سلام
1) از این به بعد فکر "امکان سرد شدن" رو توی ذهن همسرت نمیندازی! یعنی چه که هفته سوم عقد از این چیزها حرف بزنید؟!
2) اینطور که گفتی مادر همسرت خانوم فهمیدهای هستند، ازشون بخواه بهت کمک کنند که با همسرت خلوتهای گاه و بیگاه داشته باشی . رابطه شما باید مستحکمتر و اختصاصیتر بشه.
3) یک صحبت ویژه با همسرت داشته باش در مورد اون اتفاق و اتفاقات مشابه، بگو که احساس میکنی هیجانی رفتار کردی، بگو برات خیلی عزیزه و از بس دوستش داشتی، نگران بودی و اون حرفها زده شده. به هر حال آدم موقع عصبانیت و هیجان، خود واقعیش نیست. بگو داری تلاش می کنی شرایط رو مدیریت کنی و این کمی زمان می بره تا با همه چالش ها کنار بیاید. دلخوری اگر داری با زبان آرام، مطرح کن و بگو که باید کنارم باشی و بهم کمک کنی که دوتایی از پس مشکلات بر بیایم.
بعد هم حتما بگو که عبارت "آخرین فرصت" کمی استرس زا است. یک زندگی خوب آروم آروم ساخته میشه و یک رابطه پایدار، با صبر و تحمل دو طرفه که ساخته میشه. بگو به هر حال ممکنه در آینده هم باز شرایطی پیش بیاد که از هم برنجید و دلخور بشید، اما مهم اینه که رابطه شما اونقدر واسه هر دو شما مهمه که این بالا و پایین ها خللی در استواریش ایجاد نکنه. فقط باید تلاش کنید موقع دلخوری، ابعاد مشکل بیخودی بزرگ نشه و به موضوعات دیگه مثل خانواده و غیره نکشه.
4) این عبارت "سرد شدن" رو از دایره لغاتت حذف کن. آیا تجربه مشابهی داری که اینقدر نگرانی؟!
شاد باشی.
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
مولانا
علاقه مندی ها (Bookmarks)