به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 04 مرداد 98 [ 09:59]
    تاریخ عضویت
    1397-8-20
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    801
    سطح
    15
    Points: 801, Level: 15
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 17 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آنه ماری نمایش پست ها
    هر ادمی توی زندگیش ممکنه براش اتفاقات تلخی بیوفته.
    یکی مثل شما شکست در دو تا نامزدیه یکی دیگه مسئله دیگه ای.

    مهم اینه که ما اول از همه اتفاقات را بزرگتر از اونچه که هست نکنیم.

    دوما باید یه راه حلی پیدا کنیم که بتونیم اون مسئله را برای خودمون راحت تر کنیم. مثلا اینکه شما فکر کنید اشتباه کردید نامزدیتون را بهم زدید موضوع را سخت تر میکنه.

    حتی اگر اشتباه بوده باشه سعی کن فقط ازش درس بگیری و خودتو بخاطرش زیاد از حد سرزنش نکنی به هر حال هر انسانی جایز الخطاست و ممکنه اشتباه بکنه.
    ولی باور کن اشتباه نکردی.

    سوما الان واقعا چه چیزی ازارت میده ؟ اینکه حس میکنی ممکنه دیگه خواستگار مناسبی نداشته باشی؟ خب شما هنوز سنی ندارید هنوز فرصت هست که خواستگار خوبی براتون پیدا بشه. هیچکس از اینده خبر نداره.

    اینکه فکر میکنی در حق نامزدت هات نامردی کردی؟ واقعا اشتباه تر از این فکر وجود نداره.

    و چه چیزی باعث میشه اعتماد به نفست بیاد پایین. ببین تو دو نامزدی را که واقعا خواسته نادرستی داشتن رد کردی. این خودش نشون میده دختر عاقل و توانایی هستی. خیلی ها نمیتونن این کار را انجام بدن.

    از لحاظ کاری و درسی سطح خوبی داری. چیزی که باز هم خیلی ها ندارن.

    اگر فکر میکنی خواستنی نیستی و به همین دلیله که خواستگار درست نداری کاملا در اشتباهی. کلا ازدواج کردن در این زمونه سخت شده و خیلی ربطی به شخص شما نداره.

    بهترین کاری که میتونی بکنی اینه که سعی کنی خودتو تا اونجا که میتونی مشغول کنی که این افکار کمتر اذیتت کنه.

    درس خوندن برای کارشناسی ارشد بهترین گزینست. مخصوصا اینکه محیط دانشگاه هم محیط جدیدیه و میتونی شانست را اونجا هم امتحان کنی.
    سلام دوست عزیزم ممنون ازینکه وقت گذاشتی و نوشته های من رو خوندی بله دقیقا فکر میکنم اشتباه کردم نامزدیم رو
    بهم زدم، انقدر خانوادم گفتن بهم بزن بهم بزن!!انقدر دنیارو برای من قشنگ رسم کرده بودن که من فکر کردم به موضوع جشن چقدر بزرگه و باید بخاطرش از نامزدم بگذرم!!الان که مشکلات دوروبریام رو میبینم و میبینم با چه مشکلاتی هنوز دووم اوردن غبطه میخورم و نمیتونم نفس راحت بکشم و اینکه مورد دوم نامزد نبودیم فقط خاستگاری بود(ولی خب جدی بود)..که اونم
    بخاطر جشن بهم خورد با خودم میگم اخه یه جشن ارزشش رو داره؟؟!!!
    مگه چندتا ادم از لحاظ روحی روانی با من مچ میشن که من بخوام نصفشون رو بخاطر یه جشن مسخره کنار بگذارم
    بعد یه لحظه دیگه باخودم میگم من لیاقت جشن و شادی رو دارم و کسی نبایدمنو ازش محروم کنه
    اگر من بخوام بگذرم خانوادم نمیگذرن...

    خانوادمم فکر میکنن من دختر شاه پریون هستم ، میبینم برای دوخواهرم چقدر کوتاه اومدن ولی برای من هرچیزی
    میشه میگن بدردت نمیخوره...

    و چون ادمهارو میبینم و به این فکر میکنم کاش کوتاه میومدیم سر جشن و ازدواج میکردیم چون واقعا ادم خوبی بود
    همیشه فکر میکنم من در حقش اشتباه کردم هرچند میبینم ازدواج کرده و ظاهرا خوشبخته بازم تو دلم حسرت هست!!
    که دوباره نمیتونم همچین موقعیتی بدست بیارم.

    و اینکه من خیلی خاستگار داشتم !!! اصلا فکر نمیکردم بعد بهم زدن یهو اینطوری بشه!!!و هیچ مورد خوبی
    پیدا نکنم اعتماد بنفس پایینمم بخاطر همینه که دیگه خاستگاری ندارم و خب قبلنها انقدر مد نبود
    دختر و پسر داخل فضا اجتماعی باهم دوست بشن و اشنایی ها رودرو بود و
    من هم متاسفانه یا خوشبختانه اصلا از شبکه های مجازی خوشم نمیاد به ادمهایی که تو شبکه ها
    سراغم میان اصلا اعتماد ندارم و کلا سراغشون نمیرم...(اگرم خاستگاری داشتم خیلی جالبه که بخاطر لیسانسم
    پاپس کشیدن!!!!درصورتی که من انقدر این مورد قبلنها بهم فشار اورده برام شعور شخصیت مهمتراز تحصیله!!!


    دوستهام رو میبینن تو شبکه های مجازی دوست میشن و ازدواج میکنن به منم همین پیشنهاد رو میکنن
    اما من واقعا نمیتونم


    برزخ عجیبیه!!!
    از لحاظ روحی خیلی شکسته شدم و از لحاظ جشمی هم حمله های اسمی شدید بهم دست میده
    واقعا برای خودم متاسفم که یه بهم خوردن نامزدی من رو انقدر در هم شکست...

    یک لحظه خودم رو مقصر میدونم که ایستادگی نکردم جلو خانوادم چون هردومورد اونها منو توجیح کردن که بهم بزنم یک لحظه خانوادم رو مقصر میدونم که چرا انقدر تو بحرانی ترین روزهای زندگیم منو کفری کردن و به ارامش دعوتم نکردن و یک لحظه خواهرم رو مقصر میدونم که چقدر ساز مخالف زد و هر ایرادی که میتونست از نامزدم گرفت که فکر میکنم حسودیش میشد بخاطر اینکه نامزدم وضع مالی بشدت خوبی داشت....

    من خیلی اجتماعی و شاد بودم الان گوشه گیر و اروم و مریض شدم.
    خیلی دوست دارم مثل سابق بشم خیلی دکتر رفتم ارام بخشها و ضدافسردگی بخوردم دادن که موقت خوبم کرد ولی در انتها حسرته که به دلمه ....

    پدرم تا همینجا هم بزور و خواهش و تمنا گذاشت من درس بخونم دیگه واقعا نمیزاره
    خیلی سعی میکنم سرم رو به کارو باشگاه گرم کنم اما تو پر جمعیتترین جای دنیا هم من فکر مشغوله و تو دلم بغضه!!

    عزیزم بازم ممنون
    ویرایش توسط محیان : دوشنبه 21 آبان 97 در ساعت 14:09

  2. کاربر روبرو از پست مفید محیان تشکرکرده است .

    آنه ماری (سه شنبه 22 آبان 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.