...نترس من هستم
.................................................. ..
اجازه بدید اینم بگم
موافقید که به خودم حق بدم اگه گاهی خسته بشم؟؟...بخوام خستگی ناپذیر باشم تو تله کمال گرایی میافتم...نه؟؟گاهی باید وایستم راه اومده رو چک کنم و خسته بشم حتی...اه و ناله و فغان راه بندازم:)) فقط قول میدم زیاد توش نمونم...باشه؟
.................................................
در مورد پست اخر گیسو و کاربر خادمرضا گرامی هم
خادم گرامی منظورتونو از "چرا اینجوری شدی؟" متوجه نشدم...مگه چه جوری شدم؟!!
احتمال میدم شما بعد از پاک شدن پست ها اومدید...و در جریان نیستید...
و خب ادم گاهی حوصلش نمیکشه دقیق بخونه حرفهارو
و از طرفی چندمین باره تو همدردی میبینم لحن کلام (که اینجا نمیبینیم از هم و با لحن
خودمون می خونیم پستهارو)چقدر مهمه...و چقدر میتونه دچار سو برداشت کنه ادم و.
چرا فک کردید روحیه ام حساس شده ..چه جمله ایم شما رو به این نتیجه رسوند؟؟؟
و شما گیسو خانم
چوخ بیلمیش دی یرم سنه...مگه فشارم و اندازه گرفتی؟!!!
که اتفاقی نیافتاده که!!!! آخی همش ی سوال و جواب ساده!!!!
مثل همون بزنید به دستتون!!!!نه؟؟
این سوال و جواب ساده !!!!از ظهر به این ور تا شب رگبااااری مسلسل وار تاپیک و به
صفحه سوم رسونده بود!!!!تا من بیام ارسال و بزنم مثل مووووشک چند تا پست میومد بالا!!!دی سن گه این دی ده بیز ساواشاخ..السون سوال و جواب ساده
این بزنید به دستتون کاری کرده با ما..... شده تیکه کلام بینمون
تو صف وایستادم طرف از بستنیش میریزه رو یقه اش...بوغازیمی تووخ کیمین اوزادیام میگم خیالی نیست بزنید به دستتون...راه میرم پرنده از تو هوا عنایتی میکنه رو لباس طرف...بزنید به دستتون....کلا بزنید به دستتون
فعلا برو به همون بزنید به دستتون فک کن منم برم ی فیلم وسترن ببینم..باشه؟
.................................................. .....
خب دیشب هم رفع ابهام شد...
دوستان خسته نباشید...خیلی طولانی شد
اینها م برداشت های خودم بود از تاپیکم...
توضیحاتم تموم شد گیسو جان خواستی میتونی بیای بیرون از غارت![]()
اگه راهنمایی فرمایشی نظری حتی مخالف دارید، خوشحال میشم بهم بگید...
اگرنه که از همگی بینهایت ممنونم و با اجازتون دیگه امضامم که فعلا کنا رگذاشته بودم تا تکلیفم با خودم روشن شه، دوباره راه اندازی میکنم
.................................................. .........
امشب و باید برم خیلی دور خدا بگردم
من دعای کمیل و خیلی دوست دارم بچه ها...امشب داشتم می خوندم به یاد همتون بودم
گفتم
الهی و سیدی و مولای
با منو دوستانم چنان کن که خود اهل انی
در پناه خدا باشید![]()










میترسیدم حرفایی بزنید که در تایید والدم باشه...و از طرفی همونها رو می خواستم!!!!!






علاقه مندی ها (Bookmarks)