به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 43

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    حالتون بهتره؟
    ممکنه یکم طول بکشه بهتر بشید. منم روزهایی شبیه این حال شما رو گذرونده ام. البته با جریانی متفاوت. این روزها خواهد گذشت. البته به شرطی که بخواید که بگذره. شرطش هم دقیقا همون چیزیه که آقا حامد گفتن.
    ببینید، درد در واقع یه اِلارمه. یه زنگ هشداره. چه دردهای روحی چه جسمی. وقتی ما مثلا سرمون درد میگیره میفهمیم که شاید سرماخوردیم، وقتی دلمون درد میکنه میفهمیم یه مشکلی توی شکممون هست و میریم چک میکنیم ببینیم چیه و از کجاست و درمانش چیه. معمولا خطرناکترین بیماریها، اونایی هستن که علایمشون بروز نکنه ولی پیشروی کنن و در مراحل پیشرفته یهو خودشون رو نشون بدن.
    همین حالت برای روح و روان ما هم هست. وقتی درد به شکل غم، اضطراب، وابستگی و... ظهور میکنه، نشونه ی یه مشکلی در ماست. مشکلی در باورها، رفتارها، طرز فکر و نگرش، ارتباطات و مهارتهای ارتباطی. و وقتی درد پیداش میشه و زنگ هشدار میزنه، باید زود به داد خودمون برسیم. و گرنه مشکلمون پیشرفته تر میشه.

    پاکی و معصومیت، قبل از اینکه بخواد به درد کسی دیگه بخوره، به درد خودمون میخوره. وقتی پاک و معصوم باشی، روحت سنسورهاس قویتره و زود زنگ هشدار میزنه. این در حد خودش خوبه. اما یه جاهایی هم لازمه یه چیزایی فراتر از پاکی و معصومیت داشته باشیم تا هشدارهای لازم و زنگ خطرهای دیگه رو هم بهمون بده. یه چیزی شبیه ارزش قایل بودن برای خود و داشتن حد و مرزهای تعریف شده.
    خب این حد و مرزها رو کی و چجوری میتونم مشخص کنم تا به موقع هم بهم هشدارهای لازم رو بده؟ وقتی که :
    1- خودم رو و خواسته های خودم رو درست بشناسم و با خودم رو راست مواجه بشم و ببینم دقیقا چی هستم، چی میخوام باشم و چی میخوام از زندگیم در بخشهای مختلف تحصیلی، شغلی، معنویات، ارتباطات، مالی و....

    2- موقعیتی که در اون قرار دارم، شرایط محیطی، نوع ارتباطات و سطح ارتباطات، توقعم از موقعیتی که درش هستم، وظیفه ام در اون موقعیت نسبت به خودم و دیگران، چهارجوب موقعیت و همینطور هدفم از اون موقعیت رو بتونم درست بشناسم و تعریف کنم.

    اونوقته که میتونم بگم حد و مرز های من کجاست. و هم خودکنترلی و آگاهی داشته باشم روی خودم، هم تکلیف دیگرانی که به هر نوعی باهاشون در سطوح و جنبه های مختلف در ارتباط هستم رو معلوم کنم که من کی ام و حد و مرزم کجاست و اونها تا چه حد میتونن با من ارتباط برقرار کنند.

    اینها رو به عنوان مقدمه گفتم. که بشه راحتتر رفت سراغ داستان شما به صورت موردی.
    شما دارید درد میکشید. مثلا آب سرد خوردین و دندونتون درد گرفته. عامل ظاهری ایجاد مشکل، مثل وقتی آب سرد میخوری:"رفتن اون آقا.".... اما عامل و دلیل اصلیش یه چیز دیگه است: پوسیدگی یا به عصب رسیدن دندون. که توی قضیه ی شما، عامل اصلی اینهاست: مهرطلبی، وابستگی، ارزش قایل نشدن برای خودتون، باج دادن، نداشتن تصویری صحیح از یک رابطه مثبت و رو به تعالی، تعریف غلط از رابطه مهرآمیز و مسوولانه، نشناختن نشانه های مثبت و منفی در ارتباطاتتون و....

    شما میگید مستقل هستید. بله، از این نظر که درامد دارید و شاغل هستید استقلال دارید. اما در جریانی که تعریف کردید تصویری که در چشم من اومد دختری وابسته از نظر عاطفی، ترسو، بی اعتماد به نفسذ و به اصطلاح روانشناسی مهرطلبه.

