نقل قول نوشته اصلی توسط mahtaban نمایش پست ها
سلام

بیماری من خطرناک نیست .باهم دوست شدیم دیگه
اینترنت همه احتمالات یک بیماری مینویسه .خیلی هاش در صد کمی اتفاق میفته
در مورد شما. چرا یمدت دارو قطع نمیکنید و فواصل منظم(هر چند ماه یا هفته ای که لازمه ازمایش بدین ) تا مشخص بشه چقدر پلاکت خونتون پایین میاد و میتونید بدون دارو چند سالی سر کنید تاببینید حل میشه خود به خود یا نه
اگر نشد می تونید برید سراغ دارو
و اخرین راه حلم بذارید برداشت کبد . وقتی مشکل مالی هم ندارید پس اولویت بندی خوبی باشه بنظرم
در مورد کیفیت هم بالاخره انتخابی که شما باید بین خوردن قرص و عوارضش داشته باشین یا سلامت جسمتون و عقب انداختن کنکور ارشد
منم دقیقا بعد لیسانسم دچار کولیت شدم ولی خب زندگی ادامه داره .و خیلی نرمال دارم زندگی میکنم و خیلی کم قرص استفاده میکنم
امیدوارم مشکل شما هم خود بخود حل شه
یکم برنامه های سبک و سرگرم کننده برای خودتون بچینید تا ذهنتون از بیماری دور شه . شما خیلی مضطرب و نگران بیماری هستین این خودش بیماری تشدید میکنه . البته عادی منم چند ماه اول کل اینترنت زیر و رو کردم وپذیرش اینکه همه عمر دارو بخورم خیلی سخت بود و فکر میکردم هزارتا بیماری از عوارض قرصا میگیرم اما اصلا اینطور نیست هر چی بیشتر با افرادی مثل خودم ارتباط گرفتم دیدم نه اصلا اینطور نمیشه

- - - Updated - - -

ببخشید برداشت طحال
سلام .
انشاءلله شما هم بهبود پیدا می کنین . همه مریضا بهبود پیدا کنن ! مریضی خیلی بده ...
من سر این داروی جدید ، یه نشانه هایی از بهبودی رو نشون دادم ... ولی خب هنوز مرتفع نشده ! در مورد اینکه چرا نمی زارم کنار ، اولا هنوز شمار پلاکت ها به اون مقداری که خود دستورالعمل دارو هست نرسیده ، که خب بخوام دقیقا طبق اون عمل کنم (اونا میگن اگه رسید به 250 قطع کن ، برای من به 200 هم رسید و الان در حال حاضر 150 ) . من یک بار که تهران بودم ، در غذا ناپرهیزی کردم و مادرم هم حواسش نبود و سیر استفاده کرد و من یکم معدم خون ریزی کرد که منجر شد به بستری شدنم (برای 6 ماه پیش ) و خب بهم پلاکت تزریق کردن . البته خون ریزی جدی ای نبود اصلا ... ولی خب حسِ خوبی نبود دیگه ! مخصوصا که اون موقع یکم خون بالاآوردم :( می ترسم مکه اگه دارو رو بزارم کنار بلا سرم بیاد . البته واقعا بعیده اونم سر یه هفته اینطوری بشم ... حداقل می تونم یه مدت تعویق بندازم و قرص های ضد خونریزی بخورم و ببینم که چه تغییری می کنه پلاکت ها و آِیا از اون حداقل مد نظر من بالاتر هست ؟ ولی خب می ترسم ( نه از مردن ، از اینکه باز یه بلایی اینطوری سرم بیاد ) .

