سلام به خانم پو
چقدر خوب خودتون رو تحلیل میکنید.
...
هنوز امادگی ندارم پاسخ بدم
ولی نوشتم دیگه:
احساسات و عواطف و تعقل و منطق و غرایز فطری و جسمی و خیال و ... همه اون صداها و درکها و برداشتها و تحت تاثیر بودنها...حقایقی از زندگی هستند که وجود دارند.و براای همه هست منتها برخی سرشون بقدری شلوغه نمیرسند توجه کنند یا اینکه هنوز اینقدر دقیق نشدند.
تجربه مشابهی من هم داشتم،و متاسفانه من تسلیم شدم.
دختری قلبم رو تسخیر کرده بود که من هم گریه میکردم برای احساسی که داشتم و از طرفی با سبک و سنگین کردن میدونستم منطقی نیست ازدواج کنیم.
یکی از همین الهامات شیطانی یا غیره داشتم که دو تاتونل تو ذهنم اومد سمت راستی هموار بود و دختر خانم انتهاش وایستاده بود و من هر چقدر میرفتم به انتهاش نمیرسیدم و تونل تاریک میموند
و سمت چپی راه ناهموار و کوتاهی داشت که که به انتهاش که میرسیدم نور بود.
ولی من با زاری از خدا خواستم دل دخترخانم رو به من نرم کنه،و نرم هم کرد ولی من بهش نرسیدم!و البته همون کورسوی نوری که در قلبم داشتم بعداز یه مدتی راه رو نشونم نمیداد.
واقعیت اینه که وقتی به چیزی که میدونی درسته با ایمان عمل میکنی،گشایشهاش رو تو قلبت احساس میکنی.(ولی خیلی سخته بین احساسات و غرایز و قلقلک ها و منطق بشه همسویی برقرار کرد.) و اگر خلاف دانسته ها قدم برداری با دست خودت داری خودت رو از رشد متوقف میکنی.
برای اینکه با تعقلت و قلبت بتونی همسویی پیدا کنی حتما دوست خوب اینطووری داشته باش.وقتی میبینی که شدنی هست،طبعا راحت تر همراه میشی.
دوم اینکه سعی کن خیرت به کسی برسه...انواع راهها هست ولی حتما اینکار رو بکن.
سوم اینکه نیاز به همسر واقعی است چه در مردان چه در زنان . و سعی کن تو مجامع اجتماعی مناسب حاضر و فعال باشی و برای ادمهای مطمئن از امادگیت و شرایطت برای ازدواج حرف بزنی.حتما مورد های مناسب رو به سمتت هدایت میکنند.من خودمم برای چند نفر جوشکاری کردم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)