    مهرطلبی یعنی وقتی کسی به خاطر از دست ندادن چیزی، بهش بیش از حدی که می ارزه و لایقشه و سود داره، امتیاز بده.
    و معمولا کسی دچار مهرطلبی میشه، که اعتماد به نفس کافی نداره و برای خودش به اندازه کافی ارزش قایل نیست.
    عزیزم، شما که مدرس دانشگاهید، تحصیلکرده و شاغلید، زیبا و مستقل هستید، واقعا چرا فکر میکنید باید کسی وجود داشته باشه که بتونید خوب و درست زندگی کنید؟ دقیقا چه نیازی دارید به کسی؟ اون هم به کسی که براتون ارزش واقعی قایل نیست؟
    شما با این موقعیتتون، باید سرشار از اعتماد به نفس باشید و اینقدر برای خودتون ارزش قایل باشید که نه تنها امتیاز بیخود به کسی که ارزشی براتون قایل نیست ندید، بلکه کاملا باید قاطعانه مرز و خط قرمز برای طرف مقابلتون قایل باشید و برای خودتون خیلیییی خیلیییی بیش از اینها ارزش قایل بشید.
    الان هم واقعا اگر فکر میکنید که چنان شخصی ارزش داره یه لحظه دیگه بشینید و عمر و وقت و احساس و اعصاب و سلامتیتون رو براش خرج کنید و او هم به ریشتون بخنده، ادامه بدید به این وضع.
    ولی امیدوارم به جاش بلند شید و ارزش واقعی و جایگاه واقعی خودتون رو پیدا کنید و خودتون رو از نو با پایه های محکم بنا کنید.
    شما موقعیت خوبی دارید و ارزشتون خیلی بالاتر از این حرفهاست.
    پرونده قصیه ایشون رو ببندید. ببخشیدش در ذهنتون، لازم هم نیست بهش حرفی بزنید یا بگید من میرم و میبخشمت. بلکه هیچ ارتباطی دیگه باهاش نگیرید. فقط توی دل خودتون بگذرید و برید به خودتون عشق بورزید و زندگی خودتون رو با اعتماد به نفس بسازید.

    موفق باشید خواهر جونم

    - - - Updated - - -

    سلام.
    حالتون بهتره؟
    ممکنه یکم طول بکشه بهتر بشید. منم روزهایی شبیه این حال شما رو گذرونده ام. البته با جریانی متفاوت. این روزها خواهد گذشت. البته به شرطی که بخواید که بگذره. شرطش هم دقیقا همون چیزیه که آقا حامد گفتن.
    ببینید، درد در واقع یه اِلارمه. یه زنگ هشداره. چه دردهای روحی چه جسمی. وقتی ما مثلا سرمون درد میگیره میفهمیم که شاید سرماخوردیم، وقتی دلمون درد میکنه میفهمیم یه مشکلی توی شکممون هست و میریم چک میکنیم ببینیم چیه و از کجاست و درمانش چیه. معمولا خطرناکترین بیماریها، اونایی هستن که علایمشون بروز نکنه ولی پیشروی کنن و در مراحل پیشرفته یهو خودشون رو نشون بدن.
    همین حالت برای روح و روان ما هم هست. وقتی درد به شکل غم، اضطراب، وابستگی و... ظهور میکنه، نشونه ی یه مشکلی در ماست. مشکلی در باورها، رفتارها، طرز فکر و نگرش، ارتباطات و مهارتهای ارتباطی. و وقتی درد پیداش میشه و زنگ هشدار میزنه، باید زود به داد خودمون برسیم. و گرنه مشکلمون پیشرفته تر میشه.

    پاکی و معصومیت، قبل از اینکه بخواد به درد کسی دیگه بخوره، به درد خودمون میخوره. وقتی پاک و معصوم باشی، روحت سنسورهاس قویتره و زود زنگ هشدار میزنه. این در حد خودش خوبه. اما یه جاهایی هم لازمه یه چیزایی فراتر از پاکی و معصومیت داشته باشیم تا هشدارهای لازم و زنگ خطرهای دیگه رو هم بهمون بده. یه چیزی شبیه ارزش قایل بودن برای خود و داشتن حد و مرزهای تعریف شده.
    خب این حد و مرزها رو کی و چجوری میتونم مشخص کنم تا به موقع هم بهم هشدارهای لازم رو بده؟ وقتی که :
    1- خودم رو و خواسته های خودم رو درست بشناسم و با خودم رو راست مواجه بشم و ببینم دقیقا چی هستم، چی میخوام باشم و چی میخوام از زندگیم در بخشهای مختلف تحصیلی، شغلی، معنویات، ارتباطات، مالی و....

