سلام همه ممکنه تجربه های فوق عادی داشته باشند...اینها در حوزه روانشناسی پارانورمال قرار میگیره.و روانشناسی علمی اگه بخواد به اونها بپردازه تقریبا ردشون میکنه..حس اینکه انسان فراتر از این عادتها و تجربه های روزانه ست زندگی رو اسرارآمیز تر و جذاب تر میکنه
اما من چند تا نکته میخوام بگم امیدوارم به دردت بخوره؛
ممکنه این حسهای فوق عادی درست باشند و واقعا فوق عادی باشند اما چون راندوم و تصادفی میان نمیشه روشون مانوری داد.مثلا ممکنه تصویریه شخصی بیاد توی ذهنت و همون شخص رو توی خیابون ببینی و یه درخواستی ازت کنه ...این دو اتفاق پشت سرهم دلیل و معناش این نیست که اون هر درخواستی کرد مشروعه...درخواستش رو باید با معیارهای منطقی بسنجی...میخوام این نتیجه رو بگیرم که این تجربه های گاه و بیگاه در حوزه ابهامات و عدم قطعیت جای میگیره و نباید زیاد بهشون توجهی کرد ممکنه فقط کمی جذاب باشند.همچنین ممکنه تعداد اشتباه بودنشون خیلی بیشتر از تعداد درست بودنشون باشه
نکته دوم اینه وقتی تمایل خیلی شدید به چیزی داشته باشیم مثلا در نهانگاه خودمون میل به داشتن چنین حسهایی داشته باشیم این میل شدید ممکنه باعث بشه ذهن گاهی به خطا بیفته و واقعا چنین تجربه های رو به نظر ما بیاره امیدوارم معنی این قسمت رو تونسته باشم برسونم
نکته سوم:بعضی نگرشهای ما که در حقیقت از همان پنج حواس میاد به دلیل تیزی و سرعت دریافت خیلی بالا به سرعت به لایه های ناهشیار و تاریک ذهن منتقل میشه و از اونجا پردازش میشه و خودش رو به شکل یک حس عمیق و فوق عادی نشون میده
مثلا زنگ در به صدا در میاد...هر کی یه حدسی میزنه...زن خانه دار حدس میزنه یکی از همسایه های خیلی دور باشه...شاید این خودش رو به شکل یک حس نشون بده اما ریشه منطقی داره که از همان نگرش که در بالا گفتم نشات میگیره یعنی اون همسایه رو یه ماه پیش دیده و در مورد یه مساله صحبت کردن حالا به خاطر صحبتهاشون اومده در خواست یا سوالی ازش بپرسه
تمام اینها در کسری از ثانیه توی ذهن پردازش میشه و خودش رو به شکل یک حس نشون میده
نکته چهارم وسواس در تصمیم گیری هست وقتی فرد در خیلی از تصمیم ها به نتیجه نمیرسه انگار نیاز داره یک نیروی فوق عادی یه ندای عمیق حقیقت رو در اون مساله بهش بگه واین خودش میشه یه دلیل برای پر رنگ شدن این حسها.
ممکنه تجارب فوق عادی با تجارب منطقی هم ترکیب بشن و سردرگمی بیشتری بیارن
نتیجه اینکه هر انسانی میتونه حسهای فوق عادی در کنارنگرش منطقیش داشته باشه بنابراین تازمانی که ته دلت نسبت به اون حس شک داری بهش توجه نکن و ازش عبور کن...والبته ممکنه فردی هم به یک انسجام بین تمام احساساش برسه ..معیار رو "اطمینان"بذار..به زبان خیلی ساده تر تا وقتی ته دلت قرص نشده توجهی نکن شک به درست یا غلط بودن اون حس، مقدس هست وبه زور سرکوبش نکن که تبدیل به اطمینانش کنی
یک آیه ای از قران هست
به کلمه خراصون اشاره شده مفسرین میگن معنی دقیق تر این واژه تخمین زنندگان هست .و چنین فکری رو رد و مایه گمراهی میدونه.میتونی این روی توی نت سرچ کنی
این واژه میتونه شامل خیلی از موارد تخمین بشه یکی از برداشتهای من( که فقط برداشت من هست و تمایلی به تفسیر ندارم و چنین ادعاهایی هم نمیکنم) اینه مثلا آدم با خودش بگه ای کاش الان ده میلیون پول داشتم پنج دقیقه بعدش دوستت زنگ بزنه بگه یه کاری برات سراغ دارم که یه پونزده روزه به ده میلیون پول میرسی اونوقت تو با خودت بگی این دو اتفاق مثلا قانون جذب بوده و پیامی از طرف خداست(طبق برداشت من این یکی از جلوه های تخمین زدنه)...پس باید جواب مثبت بدم.این تخمین زدنها خطرناکه...ممکنه از قضا همون فرد تو رو به مثلا به شرکتهای هرمی هدایت کنه
یعنی باید با معیارهای منطقی بسنجی که این چه کاریه که ده میلیون کمتر از یکماه نصیب من میکنه.آیا پروژه مهم و ارزش داریه که تخصص زیادی میخاد؟و سوالات منطقی دیگه
من فکر میکنم ما با آگاهی ها وشناختهای منطقی که یاد گرفتیم امتحان میشیم...اگه اون شناخت درست باشه قویتر میشه اگر اشتباه باشه آسیبش رو میبینیم که راه درست رو انتخاب کنیم
تقریبابیشتراحساسات مختلف ما یه نگرش درست یا اشتباه پشتش قرار داره وریشه اون احساس اون نگرش هست
نتیجه تمام پست بالا رو خلاصه میگم
روی باورها وشناختهای مطمئنت تصمیم بگیر وقدم بردار








علاقه مندی ها (Bookmarks)