تصمیم خودم و تصمیم درست هم همینه که تا جای ممکن صبر کرد ، ولی خب من میگم نکنه خانوادم خوششون نیاد ؟ البته من چندین دفعه پرسیدم ازشون و گفتن ما تورو خیلی دوست داریم و این حرفا ، ولی مثلا همین چند وقت پیش بابام گفت چرا داروها رو باید منظم استفاده کنی ولی اتاقت منظم نیست :/ یا یه بار بهم گفت تو باید سعی کنی زود خوب شی که ما اینقدر پول ندیم . هیچ وقت که مستقیما نگفتن ، ولی خب من یکم نگرانم دیگه ... از این مورد که خوشش نیاد بابام ، البته واقعا مطمئن نیستم (هرچند هم اگه خوشش نیاد ، من به مادرم میگم بخره برام :) )
در مورد ارشد هم من بدون آزمون پذیرفته شدم ... چون قبلا خیلی زندگی پرتلاشی داشتم ، حالا هم نمی خوام به خاطر یه مریضی نه چندان سخت از دستش بدم و می خوام اتفاقا بیشتر تلاش کنم ( و اینطوری نیست که حالا که من مریض شدم همه چی رو تعطیل کنم ، چون که مریض شدم ! ) اتفاقا دوست دارم بیشتر تلاش کنم ، چون که مریض شدم !
ولی خب ، الان یک موضوعی که هست اینه که به هر حال این مریضی یک واقعیتیه که من نمی تونم تغییر بدم .
سوال من اینه که ، نسبت به یک مشکلی که نمی تونم تغییرش بدم ، چه واکنشی باید داشته باشم ؟
چطوری باهش کنار بیام و یه کاری کنم که نه تنها باعث توقف من بشه ، که بیشتر باعث شه من تلاش کنم و زندگیمو دوست داشته باشم و چطوری نگران نباشم ؟
من نگران اینم که اون پسر پرتلاش و موفقِ قبل از این مریضی ، شاید به خاطر این مریضی نتونه به هدفاش برسه . من کمال گرا هستم :/


پیشنهاد روان پزشک رو ندین ، چون تنها چیزی که من بهش نیاز ندارم ، یه داروی جدیده !! (مخصوصا که فعلا همچین مشکلی دارم و دارو ها رو باید به دقت انتخاب کنم که باعث تداخل عملکرد اون یک ذره پلاکت هم نشه ...)
روانشناس شاید بتونم برم ، ولی لازمه به نظرتون آیا ؟ از طرف مرکز مشاوره دانشگاهمون چند وقت پیش تماس گرفتن باهم و گفتن که چرا مهمان شدی و خواستیم پیگیری کنیم و این حرفا و گفتن اگه ما می تونیم کمکت کنیم حتما بیا پیشمون.
از وقتی اینطوری شدم ، خب کمتر شاد هستم نسبت به قبل ( که گفتم یه بخشیش ، جدای از عوارض روحی مریضی ، همون عوارض هورمونی هست ... ) .

و در مورد این مریضی من ( و شما ) که همچین معامله ای هست (جراحی ) ، آیا خوبه این معامله یا نه ؟ من نمی خوام این تصمیم رو واگذار کنم به دکتر ، چون تصمیم شخصی من هست . من تمام عوارض و شانس جراحی رو می دونم . خب اگه الان جراحی کنم ، شاید (60 درصد ) دیگه هیچ دارویی نخواد تا آخر عمر و تو این دوره هم من دیگه کمتر فکر مریضی کنم .
ولی از طرف دیگه ، تصور اینکه میرم تو اتاق عمل ، اونم برای برداشتن یه عضو سالم ، برام دردناکه ! حالا اگه عمل نتیجه نده که دیگه بدتر ! احساس می کنم از نظر روحی داغون میشم . حقیقتا ، من انسان کمال گرایی هستم و بعد ها فکر اینکه من طحال ندارم ، ناراحتم می کنه ( و جدای از اون یک ذره عوارض جسمانی ای که واقعا می تونه داشته باشه ) . مورد دوم اینکه من واقعا هیچ چیزی از مریضی حس نمی کنم ! بیشتر الان ذهن و روح من مریض هست تا جسم من ...
اینم اضافه کنم که من کلا کم میرم بیرون میگردم و اکثرا تو خونه هستم . حتا قبل اینکه اینطوری بشم ، کمتر به خودم می رسیدم ( که الان بیشتر می رسم ). اصلا بیخیال قضایای مالی . از نظر روحی ، از یه طرف نداشتن طحال بده برام و حس ناقص بودن دست میده بهم ، از یه طرف هم فکر مریض بودن (نه خود مریض بودن :/ )

شما چطوری کنار اومدین با این قضیه ؟
بقیه پیشنهاد یا تجربه ای ندارن ؟

ممنون .