    2- موقعیتی که در اون قرار دارم، شرایط محیطی، نوع ارتباطات و سطح ارتباطات، توقعم از موقعیتی که درش هستم، وظیفه ام در اون موقعیت نسبت به خودم و دیگران، چهارجوب موقعیت و همینطور هدفم از اون موقعیت رو بتونم درست بشناسم و تعریف کنم.

    اونوقته که میتونم بگم حد و مرز های من کجاست. و هم خودکنترلی و آگاهی داشته باشم روی خودم، هم تکلیف دیگرانی که به هر نوعی باهاشون در سطوح و جنبه های مختلف در ارتباط هستم رو معلوم کنم که من کی ام و حد و مرزم کجاست و اونها تا چه حد میتونن با من ارتباط برقرار کنند.

    اینها رو به عنوان مقدمه گفتم. که بشه راحتتر رفت سراغ داستان شما به صورت موردی.
    شما دارید درد میکشید. مثلا آب سرد خوردین و دندونتون درد گرفته. عامل ظاهری ایجاد مشکل، مثل وقتی آب سرد میخوری:"رفتن اون آقا.".... اما عامل و دلیل اصلیش یه چیز دیگه است: پوسیدگی یا به عصب رسیدن دندون. که توی قضیه ی شما، عامل اصلی اینهاست: مهرطلبی، وابستگی، ارزش قایل نشدن برای خودتون، باج دادن، نداشتن تصویری صحیح از یک رابطه مثبت و رو به تعالی، تعریف غلط از رابطه مهرآمیز و مسوولانه، نشناختن نشانه های مثبت و منفی در ارتباطاتتون و....

    شما میگید مستقل هستید. بله، از این نظر که درامد دارید و شاغل هستید استقلال دارید. اما در جریانی که تعریف کردید تصویری که در چشم من اومد دختری وابسته از نظر عاطفی، ترسو، بی اعتماد به نفسذ و به اصطلاح روانشناسی مهرطلبه.

    مهرطلبی یعنی وقتی کسی به خاطر از دست ندادن چیزی، بهش بیش از حدی که می ارزه و لایقشه و سود داره، امتیاز بده.
    و معمولا کسی دچار مهرطلبی میشه، که اعتماد به نفس کافی نداره و برای خودش به اندازه کافی ارزش قایل نیست.
    عزیزم، شما که مدرس دانشگاهید، تحصیلکرده و شاغلید، زیبا و مستقل هستید، واقعا چرا فکر میکنید باید کسی وجود داشته باشه که بتونید خوب و درست زندگی کنید؟ دقیقا چه نیازی دارید به کسی؟ اون هم به کسی که براتون ارزش واقعی قایل نیست؟
    شما با این موقعیتتون، باید سرشار از اعتماد به نفس باشید و اینقدر برای خودتون ارزش قایل باشید که نه تنها امتیاز بیخود به کسی که ارزشی براتون قایل نیست ندید، بلکه کاملا باید قاطعانه مرز و خط قرمز برای طرف مقابلتون قایل باشید و برای خودتون خیلیییی خیلیییی بیش از اینها ارزش قایل بشید.
    الان هم واقعا اگر فکر میکنید که چنان شخصی ارزش داره یه لحظه دیگه بشینید و عمر و وقت و احساس و اعصاب و سلامتیتون رو براش خرج کنید و او هم به ریشتون بخنده، ادامه بدید به این وضع.
    ولی امیدوارم به جاش بلند شید و ارزش واقعی و جایگاه واقعی خودتون رو پیدا کنید و خودتون رو از نو با پایه های محکم بنا کنید.
    شما موقعیت خوبی دارید و ارزشتون خیلی بالاتر از این حرفهاست.
    پرونده قصیه ایشون رو ببندید. ببخشیدش در ذهنتون، لازم هم نیست بهش حرفی بزنید یا بگید من میرم و میبخشمت. بلکه هیچ ارتباطی دیگه باهاش نگیرید. فقط توی دل خودتون بگذرید و برید به خودتون عشق بورزید و زندگی خودتون رو با اعتماد به نفس بسازید.

    موفق باشید خواهر جونم

  2. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    Quality (دوشنبه 05 آذر 97), الهه زیبایی ها (یکشنبه 04 آذر 97), بی نهایت (یکشنبه 04 آذر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.