سلام خانوم ستاره قطبی.
خیلی خوشحالم که نیت خیر و قدمی برداشتید برای زندگیتون
اما هر دو شما یکم به نظرم بی تجربه اید. با توجه به توضیحاتتون چیزایی که بنظرم میاد رو خدمتتون عرض میکنم:
برگشت شما به هر صورت یک قدم مثبت از سمت شما بوده و شما اینکارو اولا برای آرامش خودتون میکنید. اما بهتر بود یمقدار مقدمه چینی میکردید ( چون همسرتون بی تجربن ) مثلا قبل از رفتن یه تماس میگرفتید و میگفتید دوست داری کنار هم باشیم؟ سوقش میدادی سمت نرمی. بعدش که قبول میکرد باید بهش میگفتی اگه میشه وقتی اومدم فعلا حرفی نزنیم در مورد گذشته ها تا کمی آرامشمون رو بدست بیاریم. بعد به ایشون میگفتی بیا برای زندگی و ارامشمون یه قدم من یه قدم تو. اگر میگفت نه مکالمرو آروم پایان میدادید ( بدون حرف بیشتر یا لجبازی ) و یروز یا چند روز دیگه یا خودش زنگ میزد یا زنگ میزدید دوباره تلاش میکردید.
اما این دلیل نمیشه بگیم کار شما بد بوده. منتها چون همسر شما کمی عصبانی برخورد کرده شاید با این روش میشد کاری کرد برخوردشون بهتر بشه.
فرمودید همسر شما متعصب و مذهبی هستند. مطمئنا در شان یک مرد متعصب و مذهبی نیست که برگشت همسرشو اینطور برخورد کنه. یه انسان با ایمان همیشه کانون خانوادشو باید بخوبی حفظ و انصاف رو رعایت کنه. اما باز هم نمیشه گفت ایشون کلا بد هستند و اون رفتارشون نشونه اینه که دوستون ندارن و زورگو هستند. ایشون هم شیوه صحیح انتقاد و برخورد رو زیاد بلد نیستن. دقیقا مثل شما. ایشون هم از مسائلی دلشون پره ( حتی ممکنه سو تفاهم باشه براشون ) و بلافاصله سعی کردند در بدو ورود شما شرط بزارند که چون مشکلاتتونم حاد نیست کارشون قشنگ نبوده و من تایید نمیکنم کارشون رو. اما شما هم به دل نگیرید لطفا.
شما دو فردی هستید که همو واقعا انتخاب کردید و شریک زندگی همید. اگه همو دوست نداشتید همو انتخاب نمیکردید. ضمن اینکه هر دو از جهاتی دلتون پره اما واقعا هیچکدوم مقصر نیستید. پس نتیجه اینه که بخاطر ضعیف بودن مهارت ارتباطی بین شما مدام دچار سو تفاهم و دلگیری میشید. در ضمن به هم علاقه دارید. فقط بحث آبرو نیست. شما همو دوست دارید بدون شک. اگر بتونید این مهارت ارتباطی و لحن گفتگوتون رو یکم نرمش کنید مشکلتون حل میشه. این مهارت یاد گرفتنش سخت نیست. نیازی به نیرنگ و سیاست و فریب نیست . اتفاقا پشت هم و با هم یکی و صمیمی باید بشید. اگر اینو یاد نگیرید چه شما چه همسرتون هیچ جای دیگه با هیچکس خوشبخت نمیشید. بنابراین این پروژه شماست که همینجا حلش کنید تا بتونید آرامش داشته باشید.
راستی بازم میگم. زود کینه به دل نگیرید. زود داوری نکنید. نیاز به زمان داره. شما که بزرگیتون رو اثبات کردید و کار درستو انجام دادید. پس نزارید با کینه و دلگیری ارزش کارتون محو و بی اثر بشه. بزارید کمی زمان بگذره تا همو درک کنید. درخواستاتون رو موقع عصبانیت و با لهن بد عنوان نکنید. مثلا همسرتون وقتی گفتند این شرطارو میزارن شما یه لبخند میزدید میگفتید حالا من یه قدم برداشتم بزار از راه برسم آروم شم همه اینا قابل صحبته. میگفتید اصلا تو جون بخواه . بعد میدیدید آروم میشد و گیر نمیداد.پس برگشتتون رو هر دو بجای زیبا کردن به تقابل تبدیل کردید در حالی که کار شما واقعا قشنگ و عاقلانه بوده که برگشتید.
وقتی با هم نزدیکید سعی کنید در اون لحظات بجای تنفر دلتون رو هم به هم نزدیک کنید. راه دوری نمیره. به خودتون برمیگرده انرژیش. لطفا تو دلتون هم حالت تلافی و کینه نداشته باشید. میدونم بسیار حس بدی بهتون دادند و غم دارید. اما راه گرفتن حق و عزت شما این نیست. یکم دلشو بدست بیارید. و وقتایی که خوبه با تنازی بکشونیدش سمت خودتون و خواسته هاتون رو با مهارت زنانه ازش بخواید که عمل کنه و به دردو دل شما هم گوش کنه.
راستی هر دو شما بشدت مهرطلب هستید و این از عدم اعتماد و عزت نفس میاد. خیلی هم اعتقاد به نازو نازکشی دارید هر دو که این هم حد اقل میدونم در دنیای غرب اصلا پذیرفته نیست. ولی مشکلتون در کل اصلا اون حدی نیست که شما و همسرتون از هم به دل گرفتید و برای هم شاخو شونه میکشید. یکم با هم مهارت ارتباطی تمرین کنید. حتما امیدوارم حل بشه و زندگی خوبی داشته باشید.
با آرزوی زندگی سرشار از عشق و همدلی برای شما ( که اصلا هم دور از ذهن نیست )








علاقه مندی ها (Bookmarks)