سلام تنها جان بهتری؟ رو به راهی؟
تشکرشده 2,402 در 566 پست
سلام تنها جان بهتری؟ رو به راهی؟
تشکرشده 20 در 15 پست
سلام شمیم عزیزم ممنون از احوال پرسیت قضیه به اونجا رسید که من به پدرم گفتم با مردی که راز همسرش رو نتونه نگه داره نمیتونم زندگی کنم و طلاق میخوام...باور کنید قضیه ما فقط لپ لپ نیست خیلی پیچیده تره ...به هر حال شوهرم میگفت طلاق نه اما بعدش گفت فردا دو ساعت مرخصی بگیر میام دنبالت بریم ببینیم برای طلاق باید چکار کنیم ...خلاصه اومد منم واقعا قلبا نمیخواستم پشیمون شده بودم نه به این خاطر که دوسش داشته باشم و ازین حرفا نه بخاطر آبرومندانه بقیه و این چیزا ولی به روی خودم نیاوردم فکر میکنم اونم همچین حسی داشت...خلاصه اومد نشستم تو ماشین گفت دو راه داریم یا بریم بنگاه یک خونه دورتر از مامانت اینا بگیریم تا از شر ما خلاص بشن یا دادگاه منم گفتم خودت میدونی گفت من میگم بنگاه منم گفتم بنگاه بعد آشتی کردیم فعلا دنبال خونه ایم ناراحتیم خیلی کم شده دیگه به اون حد عصبانی نیستم ولی از زندگیم اصلا راضی نیستم کلی حرف زدیم و همش بی نتیجه بود احتیاج به یک مشاوره اساسی دارم...
- - - Updated - - -
سلام دوست خوبم ممنون از پاسختون اول باید بگم اون فروشنده به شوهرم زنگ نزد شماره پلاک ماشین رو برداشته بود و به کلانتری داده بود تا استعلام بگیره ببینه مال کیه کلانتری هم چون اشنامون بود با شوهرم که ماشین به اسمش هست تماس میگیره میخواد فضولی کنه ببینه قضیه چی بوده برای همین به شوهرم میگه همراه خانمت بیا کلانتری ازت شکایت شده و شوهرم هر کاری کرد من نرفتم کلانتری ....
درسته کار من اشتباه بوده ولی فروشنده هم چون میدونست من مشتریش هستم کاش صبر میکرد تا دوباره بزن ازش خرید کنم و قضیه رو به خودم میگفت همش با خودم میگم کاش میرفتم و پولش رو حساب میکردم ولی افسوس که ابروم رفت پست قبل تا حدودی توضیح دادم که قضیه به کجا کشید به هر حال ممنون از پاسختون احتیاج داشتم به اون حرفهایی که زدین ممنونم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)